تبلیغات
korean story - Happen to (9

Happen to (9

نوشته شده توسط:negin
پنجشنبه 3 فروردین 1391-07:49 ب.ظ

سلوم چطورین؟ خوش میذگره ؟ برید ادامه....

 

موقعیت: خونه پسرا

كی: دو روزه كه از دخترا خبری نیست. تلفناشونم جواب نمی‌دن.

مینهو: یعنی از دست ما ناراحت شدن؟

اونیو: چرا باید ناراحت بشن؟ این ماییم كه پدرمون دراومد. فكر نكنم تا دو ماه دیگه موهای سر من در بیاد.

تمین با صدای بلند خندید و گفت: قیافه‌ت خیلی دیدنی بود. عین سگ كتك خورده شده بودی؟ هه هه هه

اونیو بلند شد كه بزنه تو سر تمین كه تمین در رفت.

مینهو: اون دختره نسیمو دیدین؟ وقتی مورچه دید قیافه‌ش خیلی دیدنی بود. عاشقشم. هه هه هه

جونگمین: آره دخترای باحالین! من كه دوست دارم بازم باهاشون برم بیرون. مخصوصاً اون دختره نگین. وقتی حرف می‌زنه دلم می‌خواد گازش بگیرم!!!!!!! (غلط كردی مگه الكیه)

ته كیون: برعكس اون دختره آزیتا انگار از دماغ فیل افتاده ولی عجیب اینه كه من از كسایی كه انگار از دماغ فیل افتادن خیلی خوشم میاد!!

تمین: آخه تو مازوخیسم داری!!!!!

جونگهیون: اون دختره مهشادو كه نگو هر وقت حرف می‌زنه دلم می‌خواد بزنمش!!!!!

اونیو یه دفعه قاطی كرد وگفت: هووووو .... مواظب حرف زدنت باش!

جونگهیون:‌خیله خب بابا! شوخی كردم. مثل اینكه دلتو حسابی برده.

اونیو: خوشم میاد باهوشی.

جونگهیون: منم از این دختره بیتا خوشم اومده. به نظر دختر خیلی خوبی میاد.

تمین: این همه دختر واسه ما میمیرن ولی اینا واسه ما تره هم خرد نمی‌كنن ولی باز هم من دلم براشون تنگ شده به خصوص برای جولی!!

كی: زیاد خودتونو درگیر نكنین چون اونا چند وقت دیگه برمی‌گردن كشورشون.

تمین: تو همیشه ضد حال می‌زنی. لطفاً چند دقیقه حرف نزن.

كی: حالا می‌خواین چكار كنین؟

جونگمین: می‌گم بریم دم هتلشون شاید اومدن بیرون و دیدیمشون.

پسرا: اوكی.

موقعیت: هتل. اتاق دخترا

طره: دیدین بالاخره كار دستمون دادین.

جولی: آقای قربانی مدیر تور هم خیلی سخت گیره ها! یعنی چی كه گوشیامونو گرفته واجازه نمی ده بریم بیرون؟

نسیم: حق داره بابا! رفتیم شب نیومدیم. این بیچاره همه جا رو زیر و رو كرده .

بیتا: ولی خیلی عصبانی بود. وقتی ما رو دید می‌خواست هممونو بزنه.

مهشاد: بیخود!.... بذاره تو سطل آب یخ! وقتی ما رو جا می‌زارن و می‌رن گردش باید فكر اینجا رو هم بكنن.

آزیتا: تقصیر خودمون بود دیر كردیم.

نگین: حالا ما دیر كنیم اون نباید ببینه كی غایبه كی حاضر؟

نسیم: حالا چیكار كنیم. نمی‌تونیم كه تا برگشتن به ایران همش تو اتاقمون باشیم.

نگین: معلومه كه نمی‌تونیم. هنوز ما رو نشناخته.

طره: ای خدا!! باز چه فكری تو سرتونه؟ مردم از دست شما!!!

مهشاد: شلوغش نكن. بیایین فكر كنیم چطوری جیم شیم.

همین موقع در اتاقو زدن.

نسیم رفت و درو باز كرد و یهو پسرا رو پشت در دید و با تعجب گفت: ش...ش...شما اینجا چكار می‌كنین؟

مینهو: اومدیم ببینیم بعد از این همه دردسری كه برای ما درست كردین چی شده كه حالا حتی جواب تلفنامونم نمی‌دین!

نسیم اومد جواب بده كه چشمش افتاد به ته راهرو و دید كه خانم یون راهنما و مترجم كره‌ای تور داره می‌یاد به طرف اتاقشون.

سریع پسرا رو كشید تو اتاق و درو بست و به دخترا گفت: بچه‌ها خانم یون داره می‌یاد اینجا. چكار كنیم؟

نگین رو به پسرا كرد و گفت: همتون برین زیر تختا و قایم شین. صداتونم در نیاد.

پسرا هر كدوم با عجله رفتن زیر تخت دخترا.

مهشاد: طره خانم دیدی؟ حالا ما حتی اگر كاریم نكنیم شر خودش میاد سراغمون.

خانم یون در رو زد و وارد شد.

خانم یون: سلام دخترا. چطورین؟

دخترا:‌ سلام. مرسی خوبیم.

جولی: حالا كه می‌بینین تنبیه شدیم و نمی‌تونیم بریم بیرون. حوصله‌مونم حسابی سر رفته.

- ناراحت نباشین. براتون چند تا بلیت كنسرت گروه‌‌های shinee و ss501  و 2pm گرفتم برای فردا بعدازظهره. خودم اجازتونو می‌گیرم و با مسئولیت خودم می‌برمتون

دخترا همه ساكت بودن و حرفی نمی‌زدن.

- چی شده؟ خوشحال نشدین؟

دخترا:‌ نه اصلاً .

- چرا؟ شما كه می‌گفتین اونا رو خیلی دوست دارین؟

مهشاد: كی گفته. اصلاً هم ازشون خوشمون نمیاد. مخصوصاً اون انیو با اون مدل موهای زشتش!!! اگه دست من بود تك تك موهاشو می‌كندم!!!!

دخترا همه ریز ریز می‌خندیدن.

نسیم: راست می‌گه. اون یكی پسره مینهو فقط عین نردبون قدش درازه. اصلاً هم جذاب نیست. اگه دست من بود با لگد می‌زدم پاشو داغون می‌كردم.

دخترا دوباره ریز ریز خندیدن.

نگین: تازه اون پسره جونگمین به نظر خیلی خجسته میاد. اصلاً هم خوشگل نیست.فقط بلده ادا و اطوار در بیاره.

جولی: مثل اون تمین. بچه فسقلی فكر می‌كنه كی هست!!! ما صد تا مثل اونارو تشنه می‌بریم لب چشمه و تشنه بر می‌گردونیم. مگه نه بچه‌ها؟

دخترا: آره درسته؟ و خندیدن.

بیتا: اون جونگهیونو كه دیگه نگو. فكر می‌كنه هیكلش خیلی قشنگه. دلم می‌خواد با مشت بزنم پای چشمش.

آزیتا: بچه‌ها راست می‌گن. اون ته كیونه هم كه انگار از دماغ فیل افتاده (چه تفاهمی!!!!)

طره: آره. مخصوصاً اون پسره كی كه شنیدم گفته از دخترا خوشش نمیاد. فكر كنم چون دخترا محلش نمی‌ذارن عقده‌ای شده!!!!!! (نگین: ببخشید شوهرم)

خانم یون كه با دهن باز به بچه‌ها نگاه می‌كرد گفت: چی شده؟ چه اتفاقی افتاده كه شما اینقدر با اونا لج شدین؟ در هر صورت این بلیت‌ها اینجا باشه. اگه دلتون خواست برین با من هماهنگ كنید و رفت.

همین كه خانم یون در اتاقو بست و دخترا برگشتن و به پسرا گفتن: بیایین بیرون.

پسرا یكی یكی از زیر تخت بیرون اومدن و با صورتای قرمز از عصبانیت روبروی دخترا وایستادن......

بالاخره تمومید. خسته نباشم. هه هه هه




Foot Complaints
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:57 ق.ظ
I'm no longer sure the place you are getting your information, but great topic.

I must spend a while learning more or understanding more.

Thanks for excellent information I was on the lookout
for this information for my mission.
What makes you grow taller during puberty?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:05 ق.ظ
Excellent site you've got here.. It's difficult to
find good quality writing like yours nowadays.
I truly appreciate individuals like you!
Take care!!
Foot Problems
شنبه 14 مرداد 1396 11:25 ب.ظ
Yes! Finally something about Foot Pain.
velvetmelius.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 08:03 ب.ظ
Thanks on your marvelous posting! I seriously enjoyed reading it, you may be a great author.
I will be sure to bookmark your blog and will often come back at some point.
I want to encourage one to continue your great job, have a nice holiday weekend!
leanekoor.weebly.com
شنبه 31 تیر 1396 12:04 ب.ظ
It is not my first time to go to see this website, i am browsing this
web site dailly and get good information from here all the time.
نگین
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:37 ب.ظ
من میرم ناهار بخورم. مهشادم الان داستانو میذاره بعد همه میریزیم اونجا. 10 دیقه دیگه میام.
پاسخ azii : اوکی..برو..نوشه جان
azita
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:33 ب.ظ
منم ندیدم امم فعلا نه نگینی
پاسخ nasim/shinee : اه بابا چرا هیچ کس ندیده؟!
نگین
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:32 ب.ظ
نسیم دیده من ندیدم
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...گریه نکن...ایشالا...بعد 13 تو هم میبینی...
نگین
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:32 ب.ظ
خب نسیم بدو بدو داستانو بوذار
تا بعدازظهر منم lovely رو بوذارم.
راستی صومی جونم تو نمیخوای ادامه ی داستانو بوذاری؟
پاسخ nasim/shinee : باشه...فقط منتظر مهشاد نمی مونید؟!
azita
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:30 ب.ظ
چه خفرا؟؟mvجدبد شاینی رو دیدن؟؟
پاسخ nasim/shinee : آره عاشقشممممممممممممم...
azita
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:27 ب.ظ
خوفید؟؟خوشید؟؟
نگین
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:26 ب.ظ
سلومممممممم
وقتی برگشتم دیدم تلفن وصل شده ذوق مرگ شدم
پاسخ nasim/shinee : من بیشتر از تو ذوق مرگ شدم...:)
azita
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:23 ب.ظ
سلوم
نگین
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:22 ب.ظ
اخ حواسم نبود.
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...مهشادم همین اشتباهو کرد...عیب نداره!:)
azita
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:21 ب.ظ
سلام نگینی خوبی؟؟نسیم که تو داستان مهشاد نیست
پاسخ nasim/shinee : راست میگه صومی جونم...
نگین
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:16 ب.ظ
چطوری؟نسیم رقیب عشقیو كی انتخاب كردی تو داستان مهشاد؟
دیدم نظر ندادی و واسه مهشاد نوشتم شاید كیوهیونو بخوای!
پاسخ nasim/shinee : خوفم...من که تو اون داستان مهشادی نیستم...ولی اگه بودم کیو رو انتخاب میکردم...:)
azita
یکشنبه 6 فروردین 1391 11:26 ق.ظ
سلام به اجی های خودم خوفید؟؟نسیم با من کی دوست شدی؟؟؟؟من زیاد بلد نیستم رقصارو ولی از هر mvیه تیکه های بلدمولی اهنگ bescuse of uافتر سکول و to me rainow و jumping کارا رو کامل بلدم
پاسخ nasim/shinee : سلام...خوفی؟!من با تو 12 اسفند ساعت 4 و 53 دیقه و 43 ثانیه دوستیدم...یادم بودااااااا!
اوکی...آورین آورین...
MAHSHAD
شنبه 5 فروردین 1391 10:25 ب.ظ
نسیمی آپ کن دیگه...زود تر...من بعد تو آپ میکنم که ترسناکه آخر باشه...
پاسخ nasim/shinee : مهشادی من الآن اومدم آجی...من دیشب که بهت گفتم ساعت 11 میزارم همون موقع برقامون رفت...مثل اینکه این تیر چراق برق سیماش خراب شده بود...آجی من معذرت...:(ببشقین...:(
MAHSHAD
شنبه 5 فروردین 1391 08:21 ب.ظ
نسیمی یه سر برو وب داستان های شاینی و سریع نظر بدهلطفاااااااا سریعععععع... عاشختمممم
پاسخ nasim/shinee : باشه الآن میام...
باشه!چی شده؟!
منم عاچمقتممممم...:)
key
شنبه 5 فروردین 1391 03:01 ب.ظ
با من كی دوست شدی...ۀۀۀۀۀۀ
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...من با تو 11 اسفند ساعت 4 و 52 دیقه و ثانیه ش شرمنده یادم نیست آشنا شدم...25 اسفند ساعت 5 و 7 دیقه و 56 ثانیه صمیمی تر شدم....
MAHSHAD
شنبه 5 فروردین 1391 02:51 ب.ظ
مرسی خوبم...تو خوبی؟
مرسیییییییییی...
من که هیچی یادم نیس...ولی حتما درسته دیگه یایا تو دیگه کی هستی؟!!!!!!
پاسخ nasim/shinee : منم خوفم...:)
خواشش میشه...:))))
نه مشکل از تو نیست من آنرمالم تاریخو ساعت همه چی رو یادم نگه میدارم...میسییییی...بوچ
MAHSHAD
شنبه 5 فروردین 1391 02:37 ب.ظ
آه...من بیدار شدم بالاخره
هنوز خسته م!
نسیمی با من کی دوست شدی؟
منم رقص همه یعنی بیشتر آهنگاشون رو بلدم هم دخترا رو هم پسرا رو...کلا شبا 1تا2 ساعت رقص همه ی آهنگاشون رو تمرین میکنم عاشق رقصاشونم
راستی سلام...
پاسخ nasim/shinee : سلام خوفی مهشادی؟!
من با تو 26 بهمن،ساعت2 و 30 دیقه و 26 ثانیه دوستیدم ولی 12 اسفند ساعت 3 و13 دیقه و 43 ثانیه صمیمی تر شدیم...یادم بوداااااااا....!!!!!!!
آورین آورین...همین جوری ادامه بدی استاده رقص میشی...:):):)
نگین
شنبه 5 فروردین 1391 01:58 ب.ظ
بله مینهو اوپا هم مهربونو ماهه
پاسخ nasim/shinee : بعلهههههههههههههههههه...
نگین
شنبه 5 فروردین 1391 01:53 ب.ظ
من اومدم
بله شوهرم مهربونو ماهه
پاسخ nasim/shinee : بله...مینهوی منم مهربونه...قورفونش بشم من...:):):)
key
شنبه 5 فروردین 1391 01:45 ب.ظ
ای بابا تو دیگه زن منی.....
بشین تو خونه....مدرسه چیه
حالا گریه نكن.....منم دست كمی از تو ندارم.....نمیخوام اشكاتو ببینم....
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...مگه زمان قاجاره که زنا بشینن تو خونه...
وای چه مهربون...مینهو یاد بگیر...
نگین
شنبه 5 فروردین 1391 01:44 ب.ظ
پس كه این دخترارو میدوستی key خان؟
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...کی کارت دراومد...
نگین
شنبه 5 فروردین 1391 01:42 ب.ظ
بچه ها 2 شنبه ی هفته ی دیگه باید بریم مدرسه
4 شنبه هم امتحانای میان ترممون شروع میشه
پاسخ nasim/shinee : اااااااااااهههههههههههههههه ااااااااااااااههههههههههههه...تازه خلاص شده بودیما....
key
شنبه 5 فروردین 1391 01:39 ب.ظ
خوب الان چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سوالی ازم دارین بپرسین.....
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...خودت چیزی نداری که بگی...؟!!!!
Nasim
شنبه 5 فروردین 1391 01:24 ب.ظ
من که گفتم دخترا رو زیاد نمی شناسم...من فقط از یوری بدم میاد به اون یکی ها احساسی ندارم...
من از سوجو ها کیوهیون و دونگهه رو میدوستم...
پاسخ nasim/shinee : بلهههههههه...خودم حرف خودمو تایید میکنم...:)ولی بگم یونا رو از بقیه بیشتر میدوستم...
key
شنبه 5 فروردین 1391 01:15 ب.ظ
من از امبر. كریستال fx
جسیكا. سانی و یونا snsd.
سی ال دارا و پارك بوم 2ne1
وویانگ و جون سو 2pm
ان هیوك و سانگ مین suju
حالا شما ها.....
پاسخ negin : من فقط از بین اینایی كه گفتی گروه های:fx و snsd و suju رو میشناسم. من از لونا و امبر fx و سوهیون و تیون snsd خوشم میاد و از یسانگ و سیوون suju.من برم ناهار بخورم بعد میام.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox