تبلیغات
korean story - LOVELY SHINY (10

LOVELY SHINY (10

نوشته شده توسط:negin
شنبه 27 اسفند 1390-10:16 ب.ظ

سلام سلام سلام چطور مطورید؟ اینم از پارت 10 برید ادامه نظرم یادتون نره.

 

فردا صبح اتاق دخترا

طره: بچه‌ها بلند شین دیگه. من گرسنمه بریم صبونه بخوریم.

مهشاد: تو به غیر از شكمت به چیز دیگه‌ایم فكرمی‌كنی؟ همیشه وقت غذا خوردن صدات در میاد.

جولی: اگه طره نبود فكر می‌كنم همگی از گشنگی می‌مردیم.

نسیم در  حالی كه نگینو تكون می داد گفت: بسه بابا بلند شو. تو كه پوست خوابو كندی.

نگین: تمام بدنم درد می‌كنه نمی‌تونم بلند شم نامردا.

آزیتا: بچه‌ها بعد از صبونه بریم سونا تا حال نگینم جا بیاد.

همین موقع در اتاق و زدن. عمو واتسون وارد شد.

بیتا زیر لب گفت: دوباره چه خوابی برامون دیده؟ خدا به خیر كنه.

عمو واتسون: بچه‌ها یك خبر خوب!

دخترا: باز دیگه چیه؟

- مدیر گروه shiny boys با من تماس گرفت...

مهشاد: چی؟ خودشون كم بودن مدیرشونم اضافه شد.

- منظورت چیه؟

طره: هیچی عمو جون شما حرفتو بزن.

- داشتم می‌گفتم؛ آقای كیم از من درخواست كرد كه شما با گروه shinyboys یك كلیپ مشترك اجرا كنید.

نگین: اااااا .... چه خوب.

دخترا برگشتن و چپ چپ به نگین نگاه كردن.

جولی: مثل اینكه تنت می‌خاره!

نگین: نهههههههه! خیلی بده. اصلاً جالب نیست.

نسیم: مثلاً اومدیم استراحت كنیما.

عمو واتسون: این برای محبوبیت شما تو كره یه فرصت عالیه.

بیتا: این فرصتو نخوایم باید كیو ببینیم؟

آزیتا: ببینم عمو شما كه قبول نكردین؟

عمو واتسون: چرا اتفاقاً قراردادم امضا شد. تا دو هفته باید با پسرا تمرین كنید. و رفت.

 

طره: خدا به خیر كنه. اگر این جریان به خون و خونریزی ختم نشه خوبه.

 

نگین: بچه‌ها اینقدر سخت نگیرین!!!

 

دخترا برگشتن طرف نگین كه نگین یه دفه با سرعت دوید و از در خارج شد.

 

 

موقعیت: سالن تمرین

 

اونیو: بچه‌ها من الان پیش آقای كیم بودم. یه خبر جالب!

 

پسرا: چی؟

 

- قراره با گروه lovely girls یك اجرای مشترك داشته باشیم و از فردا تا دو هفته هر روز میان اینجا تا با هم تمرین كنیم.

 

مینهو: ایول چه موقعیت خوبی!

 

جونگمین: باید سعی كنیم زیاد باهاشون كل كل نكنیم.

 

تمین: آره. شنیدین كه می‌گن پسرا از راه چشم خر می‌شن و دخترا از راه گوش.

 

كی: این دخترایی كه من دیدم گوشاشونو می‌گیرن و دهنشونو باز می‌كنن.

 

جونگهیون:‌ تمین راست می‌گه باید یه جوری وانمود كنیم كه ازشون خوشمون اومده.

 

ته كیون: من كه فكر نكنم بتونم. از بس كه زبونشون نیش داره.

 

 

موقعیت: اولین روز تمرین

 

دخترا از ماشین پیاده شدن. نگین داشت تند تند می‌رفت به طرف سالن كه یهو مهشاد از پشت یقشو گرفت و كشید عقب و بعد همگی وارد سالن شدن.

 

پسرا با صورت خندون به استقبال اونا اومدن.

 

كی: سلام خانما حالتون چطوره؟ چقدر امروز همتون زیبا شدین!!!!!!!!!!

 

مینهو: ما خیلی خوشحالیم كه قراره با شما كار كنیم!!!!!!!!!!!

 

دخترا با تعجب به پسرا نگاه می‌كردن.

 

نسیم: جریان چیه؟ خیلی مهربون شدین؟!!!!!

 

تمین: آخه قراره با هم كار كنیم پس بهتره با هم مهربون باشیم!!!!!!!!!!!

 

جونگمین: بیایین گذشته‌ها رو فراموش كنیم و دوستای خوبی برای هم باشیم!!!!!!!!!!!!

 

آزیتا: مشكوك می‌زنین!! نكنه نقشه‌ای دارید؟

 

ته كیون: چه نقشه‌ای؟ بابا اصلاً به شما نیومده باهاتون خوب باشیم‌!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

جونگهیون چپ چپ به ته كیون نگاه كرد و گفت: داره شوخی می‌كنه شما به دل نگیرید!!!!!!!!!!!!!!!!

 

مهشاد: در هر صورت ما دوست نداریم با شما صمیمی بشیم. بیخود تلاش نكنین!

 

جولی: حالا باید چیكار كنیم؟

 

همون لحظه معلم  رقص وارد شد و به بچه‌ها گفت: سلام بچه‌ها. ما قراره دو هفته با هم كار كنیم پس بهتره با هم راحت باشیم.  حالا جفتای رقصتونو انتخاب كنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

بای بای تا فردا گلا.




marcellavetisyan.hatenablog.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:23 ق.ظ
excellent points altogether, you simply won a brand new reader.
What may you recommend in regards to your submit that you
simply made a few days ago? Any positive?
How long will it take for my Achilles tendon to heal?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:53 ب.ظ
I quite like reading through a post that will make people think.

Also, thanks for allowing for me to comment!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 04:15 ب.ظ
Thank you for sharing your thoughts. I truly appreciate your efforts and I am waiting for your further
write ups thank you once again.
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:51 ب.ظ
ای خدا بگم چیکارت نکنه نگییییییین!!!
دقیقا جای حساسش تمومش کردییییییییی!!!!
با اینکه خودمم همینطورم!!
ناراحن نشی عزیزم.خخخب؟؟؟؟؟شوخی کلدم
پاسخ negin : ببشقین دیگه:( ناراحن نشدم عزیزم:) مرسییییییییی از تو كه نظریدی(^_^)
MAHSHAD
یکشنبه 28 اسفند 1390 03:26 ب.ظ
دخترا بیاین امروز وبم جشن داریم...
پاسخ nasim/shinee : هوووووووررررررررررررررراااااااااااااااااا...اومدم...
azita
یکشنبه 28 اسفند 1390 01:59 ب.ظ
نگین خوندی؟
پاسخ negin : باشه عزیزم مشكلی نیست(^_^)
azita
یکشنبه 28 اسفند 1390 12:27 ب.ظ
salam be aji haye khoshmelam...man alan holholaki umadam ke ye nazar bedam beram...dastana hame ali budan..umadam net didam chekhabare hehe..az mahsahd va monire ham tashakor konid..boooooos
پاسخ negin : سلام عزیزم چطورییییییی؟ خوش میگذره؟ ملسیییییییییییییییی(^_^) بوووووووووووووووووووووس:)
MAHSHAD
شنبه 27 اسفند 1390 10:56 ب.ظ
واقعااااااااااا مامانت واست تایپ میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عجب مامانی داری توووووووو... چه باحاله...!!!!!!
خیلی قشنگ بود نگینی جونم...
پاسخ negin : اره دیگه. خواهشششششششش عزیز دلم(^_^)
Nasim
شنبه 27 اسفند 1390 10:34 ب.ظ
وااااایییی نگینی خدا از این سرعت عملا به منم بده...!!!
نگینی خیلی خیلی عالی بود...ملسیییییییی
دوشت دالم هزار تا...!!!
پاسخ negin : عزیزم من میدم مامانم تایپ كنه وگرنه اگه خودم بخوام بنویسم 1 هفته طول میكشه!!!!!!!!! ملسیییییییییییییی عجیجكم منم دوشت دالم صد هزار تا. (^_^) بوووووووووووووووووووچچچچچچ...!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox