تبلیغات
korean story - Happen to (7

Happen to (7

نوشته شده توسط:negin
یکشنبه 28 اسفند 1390-11:21 ب.ظ

سلام گلا چطورید؟ برید ادامههههههههههههههههه..............

 

دخترا سوار ماشین پسرا شدن.

جولی: حالا قراره كجا بریم؟

تمین صورتشو به جولی نزدیك كرد و گفت: كجا دوست داری بری؟

جولی تمین رو به عقب هل داد و گفت: زود دختر خاله پسر خاله نشو!

تمین خندید و رفت عقب.

اونیو: دوست دارین كجا برین؟

مهشاد: این پرسیدن داره؟ خب معلومه! بریم جاهای دیدنی.

جونگمین: ما چون معروفیم هر جایی نمیتونیم بریم!

نگین:خب حالا كه چی؟ نكنه میخواین تمام مدت تو ماشین بشینیم؟

جونگهیون: نترسین! نمیذاریم بهتون بد بگذره!

مینهو: من یه جای خوب سراغ دارم.

دخترا: كجا؟

- نظرتون چیه كه بریم كوه؟

نسیم: ما این همه راه نیومدیم كره كه بریم كوه.

كی: حالا یه امروزو كوتاه بیاین. ما نمی‌تونیم بریم جاهایی كه شلوغه.

طره: نكنه می‌خواین ما رو سر به نیست كنین؟

كی خندید و گفت: خوشم میاد خیلی باهوشی!

ته كیون: مینهو راست می‌گه می‌تونیم با خودمون غذا و نوشیدنی هم ببریم.

آزیتا: دلتون خوشه‌ ها! كی حال داره بره بالای كوه.

- غصه نخور اگه نتونستی خودم كولت می‌كنم.

بیتا: فعلاً كه ریش و قیچی دست شماست. ببینم چكار می‌كنین.

موقعیت: پایین كوه

پسرا هر كدوم با یه كوله پشتی اومدن.

اونیو: بچه‌ها چون دخترا اینجاها رو بلد نیستن جفت جفت حركت كنین. و بعد دست مهشادو گرفت و كشید.

مهشاد: هوووووووی. یواشتر. تو چرا هی خودتو به من می‌چسبونی؟

- چون دوست دارم اذیتت كنم. و خندید.

همه حركت كردن. توی راه دخترا باهم فارسی حرف می زدن و می‌خندیدن.

پسرا شاكی شده بودن.

تمین: بابا حوصله‌امون سر رفت. اینقدر به زبون خودتون حرف نزنین. یه جوری بگین ما هم بفهمیم.

جولی: حرفای ما به درد شما نمی‌خوره!

تمین خودشو چسبوند به جولی وگفت: جون من بگو چی دارید می‌گید؟ كنجكاو شدم.

جولی دوباره تمینو هول داد عقب و گفت: تو چرا مثل سریش همش به من می‌چسبی؟

تمین دنبال جولی راه افتاد و گفت: جون من بگو چی دارین می‌گین؟

همون موقع صدای جیغ مهشاد بلند شد.

مهشاد كه كنار پرتگاه راه می‌رفت یه لحظه پاش پیچ خورد و داشت می‌افتاد كه دست انداخت و موهای اونیو رو گرفت.

اونیو هم سریع هم یه دستشو به جایی گرفت و با یه دستش مهشاد و نگه داشت.

پسرا دویدن و اونا رو كشیدن بالا.

مهشاد كه شوكه شده بود موهای اونیو ول نمی‌كرد.

اونیو: مهشاد حالت خوبه؟ اگه حالت خوبه می‌شه موهای منو ول كنی. پوست سرم كنده شده.

ولی مهشاد حرفی نمی‌زد و از ترس موهای اونیو رو هم ول نمی‌كرد.

همه جمع شدن بودن دورشون و سعی می‌كردن موهای اونیو رو از دست مهشاد در بیارن.

همه یه جا نشستن كه استراحت كنن.

جونگمین در حالی كه به قضیه مهشاد و اونیو می‌خندید گفت: بچه‌ها خیلی صحنه جالبی بود!!! این دخترا تا ما رو ناقص نكنن دست بردار نیستن.

همه پسرا با هم خندیدن.

نگین: اگه واسه دوستمون اتفاقی می‌افتاد مطمئن باشید واقعاً همتون ناقص می‌شدین.

جونگمین: حالا چرا اینقدر ترسیدی؟ رنگت پریده. بیا پیش من بشین و یه ذره آب بخور و دست نگینو كشید و پیش خودش نشوند.

همگی دوباره راه افتادن. توی راه پای نسیم به یك سنگ گیر كرد و افتاد.

نسیم روی زمین نشست و شروع كرد به ناله كردن: ای خدا.... این چه وضعیه؟.... چرا این همه بلا سرمون میاد.... خسته شدم.... و همینطور یه ریز غر می‌زد.

مینهو كه بالا سر نسیم واستاده بود و می‌خندید گفت: فقط یك متر زبون داری ولی خیلی دست و پا چلفتی هستی.  بزار ببینم پات چی شده؟

نسیم: وای وای وای ای وای دست نزن درد می كنه. من شانس ندارم و دوباره شروع كرد به غر زدن.

مینهو: باشه باشه هر چی تو بگی. حالا بلند شو ببینم می‌تونی راه بری یا نه.

نسیم: نه نمی‌تونم. پام درد می‌كنه

- پس بزار من كولت كنم. و نسیمو كول كرد.

بیتا: من یك كار اضطراری دارم.

جونگهیون: نمی‌تونی یه ذره دیگه صبر كنی تا برسیم بالا؟

بیتا: نه نمی‌تونم.

- باشه. بیا یه ذره بریم اونورتر.

- تو كجای میایی؟

- اینجا حیوونای وحشی زیاد داره نمی‌ترسی تنها بری؟

بیتا: از تو بیشتر می‌ترسم.

- !!!!

ته كیون كه پهلوی آزیتا راه می‌رفت گفت: یه ذره هم با من حرف بزنی بد نیستا. حوصلم سر رفت.

آزیتا: به من چه! من مسئول سرگرم كردن تو  نیستم.

- تو چرا اینقدر گوشت تلخی؟

- اتفاقاً خیلی هم خاكیم ولی از پسرا خوشم نمیاد.

- چرا؟ و آزیتا رو به حرف كشید.

طره: ای وای خسته شدم. نفسم برید. بچه‌‌ها آرومتر برید.

كی: بذار بچه‌ها برن تو اینجا بشین و یه كم استراحت كن.

طره روی سنگی نشست و كی هم پهلوی اون نشست.

طره: برو اونورتر بشین.

كی: چرا؟

طره: چرا نداره. برو اونورتر بشین.

كی: چراااااااااااااا؟

طره: نوارت گیر كرده؟ خب برو اونورتر بشین.

كی: چرا؟

..............

بچه‌ها داشتن می‌رفتن كه یه دفه بارون گرفت.

جونگهیون گفت: یه ذره بالاتر یه پناهگاهه. بدوین زود برسیم به اونجا......

بای بای تا فردا.




Can you get taller with yoga?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:00 ب.ظ
I have learn some just right stuff here. Definitely price bookmarking for revisiting.
I wonder how a lot attempt you put to make any such fantastic informative website.
auspiciouspregn88.sosblogs.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 12:52 ب.ظ
Today, I went to the beachfront with my kids.
I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said
"You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to her ear and screamed.

There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is entirely off topic
but I had to tell someone!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 05:26 ب.ظ
Wow! Finally I got a blog from where I know how to genuinely
obtain useful data regarding my study and knowledge.
فرناز
دوشنبه 29 اسفند 1390 04:29 ب.ظ
این ایده كندن موهای سر انیو خیلی باحال بودا........مرسی نگین جونی

پاسخ negin : خواهش میكنم عزیز دلم(^_^)
بوووووووووووووووووووووووس
منیره
دوشنبه 29 اسفند 1390 11:11 ق.ظ
راستی بچه ها این نظر سنجی ها رو چجوری میزارین؟خودتون درست میکنین؟؟چطوری؟میشه به منم یاد بدید آجیا؟؟؟
پاسخ negin : من فقط از طریق میهن بلدم.:(
منیره
دوشنبه 29 اسفند 1390 11:09 ق.ظ
اووووه...مثل همیشه معرکه بود....عاللللی بود....حرف نداااااااشت....مثل خودت خوشگل بوووود.
واسه پارت بعدیش لحظه شماری میکنم!
پاسخ negin : ملسیییییییی منیره جونم :) پارت بعدیش به عهده ی نسیم جونمه...!
Nasim
دوشنبه 29 اسفند 1390 09:55 ق.ظ
وای مردم از بس خندیدم...
واقعا"هم من فقط نزدیک 100 متر زبون دارم ولی خیلی سربه هوا ام...
از جواب بیتا و تو هم خیلی خوشم اومد!
من چه کولی بازیی راه انداخته بودم...!!!
نگینی عالی بود...نه خیلی عالی بود...دستت ندرده آجیه گلم...
پاسخ negin : هه هه هه...(^_^)من بیشتر از قسمت تو و مهشاد خوشم اومد. خواهش اجیه گلم :)
azita
دوشنبه 29 اسفند 1390 12:53 ق.ظ
tu nazar sanji jadide ham sherkat konid
پاسخ negin : كدوم؟
دوشنبه 29 اسفند 1390 12:15 ق.ظ
hhehhe kheyli bahal bud negini...eyval khosham umad tu in dastan ham hamunjoriam ke goftam ya na???vali kheyli khoshmel bud vaaaaay age vaghean in jori beshe chi mishemer30 aji negin
پاسخ negin : خواهش صومی جونم(^_^) اره همون جوری كه میخواستی هستی:) بوس بوس
MAHSHAD
یکشنبه 28 اسفند 1390 11:33 ب.ظ
هه...هه...هه...بیچاره اونیو...
یه چندتا از موهاش هنوز تو دستم مونده آخیییییبمیرم
حالا کچل نشه! خیلی توووووووووپ بود نگینی جونم...ممنون
بای تا فردا
پاسخ negin : خواهششششش میكنم(^_^) هه هه هه :) بای بای...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox