تبلیغات
korean story - LOVELY SHINY (11

LOVELY SHINY (11

نوشته شده توسط:nasim/shinee
دوشنبه 29 اسفند 1390-09:55 ق.ظ

سلام...سلام...
خوفید؟!من بابت تاخیر معذرت میخوام...
دیگه زیاد نمیحرفم،برید شاهکار منو بخونید...

 

 

 

 

همون لحظه معلم  رقص وارد شد و به بچه‌ها گفت: سلام بچه‌ها. ما قراره دو هفته با هم كار كنیم پس بهتره با هم راحت باشیم.  حالا جفتای رقصتونو انتخاب كنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

مهشاد:جفت رقص دیگه چه صیغه ایه؟!

 

مربی:هه هه هه...هر کدوم از شما دخترا باید با یکی از پسرا یه جفت رقصو تشکیل بدید و با هم تمرین کنید...و همون موقع گوشیش زنگ خورد و گفت:یه لحظه غذر میخوام بچه ها...الو...و از سالن بیرون رفت.

 

جولی به بقیه ی دخترا گفت:ای وای حالا باید چه جوری 2 هفته ی تمام این پسرا رو تحمل کنیم؟!!

 

بیتا:ماجرای مار از پونه بدش میاد شده...

 

نگین:ااااا...چرا آخه؟!!خوبه که!!!!!!!!

 

نسیم:این کفش منو میبینی؟!اگه به این حرفات ادامه بدی تا چند ثانیه دیگه لمسش میکنی!!

 

مهشاد:تازه مال من هم هست...!

 

طره:بسه بچه ها،آدم اینجاستااا...

 

آزی:من که بغیر خودمون 6 تا آدم دیگه ای نمیبینم.

 

نگین:در اون صورت مشکل از چشاته...بغیر ما 6 تا آقا پسره دیگه ...آخ...چرا میزنی؟!

 

مهشاد:تا تو باشی دیگه برخلاف نظر گروه حرفی نزنی...بله بله آزی حق باتوئه...

 

نسیم:شانس آوری الآن به دلیل اصابت کفش به مغز گرامی راهیه بیمارستان نشدی...

 

جولی:وای نگین چند روزه خیلی رو اعصاب منی!!!

 

بیتا:چی چی چند روزه؟!تازه دیشب عاشق شده...آخ تو دیگه واسه چی میزنی؟اشتباه گرفتی.اون نگین بودا...!

 

نسیم:کی گفته عاشق شده؟!تلقین نکن...

 

-نیازی نیست کسی بگه...کلا" تابلوئه...ببین اون پسره هم فهمیده.هی داره به نگین نگاه میکنه میخنده...

 

نگین:کو؟!کدوم؟!کی؟!

 

-واقعا"که!!!!!!بابا فقط میخواستم به همه ثابت کنم از دست رفتی...هی هی هی...

 

نگین:خوب واستون سوژه شدما...این اتفاق واسه خودتونم میوفته دیگه،اون موقع حالتونو میپرسم...

 

همه ی دخترا:عمرا"...!!!!!!!!!!!!!!

 

 

موقعیت:همون موقع پیش پسرا،اون ور سالن

 

 

ته کیون:به به از این بهتر نمیشد...ایول.

 

اونیو:با این ماجرای جفت جفت شدن کار ما آسون شد...

 

جونگ مین:بله.مثل اینکه شانس باماست...

 

مینهو:بچه ها دقت کردین...جونگ مین عین گزارشگرای تلویزیون (درسته؟!!!) حرف زد...!

 

کی:کارتو که آسونه...

 

تمین:خوب بچه ها شما هر کدوم کدومشونو انتخاب میکنید؟!

 

جونگ مین:ماله من که مشخصه...

 

کی:لیدره با من...

 

جونگ هیون:اون ریزه میزه هست!رهبر اصلیه رقص،اون با من...ها همونی که الآن از اون یکی یه پس گردنیه جانانه خورد...!

 

مینهو:هه هه...تو هم دیدی؟!اونی هم که پس گردنیه رو زد با من.

 

اونیو:خوب منم اونی که این طرف وایستاده....اسمش چی بود؟هااا،مهشاد...

 

ته کیون:منم اونی رو که هیون سیوگ دیشب هی دورو برش بود...رپره...

 

تمین:به به...خوب جولی رو هم من برمیدارم...

 

جونگ هیون:بچه ها میدونید از این وضع چه نتیجه ای میشه گرفت؟!!میشه نتیجه گرفت حافظه ی هممون بجز اونیو و تمین اندازه ی جلبک هم نیست...چون فقط اونا اسمشونو گفتن...

 

پسرا زدن زیر خنده...

 

همون موقع در سالن وا شد و صدای جیغ جیغ و اوپا گفتن یه دسته دختر همه جا رو پر کرد...

 

تمین:وای این آویزونا بازم پیداشون شد...

 

کی:نه دیشب یه چیز باحالتر واسه توصیفشون به کار بردای...چی بود؟!!هااااا...

 

همه ی پسرا با هم:فاجعه ها...

 

سانی:سلام جونگ هیون اوپا...خیلی وقت بود ندیده بودمت...

 

جونگ هیون:سلام،چی میگی سانی ما که دیشب تو مهمونی همدیگه رو دیدیم...

 

-خوشم میاد حواست جمه!!(حالم به هم خورد!!بیتا منو نکش!!)

 

لونا:کی اوپا امروز چقدر خوشتیپ شدی...

 

یوری:تو هم همین طور مینهو اوپا...

 

مینهو:اون دفعه که اینو گفتی جوبتو چی دادم؟!!بازم جوابم همونه...

 

-اونو که میدونم همیشه خوشتیپ هستی...

 

جسیکا:خوب چه خبرا؟!!

 

جونگ مین:تو دیشب هم اینو از من پرسیدیاااااااااا!!گفتم که از امروز داریم واسه ساختن MV جدیدمون کار میکنیم.

 

هیویون:خوب پس واسه تمرین ایجایید.حتما"خیلی خسته شدید...

 

اونیو:با اجازتون واسه تمرین اینجاییم ولی خسته نیستیم.چون هنوز این مربی نیومده...

 

سوزی:آهاااا...یادم افتاد...شنیدم میخواید واسه ساخت کیلیپ جدیدتون با یکی از گروه های پسر خارجی همکاری کنید.آره؟!کدوم گروه؟

 

ته کیون:کاملا"درست به هتون خبر ندادن...قراره با یه گروه خارجی همکاری کنیم،اما از نوع دخترش...

 

-آهاااااااااا...

 

کی:چیزی شده؟!!

 

لونا:ننننننننننننههههههههههههههههه...چطور مگه؟!!

 

تمین:آخه لبو لوچتون یهو...هیچی بابا!

 

یونا:حالا این گروه خوش شانس کجاست؟اسمشون چیه؟!

 

-اسم گروهشون Lovely girls ه!یه دیقه هم برگردید می بینیدشون!

 

دخترای گروه SSG برگشتنو دخترا رو دیدنو یه لبخند مصنوعی زدنو به طرفشون رفتن...

 

نگین:اه اه اه چندشا...

مهشاد:حالم به هم خورد...

 

جولی:واقعا"...مو به تنم سیخ شد...

بیتا:این جور دخترا رو فقط باید با دمپایی ابری بکشی...مثل...

 

نسیم:عینه هو سوسک!!

 

طره:اه بچه اینقدر منو نخندونین دارن میان...

 

هیویون اومد جلو و با مهشاد دست داد و گفت:از دیدینتون خوشحالم...

 

مهشاد:منم همین طور...

 

نسیم:واقعا"؟!!که جولی یکی زد به پای نسیمو اونم ساکت شد!

 

بعد از اینکه اعضای دو گروه باهم دست دادنو اینجور چیزا مربی وارد سالن شد و گفت:وای ببخشید واقعا"...مجبور شدم جواب بدم...ااا...دخترای گروه SSG ...سلام دخترا،اینجا چیکار میکنید؟!

 

سانی:سلام مربی...ما اومدیم هم یه سری زده باشیم هم با این گروه جدید آشنا بشیم...

 

-اما مدیر برنامه هاتون داره دنبالتون میگرده و البته خیلی عصبانیه!!

 

جسیکا:ااا...وای پس بهتره ما بریم...خداحافظ پسرا و رو به دخترا گفت:از آشناییتون خوشحال شدم...بازم بیشتر باهم آشنا میشیم...

 

مهشاد آروم طوری که فقط دخترا بشنون گفت:آره؟!!من از 3فرسخیه جایی که شما باشید هم رد نمیشم...!!

 

بعد از رفتن گروه SSG مربی رو به بقیه کردو گفت:خب بچه ها اصلا" وقتی واسه تلف کردن نداریم...جفتای رقصتونو انتخاب کردین؟

 

دخترا همین که میخواستن یه بهونه ای چیزی جور کنن بگن که نمی خوایم،پسرا جلو جلو اومدن دست هر کدوم از دخترا رو گرفتنو گفتن:بببببببببببلللللللللللللههههههههههههه!!!!!!!!

 

دخترا با تعجب یه بار به همدیگه نگا میکردن یه بار به پسرا...ولی چون وقت کم بود نمی تونستن چیزی بگن...این وسط فقط نگین از اون وضع راضی بود...

 

 

 

خوف تمومید...

این دفعه سعی کردم زیاد باشه...

دوستون دارم... تا عصر بابای...

 

 

 




Can Pilates make you look taller?
چهارشنبه 8 شهریور 1396 02:59 ق.ظ
Hi there to every one, the contents present at this web site are in fact remarkable for people knowledge, well, keep
up the good work fellows.
How do I stretch my Achilles tendon?
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:21 ق.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Thanks, However I am
experiencing problems with your RSS. I don't know why I am unable to subscribe to it.
Is there anyone else having identical RSS problems?
Anyone who knows the answer can you kindly
respond? Thanks!!
How can you get taller in a week?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:01 ق.ظ
Today, while I was at work, my sister stole my iphone and
tested to see if it can survive a twenty five foot drop,
just so she can be a youtube sensation. My apple ipad is now broken and she has 83 views.
I know this is entirely off topic but I had to share
it with someone!
Foot Pain
جمعه 13 مرداد 1396 09:06 ب.ظ
Great post. I was checking constantly this weblog and I am inspired!
Extremely helpful info particularly the ultimate phase :
) I deal with such information a lot. I used
to be seeking this particular information for a long time.
Thanks and best of luck.
How long do you grow during puberty?
شنبه 7 مرداد 1396 08:45 ق.ظ
Just desire to say your article is as amazing. The clearness to your put up is just nice and i can suppose you are knowledgeable on this subject.

Well with your permission allow me to take hold of your feed to stay updated with coming near near post.
Thanks 1,000,000 and please carry on the rewarding work.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 10:51 ق.ظ
I am not sure where you are getting your info, but good
topic. I needs to spend some time learning more or understanding
more. Thanks for fantastic information I was looking for this information for my mission.
MAHSHAD
دوشنبه 29 اسفند 1390 09:57 ب.ظ
دخترا کسایی که بالای 15 سالن و بیماری قلبی خدایی نکرده ندارن بیان اینجا...
http://mahshad-omk.mihanblog.com
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:34 ب.ظ
هه اره...شدم مثه تمین
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:30 ب.ظ
الهی من قربون اجی نسیمم بشم
دفعه اخرت باشه قهر میكنیا
پاسخ nasim/shinee : نسیم:منم قورفون تو برم...ببشخین....
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:27 ب.ظ
یعنی بیتا فردا میذاری دیگه؟سعی كن میتونی. مثل منو نسیم.
پاسخ nasim/shinee : بیتا:باشه دارم سعی میکنم.....
نسیم:بیچاره مرد از بس سعی کرد.....!
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:24 ب.ظ
بچه ها من اخر شب میذارم الان سرم درد موكونه نمیتونم فكر كنم!!!!!!!!!
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:23 ب.ظ
بیتا جون زیاد بذاریاااااااااا
پاسخ nasim/shinee : باشه.....
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:22 ب.ظ
ای ول اجی نسیم بچه ها یکی یه پارت بزاره دیگه
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:16 ب.ظ
مرسی اگه میشه من با كی باشم. پارتاتو زیاد كن و جزئیاتم بنویس. بعداز عید یعنی بعد از 13 ؟
مرسییییییی منیره جونم.
monireh
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:12 ب.ظ
salam negin joon.man mikham bad az eid ye dastane khafan dorost konam ke to ham toosh hasti
پاسخ azii : man chi?
monireh
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:10 ب.ظ
salam azizam.man digeh parte akharo ham gozashtam.besar
پاسخ azii : bashe azizam
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:06 ب.ظ
لولوئه بیتا و نسیمی رو برد به سلامتی!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ nasim/shinee : نسیم:...............
بیتا:منو لولو نبرده...نسیمو نمی دونم...!!!....برو بچ برین پارت 2 رو هم بخونیننننن........
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:05 ب.ظ
اس ندادی! میدم هی میزنه sending filed. نمیدونم شاید اخر شب بذارم
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 08:01 ب.ظ
نگینی تو lovelyرو نمینویسی؟؟؟زاستی چرا جواب اسامو نمیدی؟؟
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:56 ب.ظ
اصلا داستان بعدیو كی مینویسین؟
بچه ها شوخیدما ناحارت نشین
پاسخ nasim/shinee : بیتا:همین فردا شروع اش میکنم....نسیم هم قهرهههههه....:(
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:55 ب.ظ
ghahr nakon aji negini tu dastane badi hastim
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:54 ب.ظ
نوموخواااااااااااامممممممم
پاسخ nasim/shinee : :((((
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:50 ب.ظ
nasim bemun aju narooo
پاسخ nasim/shinee : نسیم:نه خب حالا که اصرار میکنی میمونم......
بیتا:اره مگه خله که بره......هی هی هی
نسیم:خودتی...
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:50 ب.ظ
age tamum shode heyo part haro bezaralan migi cheghad poru hastambashe azizam mo6kelib tori nist
پاسخ nasim/shinee : بیتا:میگم نسیم روزی 2 تا واستون بذاره.....الانم پارت 2 رو گذاشتم.....برین حالشو ببرین....اصلا" هم پر رو نیستین...آجی های خودم
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:43 ب.ظ
na naro nasimi bash ba bita baham j bedin ..nmishe manam basham tu dastan??
پاسخ nasim/shinee : نسیم:....من قهلممممممممممممم....
بیتا:شرمنده عزیزم این داستان تموم شد...قول میدم تو داستان بعدی همتون باشین...بازم شرمنده....حالا خوشتون اومد؟
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:42 ب.ظ
نسیم نامرد شاینی كه 5 نفرن پس من چی؟
پاسخ nasim/shinee : نسیم:داستانو یکی دیگه نوشته حالا چرا من نامرد شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!:((((((
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:38 ب.ظ
are manam khubam bita jun nasim u khubi??
پاسخ nasim/shinee : نسیم:چه عجب یکی یاد من بیچاره اوفتاد؟!!من دیگه میرم بیتا بیاد...:(
مرسی آجی صومیه خودم...:)
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:37 ب.ظ
هورا فعلا برم بخونم بای......
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:35 ب.ظ
mer30 negini khufi goli
نگین
دوشنبه 29 اسفند 1390 07:34 ب.ظ
به به به اجی صومیه خودم چطور مطوری؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox