تبلیغات
korean story - LOVELY SHINY (12

LOVELY SHINY (12

نوشته شده توسط:negin
دوشنبه 29 اسفند 1390-10:18 ب.ظ

سلام چیطورین؟

 برید ادامه هه هه هه ....

 

موقعیت: بعد از تمرین . وقت استراحت

نسیم: بچه‌ها ولی پسرا خیلی تو رقص واردن.

بیتا: آره منم خیلی موقع رقصیدن راحت بودم.

نگین: من كه اصلاً ‌نفهمیدم چه جوری وقت گذشت.

مهشاد یه پس گردنی به نگین زد و گفت: تو دیگه حرف نزن.

- راست می‌گم خب!... تو هم موقع رقص صدات در نمی‌اومد معلوم بود خوشت اومده.

- آره خداییش. باهاش خیلی راحت بودم.

طره: ولی به نظر میاد بچه‌های خوبی باشن.

آزیتا: گول ظاهرشونو نخورین.... مهربونیاشون یه جورایی عجیبه.

جولی: تو هم كه همیشه ساز مخالف می‌زنی. راستش منم از كار كردن باهاشون خوشم میاد.

آزیتا: حالا منظور؟

مهشاد: نظرتون چیه كه اینا رو تور كنیم.

جولی: بد نیست! تو مدتی هم كه اینجاییم یك كم خوش می‌گذرونیم.

نگین: پس ما هم باید باهاشون مهربون برخورد كنیم.

آزیتا: یعنی چی؟ پاشین خودتونو جمع كنین بابا!

نسیم: من كه می‌گم نقشه خوبیه.

بیتا: منم موافقم.

طره: همیشه دنبال شر می‌گردین. نمی‌تونین یه روز آروم باشین؟ خدا عاقبت منو با شماها به خیر كنه.

كی: بچه‌ها انگار دخترا راجع به ما حرف می‌زنن. همش به ما نگاه می‌كنن.

اونیو: ولی خودمونیم خیلی خوب می‌رقصن. حیف كه پروران.

ته كیون: بچه‌ها قدم بعدی چیه؟

جونگمین: بیایید امشب اونا رو به شام دعوت كنیم.

مینهو: آره فكر خوبیه.

تمین: ولی نباید زیاد خودمونو مشتاق نشون بدیم. یك كم كلاس بذاریم بد نیست.

جونگهیون: بچه‌ها ساكت باشید مثل اینكه تلفن یكی شون زنگ می‌خوره. (ای فضول)

جولی: بله؟

- ....

جولی: سلام! خوب هستین؟ امرتون؟

- ...

جولی: بزارید با بچه‌ها صحبت كنم بهتون خبر می‌دم.

جولی گوشیو قطع كرد و از قصد با صدای بلند گفت: بچه‌ها یكی از پسرای گروه angel boys بود. ما رو به شام دعوت كردن. نظرتون چیه؟

بیتا: اگه تمرینو زود تموم كنیم می‌توانیم بریم و به بچه‌ها چشمك زد.

نسیم:‌ آره فكر خوبیه بهتره بریم. من كه حوصله‌ام خیلی سر رفته.

نگین: من می‌رم لباسمو عوض كنم و رفت.

توی رختكن جونگمین جلوی نگینو گرفت و گفت: كجا؟ هنوز تمرین تموم  نشده.

بقیه دخترا رسیدن و مهشاد گفت: فردا ادامه می‌دیم. هممون خسته شدیم.

جونگمین حرفی نزد و رفت.

موقعیت: دم ماشین

بیتا: بچه‌ها مثل اینكه پسرا ناراحت نشدن انگار واسشون اهمیت نداشت.

آزیتا: اونا اگرم ناراحت بشن به روی خودشون نمی‌آرن.

بچه‌ها سوار ماشین شدن كه یه دفه طره گفت: نمی‌دونم چرا ماشین روشن نمی‌شه و از ماشین پیاده شد.

دخترا هم از ماشین پیاده شدن و همه سرشونو كرده بودن تو كاپوت ماشین و هر كی یه نظری می‌داد.

پسرا یواش یواش به طرف دخترا اومدن و كی زیر لبی به بقیه گفت: كاری كردم كه ماشینشون حالا حالاها روشن نشه. پسرا هم خندیدن.

ته كیون: همچین سرتونو كردین تو ماشین كه آدم فكر می‌كنه همتون یه پا مكانیكین.

آزیتا: مگه شما هم فكر می‌كنین؟

نگین یه نیشگون كوچولو از آزیتا گرفت كه یعنی ساكت شو.

مینهو: چیزی شده؟

نسیم: با عشوه جایی قرار داریم ولی مثل اینكه ماشینمون خراب شده (ناز بشی الهی)

مهشاد هم با عشوه گفت: می‌تونید كمكمون كنین؟ و خودش خندش گرفت.

اونیو كه با دهن باز به مهشاد نگاه می‌كرد گفت: خدایی وقتی این طوری حرف می‌زنی خیلی خوشگل می‌شی!!!

نگین دستشو انداخت دور دست جونگمین و گفت: جونگمین اوپا!!!! می‌تونی ماشینو درست كنی؟ و تند تند پلك می‌زد.

جونگمین كه زبونش گرفته بود گفت: ح ح ح حتماً. شده خودم كولت كنم تا  اونجا می‌برمت!!!

تمین به طرف ماشین رفت و گفت: بزار ببینم چشه!

جولی: عزیزم مواظب باش!!!!!!!!!

- به من گفتی عزیزم؟!!!!!!!!!!!!!!!

بیتا رو به جونگهیون كرد و گفت: نمی‌خوایم مزاحمتون بشیم. اگر كار دارین می‌توانیم برین.

جونگهیون: مگه می‌شه همینجوری ولتون كنیم و بریم این از ادب مردونگی به دوره (اوه مای گاد)

طره: بسه بابا! كم واسه هم پپسی وا كنین. ببینین می‌تونید ماشینو درست كنید یا نه؟

كی: تو چرا این قدر تندی؟ یه كم از دوستات یاد بگیر.

طره زوركی لبخند زد.

پسرا یه مقدار الكی با ماشین ور رفتن و بعد گفتن: مثل اینكه درست نمی‌شه اگه بخواین ما شما رو می‌رسونیم.

بای بای تا فردا. عید همتون مبارك عزیزانم. (وای ننه).




Where are the femur tibia and fibula?
شنبه 14 مرداد 1396 03:13 ق.ظ
Hi would you mind sharing which blog platform you're using?
I'm planning to start my own blog soon but I'm having a tough time deciding between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design seems different then most blogs and I'm
looking for something completely unique.
P.S Sorry for being off-topic but I had to ask!
Junior
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:04 ب.ظ
Link exchange is nothing else however it is only placing the
other person's weblog link on your page at suitable place and
other person will also do same for you.
Jerry
جمعه 16 تیر 1396 07:06 ب.ظ
Aw, this was a really nice post. Spending some time and actual effort to generate a great article… but
what can I say… I procrastinate a whole lot and
never manage to get nearly anything done.
vitamin d foot pain
سه شنبه 6 تیر 1396 10:46 ق.ظ
Hello there, You have done an excellent job. I will definitely digg it and for my part recommend to
my friends. I'm confident they will be benefited from this site.
std clinic near me
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:01 ق.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب ابتدا آیا نه نشستن کاملا با من پس از
برخی از زمان. جایی در سراسر پاراگراف شما موفق
به من مؤمن اما تنها برای کوتاه در حالی که.
من با این حال مشکل خود را با فراز در مفروضات و شما ممکن است را خوب به کمک پر همه کسانی
شکاف. در این رویداد شما که می توانید انجام من
را مطمئنا بود تحت تاثیر قرار داد.
Melina
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:41 ق.ظ
Very great post. I just stumbled upon your blog and wished to mention that I've truly enjoyed browsing your blog posts.
In any case I'll be subscribing for your rss feed and I am hoping you
write again very soon!
http://petronilaBuswell.jimdo.com/2015/06/30/what-are-hammertoes-deformity
شنبه 9 اردیبهشت 1396 03:03 ب.ظ
As the admin of this site is working, no uncertainty very rapidly it will be famous, due to its quality contents.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 04:21 ق.ظ
Great web site you have here.. It's hard to find high-quality writing like yours nowadays.
I seriously appreciate individuals like you! Take care!!
azita
سه شنبه 1 فروردین 1391 01:57 ق.ظ
هه خیلی باحال بود نگینی ...هه پسرا چه زود خر شدن ههمر30اجی خیلی خوجمل بود
پاسخ negin : خواهش اجی جونم(^_^)بوس بوس
Nasim
دوشنبه 29 اسفند 1390 10:56 ب.ظ
وووواااااااییییییییی دل درد گرفتم
من؟!عشوه؟!خیلی هم بهم میاد آخه...
وای نگینم خیلی باحال بود ولی کم بوداااانه اینکه من خودم زیاد میزارممم
ملسسسییییییییی گلم...
پاسخ negin : خواهششششششششش عجیج دلم(^_^) بووووووووووووس.
MAHSHAD
دوشنبه 29 اسفند 1390 10:28 ب.ظ
هه هه هه هه هه
خیلی قشنگ بود عزیزم وای ممنون نگینی جونمممممم...
پاسخ negin : خواهش میكنم عزیز دلم(^_^)
بووووووووووس.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox