تبلیغات
korean story - Happen to (11

Happen to (11

نوشته شده توسط:negin
پنجشنبه 10 فروردین 1391-12:52 ب.ظ

 

سلام بچه‌ها. خوبین؟

 ببخشید این پارت كمه و زیاد جالب نشده آخه وقت نكردم زیاد روش فكر كنم. به بزرگی خودتون ببشقین .

 

موقعیت: هتل

ادامه...

نگین: ببینم پسرا تو كنسرت به غیر از گروه شما گروه‌های دیگه هم هستن؟

تمین: چطور مگه؟

جولی: آخه ما دوست داریم اجرای گروه‌های دیگه رو هم ببینیم.

مینهو: آره گروه های دیگه هم هستن.

دخترا: سوپر جونیور چی؟

اونیو: چیه؟ از گروه سوپر جونیور خوشتون میاد؟

نسیم: خب آره. دوست داریم اجرای  گروه های دیگه رو هم ببینیم.

مهشاد: باشه. میاییم!!!!! میشه حالا تشریفتونو ببرین؟

پسرا: پس اونجا شما رو می‌بینیم و رفتن

آزیتا: چه پررو! به زور ما رو مجبور كردن بریم.

بیتا: نمی دونم چرا هر وقت اینا رو می‌بینم دوست دارم حالشونو بگیرم!

طره: عجیبه كه برای گروه معروفی مثل اینا رفتن چند تا دختر خارجی و معمولی اینقدر مهم باشه!

نسیم: ما كه اینقدر عاشق اینا بودیم هیچوقت فكرشو نمی‌كردم كه بیاییم كره و  اینا رو از نزدیك ببینیم و اینقدر هم باهاشون لج بشیمم.هه هه هه!

مهشاد: آخه فكر نمی‌كردیم اینا اینقدر پررو و بی ادب باشن.

جولی: آره. ما هم كه به دنیا اومدیم واسه گرفتن حال آدمای پررو و بی ادب!

آزیتا: زدی تو خال... حالا چه جوری حالشونو بگیریم؟

نگین: مهشاد تو نقشه‌ای نداری؟

بیتا: مگه میشه؟ مهشاد همیشه نقشه تو آستینش داره!

مهشاد: معلومه كه دارم. به نظر من بریم عكسا و اسمای اعضای سوپرجونیورو تهیه كنیم و فقط اونا رو تشویق كنیم و موقع اجرای پسرای همه ساكت سر جامون بشینیم!

دخترا: اوووووووكی!

موقعیت: محل كنسرت

این دفعه هم یه نفر دخترا رو راهنمایی كرد به طرف جایگاه مخصوص نزدیك صحنه اجرا.

مهشاد: بچه‌ها حواستون باشه. اصلاً گروه پسرا رو تشویق نكنین.

اجرا با گروه سوپر جونیور شروع شد. پسرا از پشت صحنه دخترا رو می‌دیدن.

جونگهیون: اینا رو نگاه كنین دارن خودشونو می‌كشن.

جونگمین: ببینم! مگه چیكار می‌كنن؟

ته كیون: نگاه كن. همشون عكسای سوپرجونیور دستشونه و مدام دارن اسم اونا رو صدا می‌كنن.

كی: یعنی واسه ما هم این كارو می كنن؟ من كه چشمم آب نمی‌خوره.

اونیو: اگه این كارو نكنن اونوقت واسشون دارم.

تمین: مثلاً چیكار می‌خوای بكنی؟

جونگهیون: اصلاً ما چمونه؟ چرا باید برامون اینقدر مهم باشه؟ اونا چند تا دختر معمولین.

مینهو: نمی دونم ولی من از ظاهر و تیپشون خیلی خوشم میاد. برای من تیپ و طرز لباس پوشیدنشون خیلی جالبه!

جونگمین: آره. مخصوصاً با اون لباسای بلند (منظورش مانتوئه!!!!) و روسری قیافه‌هاشون خیلی جذاب و دوست داشتنیه. (ای جون به خودمون)

ته كیون: می دونی چیشون برام جالبه؟ با این كه می دونن شهرت ما جهانیه ولی ما رو آدم حساب نمی‌كنن!!!!!

تمین: ایول. این كیو باهات موافقم. واسه همینم هست كه برامون جالبن و جذبشون شدیم.

همین موقع مدیر اعلام كرد كه وقت اجراشون شده.

همین كه گروه شاینی وارد شدن همه جمعیت بلند شدن وشروع كردن به تشویق كردن ولی دخترا شروع كردن با هم حرف زدن و تا پایان اجرا اصلاً به صحنه نگاه نكردن.

موقعیت: بعد از اجرا پشت صحنه

كی: دیدین پسرا! اینا فقط اومده بودن حال ما رو بگیرن.

جونگمین: تو طول اجرای ما سه تا گروه حتی یه نگاه هم به صحنه نكردن.

ته كیون: من می گم به روی خودمون نیاریم كه ناراحت شدیم.

تمین: آره. اونا خیلی زود می خوان برگردن به كشورشون بهتره لجباری نكنیم و باهاشون راه بیاییم.

اونیو: حرف راستو باید از بچه شنید.

تمین: بچه جد و آبادته!!!!

جونگهیون: اگه ما بخواهیم باهاشون راه بیاییم فكر نكنم با ما راه بیان.

همین موقع دخترا وارد اتاق پشت صحنه شدن.

دخترا: سلام.

اونیو: چطورین دخترا؟ خوش گذشت؟ مهشاد خانم خوب بود؟

مهشاد: آره خیلی خوب بود. اجرای شما هم عالی بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مینهو: شما كه اصلاً به اجرای ما نگاه نكردین. می‌خواستین حال ما رو بگیرین؟ آره نسیم خانم؟

نسیم یه دفعه جا خورد و گفت: م م من نمی دونم از مهشاد بپرسین!!!!!!

اونیو خندید و گفت: من می دونستم همش زیر سر این آتیش پاره ست.

نگین: چرا شما فكر می‌كنین ما همیشه می خوایم یه جوری حالتونو بگیریم؟

جونگمین: تو یكی حرف نزن كه تابلو بود كه داری فیلم بازی می كنی! تو هلاك این بودی كه یه لحظه منو نگاه كنی!!!!!!!!

نگین: اصلاً اینطوری نیست. بیخود دلتو خوش نكن!

جولی: مثل اینكه شما موقع اجرا همش حواستون به ما بوده.

تمین: من كه همش حواستم به تو بود (ای جان). خیلی منو سوزوندی!!!!

آزیتا: اوووووووه. حالا چرا اینقدر بزرگش می كنین؟ یعنی اینقدر بهتون برخورده؟

ته كیون: اتفاقاً اصلاً بهمون برنخورده (آره جون عمت). همین كه اومدین خودش خیلیه!!!!!!!

جونگهیون: حالا این حرفا رو ول كنین.  شما كی می خواین برگردین به كشورتون؟

بیتا: هفته دیگه. چطور مگه؟

كی: خوب پس بهتره لجبازی و كنار بذاریم و توی این یه هفته با هم خوش بگذرونیم.

طره: آره. منم موافقم.

دخترا و پسرا موافقت كردن و تصمیم گرفتن تو این یه هفته‌ای كه دخترا كره هستن با هم به گردش برن و خوش بگذرونن بدون اینكه با هم كل كل كنن. (مگه میشه؟)

بای بای تا پارت بعد




Why does it hurt right above my heel?
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:41 ق.ظ
Generally I do not learn article on blogs, however
I would like to say that this write-up very forced me to check out and do so!
Your writing style has been surprised me. Thank you, quite nice article.
Foot Problems
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:46 ب.ظ
Hey! I could have sworn I've been to this blog before but after checking through some of the post I
realized it's new to me. Anyhow, I'm definitely glad
I found it and I'll be bookmarking and checking back
often!
charles5barlow.jimdo.com
شنبه 14 مرداد 1396 04:18 ب.ظ
Hi, Neat post. There is a problem together with your website in web explorer, could check
this? IE nonetheless is the marketplace leader
and a huge component of people will miss your magnificent
writing because of this problem.
What do you do for Achilles tendonitis?
شنبه 7 مرداد 1396 08:33 ق.ظ
You should take part in a contest for one of the most useful
websites on the net. I most certainly will recommend this web
site!
negin & onew
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 09:27 ب.ظ
سلام عزیزم ممنون که بهم سرزدی هروقت
داستانی دربارهی یوبوی خوشملم اونیو نوشتی خبرم کن ممنون چینگوی خوبم
monireh
جمعه 18 فروردین 1391 05:54 ب.ظ
aji azita man daram az esteres mimiramaaaaaa....nazar khosoosimo khondiiii???
پاسخ nasim/shinee : سلام منیره جونم...آزی نیست ولی با اجازت من خوندم نظرو...
بابا چی میگی؟!
کی گفته پسره؟!دختره بابا...باور کن...من مطمئنم...حاضرم قسم بخورم...نگران نباش آجی...:)
key
جمعه 18 فروردین 1391 03:27 ب.ظ
بییاییین وب من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ nasim/shinee : میایم وبه شما داداشیییییییییی!:):(
azita
جمعه 18 فروردین 1391 03:06 ب.ظ
kasi ni3?
پاسخ nasim/shinee : من هستممممممم...:)
monireh
پنجشنبه 17 فروردین 1391 05:56 ب.ظ
azii joon aji?to ham mesle man fekr mikardi key dokhtare?!mese inke dotamoon sare kar boodim!
پاسخ azii : na mage 2khtar nis??
key
چهارشنبه 16 فروردین 1391 07:04 ب.ظ
خوندم نظرتو نسیم و نگین كوشن ؟؟؟؟؟؟؟؟//
پاسخ nasim/shinee : من اینجااااااااااااااااامممممممممممم...:)
فرناز
چهارشنبه 16 فروردین 1391 06:34 ب.ظ
خواهش نگینی اجی
پاسخ negin : بووووووووووووووووووووس^^
bita
چهارشنبه 16 فروردین 1391 06:30 ب.ظ
سیلام نگینی...منم جونگهیون.....شرمنده یه ذره دیر شد.....داستانت اوووووجملللل بود فدات شم....
پاسخ negin : ملسیییییییییییییییییییی عزیز دلم^^
key
چهارشنبه 16 فروردین 1391 06:06 ب.ظ
اپیدمممممممممممم.
همتون بیاین ( همتون )....
پاسخ azii : سیلام...اومدم نظرم دادم:))
فرناز
چهارشنبه 16 فروردین 1391 03:46 ب.ظ
شما از كوشا و نوشا بدترینا چقدر قالب عوض میكنین یه جا بند نیستن نه...نگین جان...مگه ادما فقط واسه كله ماهی خوردن میان رشت در ضمن رشتی ها كله ماهی خور نیستن تقیبا 75% از كله ماهی متنفرن...تازه این داستان داره كه میگن رشتی ها كله ماهی خورن كه یه جورایی به استان كلك رشتی ربط داره...اگه خواستی برات تعریف میكنن............
پاسخ negin : فرناز جون ناراحت نشو من فقط شوخی كردم و اصلا منظوری نداشتم. بازم معذرت میخوام.
monireh
چهارشنبه 16 فروردین 1391 12:57 ب.ظ
vaaaaaaaaaay kheili khosham oomad.bahal boooooooooooooood
پاسخ negin : ممنون^^
فرناز
سه شنبه 15 فروردین 1391 05:56 ب.ظ
ملسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
من نبودم دیراومدم اجی جون بخشید....این ایده كه از مانتو و روسری خوششو بیاد واقعا باحال بودا....دستت درد نكنه نگینی جون........
پاسخ negin : خواهش میكنم عزیزم^^
key
سه شنبه 15 فروردین 1391 03:12 ب.ظ
ابجی صداشو جایی در نیاری ها
این امیررو پاك كن....
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...باشه درنمیارم!:)
پاکش کردم داداشیییییییییی!
مبینا
دوشنبه 14 فروردین 1391 10:03 ب.ظ
سلام نگین خانم....
ممنون که داستان هام رو میخونی.!!!
الان هم با پارت 5 و 6 داستان به شرط زندگی آپم!
فدات منتظرتم!
پاسخ azii : ازیتا:سلام مبینا جون به این وب خوش اومدی;)
key
دوشنبه 14 فروردین 1391 09:52 ب.ظ
ای بابا ببخشید دوباره داشتم یه جا با این اسم مینزریدم.....خوب دیگه عادت كنید....
شارج ندارم....نمیتونم ج بدم..
پاسخ nasim/shinee : پس تو بودی؟!منم میگم خدایا این کیه!سلام داداش...:)
نگین
یکشنبه 13 فروردین 1391 01:24 ب.ظ
نسیم بیا وب كیبوم.
پاسخ nasim/shinee : اوکی!
key
یکشنبه 13 فروردین 1391 01:21 ب.ظ

داشتم یه جا دیگه با این اسم نظر میدادم حواسم نبود.....[قهقهه
اگه هستین دو تا تون بیاین تو وب من حوصلم لبریز شده.....]
پاسخ negin : حوصله ی لبریز شدت تو حلقم. اومدم.
!
یکشنبه 13 فروردین 1391 01:20 ب.ظ
سلام نسیم...خواهر من.....
پس میخوای كی باشه ؟ كسی دیگه جز من هست ؟
نرفتین سیزده به در ؟
پاسخ negin : حالا چرا به جای اسمت علامت تعجب گذاشتی؟ نه نرفتیم.
!
یکشنبه 13 فروردین 1391 01:09 ب.ظ
نگین...جان...همسرم..زنم...خانمم....
عزیزم.....و................و...وووو...
هستی ؟
پاسخ negin : نسیم:داداش کیبوم تویی؟!
بله هستش!
................................
نگین:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
MAHSHAD
جمعه 11 فروردین 1391 09:09 ب.ظ
آپیدم
پاسخ negin : اومدیم!هاهاها
key
جمعه 11 فروردین 1391 05:24 ب.ظ
اپیدم بیاین ....
ازیتا ...نسیم و نگین....بیاین ..........
پاسخ negin : اومدم
Nasim
پنجشنبه 10 فروردین 1391 10:51 ب.ظ
بابا آجی اذیت نکن!الآن هم خبریدن خاله ی مامانم مرده اعصابم خورد بود خورد تر شده...آخه من اون خاله ی مامانمو از همه ی خاله هاش بیشتر میدوستیدم...کلی گریه کردم واسه همین حسه داستانه رمانتیکو ندارم...
پاسخ negin : خیلیییییییییییییییییییی ممنون!!!!!!!!!!!!!!!!!!! باشه بیا تو وب شوهرم.
key
پنجشنبه 10 فروردین 1391 10:48 ب.ظ
خدایی اگه اینجا نبود باید چیكار میكردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیاین تو وب من به حرفیم.............
پاسخ nasim/shinee : نگین:چراااااااااااااااااااااااااا؟
خبریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نسیم:واقعا"باید میوفتادیم رو قبله میمردیم!
چرا؟!باشه میام...
key
پنجشنبه 10 فروردین 1391 10:43 ب.ظ
عجب تفاهمی......
چیكار كنم...................؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ negin : نسیم:هه هه هه...آره تفاهم مندیم!(کلمه ی جدید واسه لغت نامم!)منم میخواستم اینو از تو بپرسم!
.........................
نگین:نسیم تو به كارت برس. من ادامه موخوام.
key جونم تو هم با دوست دخترت برو بیرون حال كن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
key
پنجشنبه 10 فروردین 1391 10:39 ب.ظ
میخوام سرمو بكوبم به دیوار .....
یعنی دیگه هیچ كاری نمونده
گناه دارم....
پاسخ negin : نسیم:اهه اهه اهه...منم گناه دارم!:( :( حسه داستان نوشتن رو هم ندارم...از بیکاری دارم میمیرممممممممممم...یاده این میوفتم که مدرسه ها داره شروع میشه میخوام خودکشی کنم!
..............................
نگین: نه نكوبون من بی شوهر میشم^^
منم بیكارم اینكه گریه نداره!
key
پنجشنبه 10 فروردین 1391 10:37 ب.ظ
حوصلم لبریز شده
پاسخ nasim/shinee : نگین:بكش پایین لبریز نشه.^^
نسیم:شدیدا"ه شدیدا"باهات موافقم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox