تبلیغات
korean story - why not(12

why not(12

نوشته شده توسط:azii
یکشنبه 6 فروردین 1391-10:53 ب.ظ

سلام!خوبید؟خوشید؟؟سلامتید ؟؟خوب با عید و عیدی ها حال میکنید؟؟اینم از این پارت اگه کم یا مخسره بود ببخشید.....نظر هم نفراموشید...اداممهه
صبح روز بعد
طره:بچه ها پاشید..زود باشید دیگه
نسیم:باشه باشه..
همه ی دخترا اماده شدن که به طرف محل اجرا برن
----------------------------------------------------
خونه پسرا
کی:وااای باورم نمیشه که این روز بالاخره رسید
تمین:اره..منم باورم نمیشه..
جونگ مین:میدونید ما الان خیلی خوشبختیم
اونیو:چرا؟
-چون هم داریم به ارزومون میرسیم هم به عشقمون رسیدیم
جونگی:بینگو...زدی تو خال
ته کیون:خیله خوب بسه دیگه..سریع اماده شید بریم
مینهو:این دوباره رئیس بازیش گل کرد
-تو ساکت
-اااااا..چرا؟
-چون چ چسبیده به را ....به خاطره ارا..becayse
-ok okغلط کردم
اونیو:میگید دخترا خودشون میان یا بریم دنبالشون؟؟
ته کیون:نههه خودشون میان
-اا تو از کجا میدونین؟
-از اون جا...لوسشون نکنید
کی:هی پیاده شو باهم بریم...ما به یه جونگ هیون دیگه نیازی نداریم..نه پسرا؟؟
اررررررررررره
جونگی:کوفت
اونیو:بسه بزار از مهشاد می پرسم
تمین:بزار یه شب از دوستیمون بگذره بعد
-اصلا به تو چه.....الو سلام مهشاد خوبی؟
-اره خوبم تو خوبی؟
-منم خوبم..مهشاد شما خودتون میاین یا ما بیام دنبالتون؟؟
-صبر کن......نه خودمون میایم..okبای
مینهو زد زیره خنده
اونبو:کوفت چرا میخندی؟
مینهو رو کرد به پسرا و گفت:جمله بندیو حال کردید..یا ما بیام؟؟ههه ههه هه
 پسرا زدن زیره خنده
-زهر مار انسان جایزو الخطاست.
ته کیون:اااااا بسه دیگه....اگه به شما باشه تا صبح این جا میمونید
------------------------------------------------------------------------
ازیتا:بچه ها ماشین خرابه..چیکار کنیم؟؟
جولی :بزار ما هول میدیم تو یه زور بزن
-ok
بعد از  10 دقیقه تلاش ماشین درست شد ولی خیلی دیر شده بود..دخترا خیلی تند میرفتن که یهو یه ماشین معلوم نبود از کجا پیداش شد ممنوع اومد و محکم خورد به ماشین دخترا ماشینشون داغون شد اما دخترا چیزیشون نشد ولی راننده ی ماشین گیر داده بود و نمیزاشت دخترا برن
مهشاد :اقا تو ممنوع اومدی طلب کارم هستی؟
خلاصه هی دخترا یه چیزی میگفتن یارو جواب میداد
----------------------------------------------------------------
کی:پس چرا اینا این قد دیر کردن؟؟
تمین:نمیدونم دلم شور میزنه
مینهو:بزار الان به نسیم زنگ میزنم
جونگ مین:چی شد؟
-جواب نمیدن؟؟اهههه
ته کیون:چیکار کنیم؟الان باید اجرا کنیم
همون موقعه سیمی اومد:وقتشه...ااا پس دخترا کوشن؟
جونگی:نمیدونیم هنوز نیومدن
سیمی:چاره ای نیست یا الان اجرا کنید یا هیچ وقت نمیتونید
اونیو:ولی بدون اونا نمیشه که.....ما همه چیو با هم ساختیم
-من نمیدونم خودتون تصمیم بگیرید
ته کیون:چیکار کنیم؟
جونگی:اااااههه لعنتی...جونگ مین همش تقصیر توه
-چرا من؟
-اه تو امروز چشمون زدی..
تمین: دعوا نکینید به فکر چاره باشید
همون موقعه یکی از فیلمبردارا گفت:اماده باشید 10 دقیقه دیگه نوبت شماست
اونیو:نهههه چیکار کنیم؟؟
کی:چاره ای نیست..باید بریم
پسرا قبول کردن ولی اصلا اینو نمیخواستن و از ناچاری قبول کردن
------------------------------------------------------------------
پسرا رفتن رو صحنه
مدیر یکی از کمپانی ها گفت:مگه 14 نفر نبودن؟؟پس دختراش کوشن؟
سیمی:نیومدن...از همون اول میدونستم که عرضه ندارن
-چه بد قولن..من هرگز رو بد قولا سرمایه گذاری نمیکنم
پسرا اجراشونو کردن و خیلی هم عالی اجرا کردن و حسابی تر کوندن و همه مدیرا خیلی خوششون اومد تمام اشخاصی هم که برا تماشا اومده بودن از همون اول طرفدار اونا شدن...حالا زمان صحبت کمپانی ها با پسرا بود
سیمی به یکی از بادیگاردا گفت موبایل پسرا رو خاموش کنه و در ورودی رو ببنده و زنگ زد به یکی
--------------------------------------------------------------------
دخترا حسابی نا امید شده بودن..همون موقعه یارو نظرش عوض شد و بدون هیچ حرفی رفت
مهشاد:ااا یعنی گورشو گم کرد؟؟
نگین:اره...بچه ها چاره ای نیست باید با همین ماشین بریم
ازیتا:هه..ساعتو دیدین؟
دخترا به ساعت نگاه کردن و دیدم 15 دقیقه از زمان اجرا گذشته
زهرا:یعنی چی؟بیاین بریم باید براشون توضیح بدیم
-ok
---------------------------------------------------------
دخترا رسیدن اما ورودی بسته بود
نسیم به یکی که یه بادیگارد بود گفت:اقا بزار بریم تو ما اجرا داریم
-نمیشه اجرا خیلی وقته که تموم شده
طره:یعنی چی؟ما عضو اون گروهی هستیم که اجرا دارن
-اگه این جوریه منم مایکل جکسونم
مهشاد:برو بابا وقت گیر اوردی...هی اونیو اونیو
پسرا دخترا رو دیدن ولی نمیتونستن کاری بکنن چون باید قرار داد هارو امضا میکردن...یه نگا به دخترا کردن و رفتن
ازیتا:نههه...بگین چشای من اشتباه میبینه اونا ما رو ندیدن که رفتن وگرنه میومدن..بگید که بدون ما اجرا نکردن(اشتباه هم ببینی کار شاخی کردی با این چشای قویت)
زهرا:هه نه اونا ما رو دیدن ولی....
بادیگارده یقه دخترا رو گرفت و پر تشون کرد بیرون پسرا هم همه اینا رو دیدن ولی کاری نکردن از همین الان بوی شهرت به دماغشون خورده بود و مغرور شده بودن وقتی دیدن مدیرا و مردم اینقدر استقبال کردن...اینم میدونستن که همه ی این کارا رو از رقص تا متن اهنگ و تنظیم و ... رو با دخترا انجام داده بودن و این مجموعه ماله دخترا هم بود..اما...
دخترا همه بغض کرده بودن و با خودشون میگفتن اینا اون پسرایی که دیشب دیده بودن نبودن
ازیتا یه نگاه دیگه کرد به پسرا و رفت تو ماشین دخترا هم رفتن تو ماشین و از اونجا رفتن
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خب تمومید..اگه مسخره بود ببخشید دیگه..دوستون دارم اجی های گلم.. عاقمشتونمبای



Can better posture make you taller?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:49 ق.ظ
Wow, fantastic blog structure! How long have you been running a
blog for? you make running a blog glance easy. The total look of your
web site is fantastic, let alone the content material!
kaceykahn.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:49 ق.ظ
What's up, just wanted to tell you, I loved this article.
It was funny. Keep on posting!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 06:08 ب.ظ
I like the valuable info you provide in your articles.
I will bookmark your weblog and check again here frequently.
I'm quite certain I will learn plenty of new stuff right here!
Best of luck for the next!
Nasim
جمعه 1 اردیبهشت 1391 09:27 ب.ظ
آجی صومی من آپیده میباشمممم!
zahra jungi
سه شنبه 22 فروردین 1391 05:50 ب.ظ
به خدا من دق میکنم پارت بعدو کی میذاری؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ azii : felan malum ni3
bita(jonghyun)
چهارشنبه 16 فروردین 1391 10:12 ب.ظ
سلام آزی جووون.......بیتا ام....باورت میشه؟؟من که باورم نمیشه!!!!!....اومدم بگم بدو یه نیگا به وب من بنداز.....یه داستانه جدید گذاشتم بدو نظر بده....
پاسخ azii : salam bita junam..khufi???naa manam bavaam nmishe:))).....bashe azizam
sahar
سه شنبه 15 فروردین 1391 06:54 ب.ظ
salam azizam khoshhal misham age dastaneto tu webe ma ham bezari.
پاسخ azii : bashe azizam
MAHSHAD
چهارشنبه 9 فروردین 1391 04:22 ب.ظ
سلام من اومدم
چطووووووووووووورین؟؟؟؟
آزی جونم خیلی قشنگ بوووووووود
اونیو چراااااااااااااااااا رفتی و انگار و نه انگاااااااار چرا غروز چشماتو کور کرده آخههههههههه؟؟؟چرااااااااااا؟
راستی این مطلب رمز داره چیهههه؟ رمزش چیههههههههه؟ منم موخوااااااااااااااااااامممممم
پاسخ azii : رمزش 4 عدد اخر شماره ی نسیمه. عكسه نسیمه.
----------------------------
سلام گلی خوبی..خوش اومدی..اره میبینی تو رو خدا؟؟؟؟
منیره
سه شنبه 8 فروردین 1391 08:45 ب.ظ
آزی جون آجی میگم اومدی وبم نظریدی اون نظر قبلیه که بهت جواب طولانی دادم که ناراحت نشدی گلم؟؟؟من اصن منظوری نداشتم آجی به خداااا
یه وقت فکر نکنی نصیحتت کردمااااا....یکی باید بیاد خودمو نصیحت کنه!
پاسخ azii : na azizam narahat chera etefaghan nasihat midustam...midunam goli narahat nasho...rasti u chan salet bud?
منیره
سه شنبه 8 فروردین 1391 08:35 ب.ظ
آخه چرااااااااااااااااا آجی نگین؟؟؟!!چرا نمیتونی بنظری؟؟؟!
پاسخ negin : نمیدونم هنگ میكنه موقع ارسال نظر:((((((((((((((((((
منیره
سه شنبه 8 فروردین 1391 07:21 ب.ظ
ااااه...چه بد!
خب منم همه عسکام بی حجابین آجیییی
خب بقیه آجیا بزارن!خب حالا تو خودت بهم بگو قیافت چه شکلیه!یعنی نظر دیگرانو راجب قیافت بگو.دیگران به من میگن خیلی خوشگل و بانمکی.
پاسخ negin : منیره من نمیتونم بیام تو وبت بنظرم. عكسا باحال بود و منم عاشقه key هستم.
منیره
سه شنبه 8 فروردین 1391 07:16 ب.ظ
سلاااااااااااام آجیای گلم.خوفین؟؟؟
من آپیدم گلا.
راستی من خیلی دوست دارم بدونم شماها قیافه هاتون چه شلکیه.....میشه یه عکس باحجاب از خودتون بزارین تو وب؟؟؟خواهش موکونم....خواهش.اگرم دوست ندارین بقیه ببینن واسش رمز بزارین و تو نظرات خصوصی رمزشو برام بفرستین که بیام ببینم...بااااااش؟؟؟!!اگه میخواین بزارین عکس از هممممتون بزارین لفطا
پاسخ azii : سلام گلم...مر3...منیره جون من عکس ندارم تازه خیلی بد عکسم:((((..تو هم بزار
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 07:15 ب.ظ
میگم بذار نسیم بیاد ایده بده؟
پاسخ azii : bashe are behatare
azita
سه شنبه 8 فروردین 1391 07:07 ب.ظ
از کی ایده میخوای هااا تو بده
نمیدونم
پاسخ negin : ببینم مگه كیم بام قاتل نبود؟
azita
سه شنبه 8 فروردین 1391 07:04 ب.ظ
مر30 تو بیارش تو داستان
پاسخ negin : چیكار كنیم؟ایده بده!!!
azita
سه شنبه 8 فروردین 1391 07:02 ب.ظ
کیم رو بیاریم تو داستان اخه فقط شاینی ها هستن اگه بخوایم بریم شهر بازی راحت باشیم
پاسخ negin : ما كه شهربازی رفتیم و فعلا موضوع دعوای منو كیبومه^^
خب چیكار كنیم؟میخوای یه دورم ما بریم شهربازی؟
azita
سه شنبه 8 فروردین 1391 07:01 ب.ظ
نه خوشمله...حالاه بزار یکم باشه
پاسخ negin : حالا چون تویی باشه^^
azita
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:59 ب.ظ
ااااااا بزار قالب همین باشه فعلا
پاسخ negin : وای خیلی بده پاسخا كجكیه:((((((
azita
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:55 ب.ظ
میگم میخوای کیم بام رو بیاریم که نسیم اومد داستانو ادامه بدیم؟
پاسخ negin : كجا بیاریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:55 ب.ظ
تو داستانه خودمونو تو چون با اعضای شاینی نیستم ناحارتم
احساس میكنم با همتون غریبه ام
ولی دیگه كیبوممو نمیدن به كسی!!!!!
پاسخ azii : اخه نمیشه همه شاینی ها رو یکی برده....چرا احساس قریبی میکنی؟
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:49 ب.ظ
حواسم نبود كه علامت تعجب گذاشتم
پاسخ azii : :) اوکی
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:48 ب.ظ
نه تمین عشق اول بود
من هر كیو انتخابیدم اومدن بردنش ولی دیگه كیبوم مال خودمه و اخرین عچقمه
تو داستانی بعدی كیبوم مال منه فقط
شما هم هوامو داشته باشین
پاسخ azii : باشه باشه نزن کی ماله خودت...ولی منم میدوستمش...:)))))......باشه هواتو داریم من اینقدر ناراحتم که ساراهم کیم بامو میدوسته...تازه تو داستانش با اونه:(((((((((((((((((
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:44 ب.ظ
ببین میتونی یه كاری كنی ادمكاش بیشتر شه!
پاسخ azii : نههه نمیشه!!چرا تعجب کردی؟
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:42 ب.ظ
خب من بین اونیو و مینهو و تمین
اونیو رو میدوستماخه تمین اولین كسی بود كه میدوستیدمش نمیتونم كمتر بدوستمشتمینو اندازه اونیو میدوستم.
اول كیبومم.تمین.اونیو.مینهووجونگهیون!
پاسخ azii : اره منم اول تمین رو میدوستیدم......نامرد مثلا مینهو عچمق اولیت بود هاااااا....
من اول نمیدونم 2 نمیدونم 3 نمیدونم:((((((( 4 تمین 5 جونگی:))
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:35 ب.ظ
چند تا چند تا؟
من كه دیگه كیبومو ول نوموكونم
جدیدن خیلی عاچقچ شدم
عكسشو میبینم كلی قوربون صدقش میرم
پاسخ azii : 10 تا 10 تا..هه.هه
اره منم کی رو دوس دارم...تو شاینی از مینهو کی . اونیو خوشم میاد..هه..هوو تو و نسیم و مشهادم.....کلا کیم بام ته کیون خیلی میدوستم...دیمن و جیکوب تو سپیده دم هم میدوستمووو_نترکم یهو:دی
باید تصمیم بگیرم بین مینهو و کی و اونیو کدوم رو بیشتر میدوستم..هاهاها
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:31 ب.ظ
من موندم دیمن به این جیگری چرا الینا نمیره باهاش
بیچاره دیمن كه عاشق الینا شده
پاسخ azii : واقعا:(((((((اره واقعا الینا لیاقته دیمن رو نداره...مشکلی نیست من که هستم خودم میرم
:)))))کیم بام و ته کیون نفهمن::
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:26 ب.ظ
و داستان مهشاد بالاخره كه عاشقمون میشن ولی عاشقمون باشن بهتره راست میگی
ولی چرا از استیفن بدت میاد؟
راستی الینا به دیمن گفت عاشقشه؟
پاسخ azii : از کجا معلوم از مهشاد همه چی بعیده شاید نشن:((((....نمیدونم قیافشو میبینم حرکاتشو ..حالم به هم میخوره...ایششش
نههه بابا نگفته..4و5 قسمت دیگه فصل 3 تموم میشه و اون جور من خوندم کلا تموم میشه..اگه خدا بخواد
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:19 ب.ظ
ولی دخترا بیشتر
پاسخ azii : امممم ..نه پسرا بیشتر..میدونی..به شرطی که هر دو پسر عاشق ادم باشه نه این که یکی نباشه یا فقط دوست باشه..داستان مهشاد پسرا عاچمق ما نیستن ....مثل دیمن اینا هر دوتا عاچمق الینان...از استفن متنفرم:(
نگین
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:16 ب.ظ
منم از دعوای اینجوری خوشم میاد دیگه. به خاطر همین عاشق اون داستان مهشادم
تازه من دوست دارم دخترا حسادت كنن
پاسخ azii : نه من دوس دارم پسرا حسادت کنن...اصلا هر دو حسادت کنن ....چه شووووود!!
azita
سه شنبه 8 فروردین 1391 06:14 ب.ظ
میدونی من چجور دعوای میدوستم؟؟دیدی تو فیلما از سر علاقه و حسادت دعوا میکنن؟؟؟؟اون جوری میدوستماره منم پسر مغرور میدوستم...کلا با مغرورا و اشخاصی که همش دیگران رو میکنن تو دیوار خوشم میاد برا همین گفتم میخوم شخصییتم اینجوری باشه
پاسخ negin : بابا تفاهم!!!!!!!!!!!!!!!^^
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox