تبلیغات
korean story - Happen to (6

Happen to (6

نوشته شده توسط:nasim/shinee
یکشنبه 28 اسفند 1390-01:24 ب.ظ

سلامممم!!!
حال مبارکتون خوفه؟!!!
منم خوفم...امروز یه تولد دعوت بودم...نرفتم...حسش نبود...
آخه بیتا رو دعوت نکرده بودن...منم بیخود برم اونجا بشینم اینور اونور و نگا کنم،چرا؟!!!
چه دوست نمونه ای هستم من...
ولی از همین جا تبریک میگم بهش....هورااااا...
چقدر حرفیدم...خوب برید...آیدومه...

 

ته كیون: من كه خیلی ازشون خوشم اومد. نظرتون چیه كه بیشتر ببینمشون.

 

جونگ هیون:‌ منم موافقم! به نظرم خیلی باحال می‌آن! دوست دارم سربه سرشون بذارم.

 

تمین: پس می‌خواین به چه بهانه‌ای دوباره اونا رو ببینیم؟

 

اونیو:بله دانشمندا اونو منم میدونم که دخترای باحالی ین...شما بگید چه جوری بازم ببینیمشون!!

 

کی:حالا کی گفته باید حتما" بهونه ای داشته باشیم...

 

تمین:یعنی بدون بهونه پاشیم بریم ببینیمشون؟!

 

-چه عیبی داره؟!!مگه همه ی پسرا واسه دیدن دخترایی که ازشون خوششون میاد مجبورن بهونه جور کنن؟!!!!

 

مینهو:نه مجبور نیستن...اما ما مجبوریم به 2 دلیل...1ما آدم معمولی نیستیم...

 

ته کیون:یعنی چی؟!!یعنی آدم فضایی هستیم؟!!!!!!!!!

 

-ای درد...شوخی نمیکنم...آدمای معمولی نیستیم یعنی نمی تونیم هر موقع و با هر شکلی که خواستیم بریم دیدن هر کی که خواستیم...2این که دخترایی که میخوایم بریم دیدنشون می خوان کله مونو بکنن!!!

 

کی:آهااااااا...خوب شد آگاهمون کردی...!!!

 

جونگ مین:من یه فکری دارم...

 

اونیو:بگو...چه فکری؟؟

 

جونگ مین:خوب ما که آدرسه هتل اونا رو داریم...خوب میتونیم....

 

 

 

موقعیت:همون موقع دخترا در حال برگشتن به هتل

 

مهشاد:واااااااااااااااااااییییییییییییییی خدا میدونه که الآن چقدر دلم می خواد برم بکشمشوننننننن...

 

جولی:اااا...دیدید خجالت نمی کشن وایستادن جلوی ما دارن اونجوری حرف میزنن...

 

آزی:چرا جلوی منو گرفتید که نرم لهشون کنم؟!!!!!!!!

 

نگین:تو بازم توهم زدی؟!!!کی جلوی تو رو گرفته بود آخه؟!!!خوب میرفتی دیگه!!!!!!!!!!!!!

 

نسیم:ولی حال کردید چه قشنگ تشخیص دادم...ایول به خودم...!!!

 

-خوب حالا...اینقدر واسه خودت نوشابه وا نکن...حالا یه بار تو عمرش یه چیزو درست تشخیص داده هاااااا...

 

جولی:چیکار داری بچه رو؟!!!حالا احساس باهوش بودن برداشتتش دیگه...بزار خوشال باشه...

 

نسیم:الآن خیر سرت داشتی از من طرفداری میکردی؟!!!!!!!!!!!!!

 

آزی:طره چی شده؟!!چرا هیچی نمیگی؟!!

 

طره:دارم هم به این تصادف عجیب فکر میکنم...هم به اینکه چه قدر بد جلوی پسرا ضایع شدیم...و هم به اینکه چه جوری تلافی بکنیم...!!!

 

مهشاد:وای تو چقدر فکر میکنی؟!!حالا به نتیجه ای هم رسیدی؟!!!!

 

-آها،یادم رفت...به اینکه شما کی میخواید مزخرف گفتنو تموم کنید هم فکر میکردم!!!!

 

بیتا:تو این یه مورد هر چقدر هم که فکر کنی به نتیجه ای نمیرسی!!!!!!!!!!!!

 

-واقعا"راس میگی...

 

 

 

__________________________________________

 

 

 

 

موقعیت:فردا صبح،اتاق دخترا

 

طره:بچه ها بدویید که من دیگه نمی خوام اینبار از بقیه ی تور جا بمونم،بعد دوباره اون بلاها سرم بیاد...

 

نگین:راست میگه بچه ها بدویید...مهشاد باتوم هااا،پاشو تنبل خان اعظم!!!!

 

مهشاد:نمی خوام...من خوابم میاد...

 

بیتا:بیخود پاشو ببینم...اگه از اول ماجرای این پسرا رو دنبال کنیم همش تقصیر توئه که ما جا موندیم از بقیه ی تور...

 

جولی:راست میگه آزی...به خاطر جناب عالی کلی حرف شنیدیم...

 

نسیم:بهله...پا میشی یا بیام با تیپا بیدارت کنم...

 

مهشاد:ااااااااااا...خوب بابا،اول صبی از صدای شما ها سر درد نگیرم خوبه...

 

 

موقعیت:دخترا که با تور به دیدن جاهای دیدنیه کره رفته بودن

 

 

آزی:وای حوصله م سر رفت...

 

نگین:این راهنما یه تور چقدر فک میزنه...

 

بیتا:فکر کنم شب قبل از خواب تخم مرغ بسته به چونش....

 

نسیم:تو باز اصطلاحات منو به کار بردی...

 

-بیشین بینیم بابا...

 

-اااااااااااااا....

 

جولی:وای شما هم تو این هیری وری وقت گیر آوردید...

 

مهشاد:حالا خیلی داره بهمون خوش میگذره؟!!!اون دفعه هم که به لطف من جا موندیم از تور همین اوضاع بوده دیگه...باید بیاید ازم تقدیر کنید که از سرسام گرفتن نجاتتون دادم...!!!!

 

طره:ای رو رو برم هی...!!!

 

جولی:زیادم از این خبرا نبوده...اتاق بغلیا میگفتن که برده بودنشون شهر بازی!!!!!!!!

 

آزیتا:منم شهربازی می خوامممممممممممم!!!!

 

ته کیون:خب حالا گریه نکن خودم میبرمت...

 

نسیم:ااااا...شما اون پشت دارین چیکار میکنید؟!!!!!!!!!!!!!

 

مینهو:ای بمیری ته کیون لومون دادی...سلام...

 

مهشاد:سلامو زهر مار...شما اون جا چه غلطی میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اونیو:اااا...این چه وضع حرف زدنه...تو کشور شما که نمیدونم کجاست اینجوری جواب سلام میدن؟!!

 

طره:جواب سلام آدمایی که پشت درخت وایمیستن فوضولی رو بله اینجوری میدن...

 

کی:ما که واسه فوضولی وای نستاده بودیم....

 

جولی:پس واسه چه کار محترمی ما رو تعقیب میکردید؟!!!

 

تمین:ای حال شما خوبه؟!!ما همین جوری داشتیم از اینجا رد میشدیم...

 

بیتا:آره جون عمه جونتون...بعد به فارسی گفت:بچه ها ببینید پشت گوشای من مخملیه؟!!!

 

جونگ هیون:جانم؟!!!

 

نگین به فارسی گفت:ای دردو جانم...

 

جونگ مین:اااا...به زبون ما حرف بزنید بفهمیم چی میگید...

 

-لازم نکرده تو بفهمی...اصلا"حالش به همینه که تو نفهمی!!!!!!

 

مهشاد:ای وای بچه ها تور کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اونیو:منظورتون همون دسته آدمین که الآن سوار اون اتوبوسی که اونجا بود شدنو رفتن؟!!!!!!

 

نسیم:اییییییییییییییییییییی واااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییی...حالا چیکار کنیممممممممم؟!!!

 

مینهو:عیبی نداره کههههههههههه...ما خودمون همه جای کره رو نشونتون میدیم...مگه نه بچه ها؟!!!!!!!!!!!!!!!

 

پسرا:آرهههههههههههههههههههه...

 

طره:لازم نکرده...بخاطر شما ما از بقیه جاموندیم...

 

کی:یعنی ما به اندازه ی اون راهنمای توره وراج نیستیم؟!!

 

جولی(به فارسی):بچه ها راس میگن دیگه...ما که جایی رو بلد نیستیم...چیکار کنیم؟!!

 

 

 

 

 

 

خب تموم شد... امیدوارم خوشتون اومده باشه...دوستون دارم

فعلا"بای بای...بوچ بوچ

 

 




How can you heal an Achilles tendonitis fast?
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:22 ق.ظ
You have made some good points there. I checked on the net to learn more about the issue and found most individuals will go along with your views on this site.
http://hopkinsodszdembfe.soup.io/post/594581738/Hammertoe-Treatment
چهارشنبه 3 خرداد 1396 07:19 ب.ظ
I'm curious to find out what blog platform you are working with?
I'm experiencing some small security problems with my latest blog
and I'd like to find something more risk-free. Do you have any recommendations?
MAHSHAD
یکشنبه 28 اسفند 1390 10:31 ب.ظ
آپیدم
azita
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:50 ب.ظ
سلوم...خوبید؟؟منیرهرجون من همی ی شاینی ها رو میدوستم ولی اونیو و مینهو رو بیشتر از همهچرا پرسیدی؟؟مهشادی خوفی؟؟دلم تنگیده براتونمهشاد نو کی میزاری؟
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:49 ب.ظ
سلام نگین جونم.خوبی عزیزم؟؟
خیلی دوست دارم تو هم تو داستان باشی آخه حس میکنم بچه باحالی هستی
اگه تونستم میارمت تو داستان به عنوان خواهر کی و اگه نتونستمم ایشالا تو داستان بعدی هستی عزیز دلم.اگه نتونستم به بزرگی خودت ببخش دخملی
پاسخ azii : سلام منیره جون خوفی؟ باشه گلی الان میام..راستی چرا پرسیدی که اونیو میدوستم یا نه؟؟اره میدوستم..البته همه ی شاینی ها رو میدوستم ولی مینهو . اونیو از همه بیشتر
MAHSHAD
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:40 ب.ظ
اوکی باشه نگینی پس برو بنویس...زیاد هم بنویس....
نگین
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:38 ب.ظ
مهشاد جون اجی بذار فردا یهو كار واست پیش میاد نمیتونی! بیتا هم دوست نسیمه!!!!!
اجی تو بذار الان تا منم برم بنویسم و تا قبل از 12 بذارم.
MAHSHAD
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:36 ب.ظ
نسیمی زود آپ کن تا نگینم بتونه زودتر بذاره....من 12 دیگه رفتم...لطفا تا قبل 12 بذاریــــــــد...
راستی یه سوال فنی که میخواستم از اول داستانا ازتون بپرسم ولی نشد...! بیتا کیه؟
راستی من پارت بعدیو نوشتم ولی نمیدونم بذارم یا نه... یا فردا بذارم.هان؟
پاسخ nasim/shinee : به جون خودم تمام تمامه سعیه خودمو میکنم...:(بچه ها معذرت...:(((
بیتا دوست خره منه...هرروز میگه فردا میام نت ولی نمی تونه...فردا قراره بیاد خونه مون ...میایم نت میشناسیش...عاشخ داداش جونگ هیونه...
بزار....من چه پروام...:(
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:28 ب.ظ
وای وای وااااای....عجب غلطی کردمااا....حالا باید برم منت کشی مهشاااااد!!!من فکر میکردم آزی انیو رو دوست داره و مهشاد تمینو دوست دارههههه...نههههه!!حالام...نمیدونم...خب...بالاخره یه خاکی تو سرم میریزم دیگه!میرم منت کشی!
پاسخ nasim/shinee : نه مهشاد اونیو رو دوست داره...مهسا یا همون جولی جونم تمینو میدوسته...
نگین
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:28 ب.ظ
نسیییییییییم. اگه نسیم اپ كنه منم 11. 12 اپ میكنم.
پاسخ nasim/shinee : ....:(( به خدا تقصیر من نیست...ببشقین...:(((
نگین
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:27 ب.ظ
سلام منیره جون خوبی؟ من همه داستانارو خوندم خیلی قشنگ بودن
اگه خواستی منم بیار تو با کی اگه با کی نمیشه همینطوری تو داستان دوستتونم که مشکلاتونو حل میکنم
اگه هم نمیشه اشکال نداره
MAHSHAD
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:26 ب.ظ
دخترا نوبت کیه آپ کنه؟؟؟ کی میخواد آپ کنه؟؟؟
پاسخ nasim/shinee : سلام عزیزم...تو که دیگه با من قهل نیستی؟!!نوبت منه Lovely رو بزارم...نوبت نگینه که Happen to رو بزاره...الآنا میزارم...:)
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:23 ب.ظ
نسیم جون عزیزم مجبورت نمیکنم منم بیاری تو داستانات گلم.اگه دوست نداری اکشال نداره
پاسخ nasim/shinee : نه عزیز دلم این چه حرفیه...
آخه میترسم اگه داستان 3وم رو هم شروع کنیم وقت نکنیم واسه همش...وگرنه تو داستان 3وم شما هم هستی...بوس:)
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 09:17 ب.ظ
وااااااااااای مردم از خنده!!!
خییییلللللییییی باهال بووود!!!دمت جیییییز عزییییییییز!!
پاسخ nasim/shinee : قورفانت...همه ی قسمتا رو خوندی؟!!چه زود!!!مثل اینکه تو این جمع من فقط لاک پشت میباشم...!!ملسی...بوس
نگین
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:54 ب.ظ
خب كی میذاری داستانو؟
پاسخ nasim/shinee : میزارم...داییم سرزده اومد خونمون...منم مجبور شدم بیخیال داستان شم...:((((ببشخین...
نگین
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:49 ب.ظ
دارم میگم دیگه!!!!!!!! كی مال طره هست!!!!!!!! اگه نبود
ناحارت كه نشدی اجی جونم؟
پاسخ nasim/shinee : نه ناراحت نشدم...
نگین
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:44 ب.ظ
ببینم اصلا داستانت كوووووووووووو؟
پاسخ nasim/shinee : ببشخین...:((((
نگین
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:43 ب.ظ
نسیمی ازین حرفی كه میخوام بزنم ناراحت نشیا به خدا منظوری ندارم ولی تو داستانای خودمون چون نقش مقابلم از شاینی نیست احساس غریبی میكنم!!!!!!
منظورم مینهو نبودا كلا گفتم. اگه میشد كی رو بر میداشتم.
پاسخ nasim/shinee : ها؟!!!!!!!!!.......پس طره چی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
MAHSHAD
یکشنبه 28 اسفند 1390 07:54 ب.ظ
منیره چیییییییییییییییییییییییی؟؟؟
کی اونیو رو دوست دارههههههههههه؟؟؟
کی شوهر منو دوست داره؟؟؟؟؟
با همتون قهلمممم...
پاسخ nasim/shinee : ببشخین مهشادی...منیره اشتباه کرد...الهی مهشاد گریه نکن...اونیو فقط مال توئه...نه قهر نکن...من معذرت میخوام...:(((
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 07:42 ب.ظ
سلام نسیم جونم.آزی جون رفته مسافلت؟؟؟؟هنوز برنگسته؟؟؟
میخواستم بگم بیاد وبم....آخه پارت 7مم دذاشتم
خب اگه نیومده که تو بیا عزیزم...
دلم براش تنگیده شششد....چند روز خبری ازش نبوووود...آخه تازه داستان به قسمت حساسش رسیده!راستی آزی انیو رو دوست داره؟
پاسخ nasim/shinee : باشه الآن میام منیره جونم...
نه آزیتا اونیو رو دوست نداره...آزی ته کیون رو میدوسته...مهشادی اونیو رو میدوسته...
azita
یکشنبه 28 اسفند 1390 05:56 ب.ظ
khub ajia haletun khube???hame khubid negin nasim mahshad mahsa???khubid
پاسخ nasim/shinee : من به نوبه ی خودم میگم خوفم...!!!
تو چطوری؟!!
azita
یکشنبه 28 اسفند 1390 05:38 ب.ظ
ای ول اجی نسیم...خیلی باحاله..هه تا میتونیم باید فارسی بحرفیمراستی تو اون نظری که دادم خوندی؟؟؟موافقی؟/
پاسخ nasim/shinee : به سلام آجی صومیه خودم...
هه هه هه...باشه میحرفیم...
آره خوندم...باشه گلم تا بتونم توی داستانه lovely اینکارو میکنم...
MAHSHAD
یکشنبه 28 اسفند 1390 04:59 ب.ظ
خیلی قشنگ بود انقدر از اون جاهایی که فارسی میحرفیم خوشم میاد... جونگ هیون میگه:جانم؟ خیلی باحال بووووووود.مرسی
پاسخ nasim/shinee : آره منم اینقدر خوشم میاد هرچی خواستیم میگیم،اونا هم نمیفهمن...هه هه هه...
مرسی...خوبه که خوشت اومد...بوچ...بوچ
نگین
یکشنبه 28 اسفند 1390 04:13 ب.ظ
خیلیییییییییییی باحال بود
هی به فارسی بهشون فحش میدیم
عالی بود
میدوستمت
پاسخ nasim/shinee : آره دیگه اینقدر حال میکنم نمیفهمن چی میگیم...!!!!!!!
ملسییییییی...منم میدوستمت بسیار...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox