تبلیغات
korean story - LOVELY SHINY (14

LOVELY SHINY (14

نوشته شده توسط:negin
یکشنبه 6 فروردین 1391-08:09 ب.ظ

 

سلام آجیای گلم. چه خبرا؟ تعطیلی خوش می‌گذره؟ تا می‌تونید از این تعطیلات لذت ببرید كه هفته دیگه مدرسه‌ها شروع می‌شه. هه هه هه !!!!!

 

موقیت: باشگاه

دخترا داشتن تمرین می‌كردن و پسرا هم گوشه سالن نشسته بودن و با هم حرف می‌زدن.

بالاخره تمرین تموم شد و دخترا نشستن. همون موقع مدیر وارد شد و گفت: بچه‌ها همه گوش كنید! برای انیكه خستگیتون در بره امشب شماها و گروه‌های دیگه كمپانی smb قراره به یه پیك نیك دسته جمعی نزدیك دریاچه برید.  چطوره؟

دخترا با خوشحالی دست زدن و هورا كشیدن.

مدیر گفت: همگی آماده شید كه عصر راه می‌افتیم.

جونگمین: دخترا معلومه خیلی پیك نیك رفتنو دوست دارین!

نگین: آره. خوبیش اینه كه همه هستن. مخصوصاً گروه angel boys

مینهو: معلومه دیشب خیلی بهتون خوش گذشته مگه نه؟

نسیم: معلومه! چرا باید بد بگذره؟  همشون پسرای خیلی مودب و مهربونی بودن. برخلاف بعضیا!

اونیو: منظورت از بعضیا ماییم دیگه؟

مهشاد: نه شماها هم مهربونین ولی یه ذره نچسبین!

ته كیون: اگه ما بچسبیم اونوقت شما خوشتون میاد؟

آزیتا: بیخود تلاش نكنین شماها هیچ جوری نمی‌چسبین!

جونگهیون: چرا؟ از چیه ما خوشتون نمیاد؟

بیتا: از پرروییتون!

جولی: آره. فكر می‌كنین هركی شما رو ببینه باید از شما خوشش بیاد.

تمین: مگه غیر از اینه؟

طره: من فكر می‌كردم فقط جونگهیون آقای اعتماد به نفسه نگو تو هم این مشكلو داری!

كی: شما هم كه خدای زبون درازی هستین! این به اون در.

مهشاد: حالا چیه؟ میخواین دوباره دعوا كنین؟ ما حاضریم.!

اونیو: می‌دونم! تو همیشه سرت واسه دعوا كردن درد می‌كنه.

مینهو: نه خانم خوشگلا ما دعوا نداریم. هر جور دوست دارین فكر كنین.

نسیم: !!!!!! این طوری حرف زدن اصلاً بهت نمیاد!

طره: ول كنین بچه‌ها. پاشید بریم حاضر شیم. و دخترا رفتن بیرون.

موقعیت: كنار دریاچه

پسرا یه آتیش بزرگ درست كرده بودن و همه گروه‌‌ها دورش نشسته بودن.

سانی كه پیش جونگهیون نشسته بود گفت: جونگهیون اوپا یه آهنگ برامون می‌خونی؟ و همه حرفشو تایید كردن.

جونگهیون شروع كرد به خوندن. وقتی تموم شد همه دست زدن و سانی دوباره گفت: اوپا یكی دیگه هم بخون.

یهو بیتا با صدای بلند گفت: بسه دیگه. ما هر روز داریم صدای همو می‌شنویم. بیایید بازی كنیم.

جونگهیون كه حالش گرفته شده بود گفت: نی نی كوچولو دلت بازی می‌خواد؟

همه زدن زیر خنده.

بیتا خواست جوابشو بده كه لیتوك گفت: منم موافقم. بیایید قایم باشك بازی كنیم.

همه موافقت كردن وقرار شد یوری چشم بذاره.

مهشاد: بچه‌‌ها این یه فرصت عالیه كه جیم شیم و بریم واسه خودمون دور دریاچه بگردیم.

دخترا: اووووووووكی!

اونیو: بچه‌ها من حوصله بازی ندارم. بیایین جیم شیم بریم بگردیم (چه تفاهمی!!)

پسرا: اوووووووكی ! (بابا آخر تفاهم!!!)

دخترا داشتن می‌رفتن و از گروه دور شده بودن.

جولی: بچه‌ها هوا چقدر تاریكه. اینجا هم خیلی ترسناكه.

مهشاد: اگه الان به چند تا روح برخوردیم تعجب نكنین!

نسیم: می‌خوای ما رو بترسونی؟ منظورت چیه؟

- آخه شنیدم تو این دریاچه خیلیا خودكشی كردن.

نگین: تو رو خدا از این حرفا نزن. من خیلی از روح می‌ترسم.

آزیتا: می‌دونید! من شنیدم روح كسایی كه خودكشی می‌كنن همیشه تو محل خودكشیشون سرگردونه!!

بیتا: بچه‌ها من یه صدایی شنیدم. انگار چند نفر دارن با هم حرف می‌زنن!

طره: بابا این خرافات رو باور نكنین.

نسیم: راست می‌گه منم صدای حرف زدن چند نفر رو می‌شنوم.

مهشاد: آره راست می‌گه. فكر كنم چند تا روح كنار دریاچه پارتی گرفتن هه هه هه.

دخترا: ااااا.... مهشاد!!

جولی: ولی خدایی منم این صدا رو می‌شنوم.

نسیم دست نگینو گرفت و گفت: بچه‌ها من می‌ترسم بیایین برگردیم.

نگین: بیایین بریم ببینیم چه خبره؟

دخترا یواش یواش به طرف صدا رفتن.

بیتا: بچه‌‌ها ببینین كیا اینجان!

طره: ااا... پسرای shiny boys هستن.

مهشاد: من یه فكری دارم...

جونگمین: بچه‌ها شنیدین این دریاچه روح داره؟

تمین: كو؟ كجان؟

مینهو: پشت سر تو نگاه كن.

تا تمین سرشو برگردوند مینهو یه پسر گردنی به تمین زد.

تمین: اااا چرا می‌زنی؟  و همه پسرا خندیدن.

اونیو: بهت نمیاد اینقدر ترسو باشی.

ته كیون: منم این داستانو شنیده بودم.

كی: پسرا اگر الان روح ببینین چیكار می‌كنین؟

جونگهیون: مثل دخترا جیغ می‌زنیم. و یه جیغ بلند كشید. همون موقع یه دفه سرشو گرفت و گفت: آخ‌خ‌‌خ این چی بود خورد تو سر من؟

اونیو: چیه؟ خودت از صدای جیغ خودت ترسیدی؟ و شروع كرد به خندیدن كه یهو یه چیزی خورد تو سرش.

- واااااای. این چی بود خورد تو سر من؟

تمین: هه هه هه سر كارمون نذارین ما خودمون ختم این كاراییم.

اونیو: نه بخدا یه چیزی خورد تو سرم.

جونگمین: فكر می‌كنم ارواح با ما شوخیشون گرفته.  هه هه هه آخ‌خ‌خ این چی بود خورد تو سرم؟!!!

ته كیون:‌یعنی چی؟ این مسخره بازیها بسه. شوخی هم حدی...... آآآآآآآی كی بود؟ چی بود؟

كه یه دفعه صدای یه جیغ از پشت درختا شنیدن.

اونیو: صدای چی بود؟

ته كیون: صدای جیغ بود از اون طرف می‌اومد.

جونگهیون: بیایین بریم اونطرف ببینیم چیه؟

تمین: پسرا یواش راه برین. هوا خیلی تاریكه و رفتن به طرف درختا....

مهشاد: بچه‌‌ها دارن میان این ور. نگین و نسیم برید طرف راست. من و جولی می‌ریم طرف چپ. طره و آیتا و بیتا هم برین طرف دریاچه.

دخترا خندیدن و گفتن: عجب شبی بشه امشب تا اینا باشن با ما كل كل نكنن. و از هم جدا شدن.

پسرا داشتن می رفتن طرف درختا كه از سمت راستشون صدای یك جیغ كوتاه و بعد صدای دویدن چند نفر اومد!!!!!

پسرا خواستن برن اونطرف كه دیدیدن از طرف چپشون صدای عجیب و غریب میاد.

یه لحظه وایستان كه دیدن از طرف دریاچه صدای خنده میاد.

مونده بودن كدوم وری برن كه تمین گفت: بچه‌ها بیایین برگردیم.

ته كیون: راست می‌گه كسی كه نمی‌دونه ما اینجاییم. بیایین برگردیم.

پسرا كه كمی ترسیده بودن موافقت كردن و همگی برگشتن.

تو راه برگشت تمین و مینهو كه از همه جلوتر از بقیه راه می‌رفتن یه دفه با كله خوردن زمین.

مینهو: چی بود؟ كی برای ما جفت پا گرفت؟ الان وقت شوخی نیست.

تمین كه زانوش زخم شده بود گفت: خیلی بی مزه‌این. من فردا تمرین دارم حالا با این زانو چكار كنم؟

پسرا گفتن: ما نبودیم. شما خودتون افتادین.

مینهو بلند شد و گفت: این چیه؟ و دید یه طناب روی زمینه.

جونگهیون: فكر كنم كسی این طنابو اینجا بسته تا ما بخوریم زمین.

اونیو: یعنی كار كیه؟

ته كیون: فكر نكنم ارواح از این شوخیا بكنن.

جونگمین: مگه این كه دستم بهشون نرسه!!! چه روح باشن چه آدم!!!

كی: بچه‌‌ها اونورو نگاه كنین. انگار چند نفر روی زمین نشستن!!!

همگی به اونطرف نگاه كردن.

نور مهتاب یك كمی اون قسمتو روشن كرده بود.

دخترا روی زمین نشسته بودن و می‌خندیدن.

مهشاد: هه هه هه فكر كنم همگی شلوارشونو خیس كرده باشن!!!

نسیم: كاشكی می‌تونستیم از نزدیك قیافه‌هاشونو ببینیم. مخصوصاً مینهو وتمینو.

جولی: كاشكی یه كاری می‌كردیم همشون بخورن زمین.

آزیتا: آره. اینجوری بیشتر دلمون خنك می‌شد.

طره: خیالبافی بسه پاشید فرار كنین كه دارن میان.

دخترا برگشتن و دیدن پسرا دارن دولا دولا به طرفشون میان.

بیتا: بدویین كه اگه بگیرنمون تا پدرمونو در نیارن ولمون نمی‌كنند و همگی شروع كردن به دویدن.

جونگمین: ااااا.... دارن فرار می‌كنم بدویین!!......

وای خسته شدم (خسته نباشید) از من یاد بگیرید و زیاد بنویسید هه هه هه ....




How much can you grow from stretching?
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:23 ب.ظ
What's up friends, pleasant paragraph and pleasant arguments
commented here, I am in fact enjoying by these.
Foot Pain
شنبه 14 مرداد 1396 09:17 ق.ظ
I've been exploring for a little for any high quality
articles or blog posts on this sort of area . Exploring in Yahoo
I finally stumbled upon this site. Reading this
info So i'm glad to exhibit that I've an incredibly excellent uncanny feeling I found out just what I needed.

I such a lot without a doubt will make certain to don?t disregard this website and provides it a look
on a relentless basis.
http://rosemarychalfant.hatenablog.com/
جمعه 13 مرداد 1396 10:28 ب.ظ
Asking questions are truly good thing if you are not understanding anything fully, but this article offers fastidious understanding yet.
foot pain bunion
جمعه 16 تیر 1396 04:05 ق.ظ
Just what I was looking for, thank you for putting up.
https://kevinrichesin.wordpress.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 04:29 ب.ظ
I do not even know the way I stopped up right here, but I assumed this publish was once great.

I don't understand who you are however definitely you're going to a famous blogger if you
happen to aren't already. Cheers!
نگین
شنبه 12 فروردین 1391 02:12 ق.ظ
اجی اتفاقا منم خوابم میاد میخواستم بگم بخوابیم.ملسیییییییییییی شب بخیر عشقم. فردا لاولیو بذاریاااااااا.بووووووووس
پاسخ nasim/shinee : اوکی...شب تو هم بخیررررررر!باشه!بببببببببوووووووسسسسسسس!
نگین
جمعه 11 فروردین 1391 04:01 ب.ظ
باشه.
پاسخ nasim/shinee : مرسی!
نگین
جمعه 11 فروردین 1391 03:57 ب.ظ
والا اینا هرسال یه كاری میكنن كه گروه های مختلف ببرن. اصلا میوزیك بانك چیه؟ همینی كه چند تا گروه اجرا میكنن بعد وقتی میبرن گریه میكنن؟
پاسخ nasim/shinee : الهی من فداشون بشم!حقشون بود ببرن...کیبوم هم اینقدر خوشحال شد وقتی گفتن اون یکی گروه برده...داداشه جونمرده خودم!
میوزیک بنک یه برنامه ایه که گروهای مختلف اجرا دارن بعد آخر سر یه گروه میبره...آره کی هم همیشه وقتی میبرن گریه میکنه...
نگین
جمعه 11 فروردین 1391 03:27 ب.ظ
دختر خوب نمیخوای lovely رو بوذاری؟
پاسخ nasim/shinee : آخه هنوز نتاپیدمش...شاید الآن برم بتایپم که شب بزارم!:(
نگین
جمعه 11 فروردین 1391 02:21 ب.ظ
چه خبر اجی؟
پاسخ nasim/shinee : من اومدمممممممم...وای آجی شاینیا باختن...یعنی نبردن...گروه 2am برد میوزیک بانکو:(:(:(:(:(:(:(:(:(:(:(:(
Nasim
پنجشنبه 10 فروردین 1391 10:36 ب.ظ
آجی کوشی پس؟!
پاسخ negin : من ایناهاشم. منتظرمااااااااااااااااااااااااااا...
نگین
پنجشنبه 10 فروردین 1391 07:13 ب.ظ
خیلی باحال بود. key اپید بیا بخون بعد نوبت منه بدو.
پاسخ nasim/shinee : ای وای آجییییییی...مامانم گیر داده میخواد با یاهو با مامان بزرگم بحرفه...اه...:((((((((((((((((
حرفیدنش تمومید میام...فعلا"باییی...:(
نگین
پنجشنبه 10 فروردین 1391 06:54 ب.ظ
نسیم lovely رو نمیخوای بذاری؟
پاسخ nasim/shinee : نه!هنوز وقت نکردم تایپش کنم!
نگین
پنجشنبه 10 فروردین 1391 06:36 ب.ظ
نسیمی كوشی؟
پاسخ nasim/shinee : اینجاممممممم...
azita
پنجشنبه 10 فروردین 1391 04:51 ب.ظ
سلام...اره منم خیلی خوشم میاد دستو میکشن...کره ای ها تو این کار مهارت دارن
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...آره!
نگین
پنجشنبه 10 فروردین 1391 04:46 ب.ظ
سلام اجی صومی. وای نسیم من ازین صحنه هایی كه دست طزفو میكشن خیلی خوشم میاد! حالا ادامه ی من
پاسخ nasim/shinee : منم خیلی دوست دارم!
azita
پنجشنبه 10 فروردین 1391 04:43 ب.ظ
bache ha hastin??
پاسخ nasim/shinee : بهله.........هم من هم نگینی!
سلام صومی جونممممممممم...
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 11:06 ب.ظ
ا چه جالب
پاسخ negin : هه هه هه...!كتك میخوای؟ تعارف نكنا!!!!!!!!!!!!!!!!!!
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 11:01 ب.ظ
میخوای بهت تیتاپ بدم ؟!.
پاسخ negin : نه مرسی خودمون كارخونه ی تولید تیتاپ داریم!!!!!!!!!!!!!
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:54 ب.ظ
بابا كی به تو گفت ؟
داشتم اهنگ میخوندم !!!!!!!!!!!!
پاسخ negin : چه اهنگی؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! هه هه هه!
عر عر!!!!!!!!!!!!!!
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:48 ب.ظ
كوفت كوفت كوفت كوفت كوفت
كوفت كوفت كوفت كوفت كوفت
كوفت كوفت كوفت
كوفت كوفت كوفت
پاسخ negin : خودتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت!!!!!!!!!!!!!!!!!
نگین
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:45 ب.ظ
اره بابا اینا بهشون ساخته كه هیكلشون اینه!
پاسخ negin : بهلههههههههههههههههه!!!!
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:44 ب.ظ
نه دیگه خانوما مقدم ترن.....
پاسخ negin : بازم كوفت!!!!!!!!^^
نگین
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:42 ب.ظ
نمیشه سرعت نتم پایینه هروقت تونستم میذارم
اصلا تو چرا نمیذاری؟
پاسخ negin : بهههههههههلللللللللللههههههههههههههه!!!!!!!!!!!
نگین
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:41 ب.ظ
من تقریبا رمز گشایی كردم! كی داده؟
پاسخ negin : فهمیدم بابا!!!!!!!!!!!
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:41 ب.ظ
راستی تو هم عكستو بزار دیگه نباید زنمو ( خوش هیكل ) ببینم......؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ negin : من نمیتونم با این وضع نتم! تو چرا نمیذاری؟
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:39 ب.ظ
بمون تو كفش
پاسخ negin : كوفت!!!!!!!!!!!!!!!
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:30 ب.ظ
hdk, nhnl fai 50 jh
پاسخ negin : هااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:28 ب.ظ
گیر دادین به این یوری بدبختا !
من خیلی از هیكل یوری و یونا خوشم میاد....البته جسیكا هم همینطور ...
پاسخ negin : از بس بد سلیقه ای! خانم به این خوش هیكلی داری گیر دادی به اینا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(بابا اعتماد به نفس!)
key
چهارشنبه 9 فروردین 1391 10:26 ب.ظ
خوب ما هم اومدیم...........
پاسخ negin : خوش اومدی^^
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox