تبلیغات
korean story - LOVELY SHINY (9

LOVELY SHINY (9

نوشته شده توسط:nasim/shinee
شنبه 27 اسفند 1390-03:49 ب.ظ

سلاممممم!!!
خوفید دوست جون جونیا و آجیای گلم؟!!
من بازم اومدم!!!
راستشو بخواید من خودمم نمی دونم چرا اینقزه زود زود می آپیم...!!!
به هر حال بدویید برید آیدومه...

 

 

نگین: نه ولی فكر می‌كنم من یه جورایی از این پسره جونگمین خیلی خوشم اومده.

یه دفه دخترا ریختن سر نگین و شروع كردن به زدن.

بعد از اینکه یه نیم ساعت تا میخورد زدنش همه از خستگی رو مبلا ولو شدن...

طره:بچه ها دیگه بسشه...

آزی:اما من هنوز تازه گرم شده بودم!!!

مهشاد:آزی راست میگه،راند اول تموم شده...!!!

نگین:دیونه ها!!!اگه دیگه من به شما چیزی گفتم!!!

نسیم:تو خودتم نمی گفتی تابلو بود از اول شب یه چیزیت شده...

جولی:بهله...نمی تونی چیزی رو از ما قایم کنی...

بیتا:حالا چطور و کی این حماقتو انجام دادی؟!!

نگین:چه حماقتی؟!!من فقط گفتم ازش خوشم اومده!!!

مهشاد:تو مثل این که کتکایی که خوردی کافیت نبوده؟!!!!!!!

بیتا:مهشاد صبر کن راند دوم هنوز شروع نشده...نگین جواب منو بده...

نگین:بابا میدونید....

________________________________

فلش بک...

هیون جونگ: افتخار می‌دین با هم برقصیم.

نگین: شرمنده. افتخارم تموم شده.

هیون جونگ با خنده: اذیت نكن. من دوست دارم باهات برقصم.

نگین: حالا كه اصرار می‌كنی باشه.

_________________________________

مینهو كه همین طور به نسیم نگاه می‌كرد گفت: بچه‌ها باید بجنبیم وگرنه نقشه امون نمی‌گیره.

تمین: مثل اینكه پسرای angel boys از ما زرنگترن.

جونگهیون: حالا چكار كنیم؟

اونیو:نمیشه که همین جوری اینجا واستیم بهشون نیگا کنیم...

ته کیون:خب میگی چیکار کنیم؟!یعنی چیکار می تونیم بکنیم؟!!

جونگ مین:وایستید عقب از استادتون یاد بگیرید!!!وبه سمت نگین که داشت با هیون جونگ میرقصید رفت...

مینهو:الو...الوووووووو استاد کجا میری؟!!

جونگ مین برگشت و به علامت ساکت باش دستشو جلوی دهنش گذاشت...

کی:فهمیدی؟!!این یعنی زیپ دهنتو بکش!!!!!!

مینهو:خب بابا...لازم نکرده یه بارم تو واسم ترجمه کنی...

____________________________________

جونگ مین آروم به نگین و هیون جونگ نزدیک شد و به هیون جونگ گفت:ببخشید این خانم خوشگل رو چند دقیقه به من قرض میدید؟؟!!!

هم هیون جونگ و هم نگین با تعجب به هم دیگه نگاه کردن...

بعد هیون جونگ که دید دیگه چاره ای نداره گفت:بله حتما"...ولی فقط برای چند دیقه...و دست نگین رو ول کرد...همون موقع بود که جونگ مین دستشو جلوی نگین آورد و به نگین گفت:فکر میکنید یه خورده دیگه از افتخارتون مونده باشه که به منم افتخار رقص بدید؟؟؟!!!

نگین هم که از این تغییر ناگهانی توی رفتار جونگ مین تعجب کرده بود با بی حواسی سرشو تکون داد و دستشو روی دست دراز شده ی جونگ مین گذاشت و با شروع کرد باهاش رقصیدن...

یه چند دیقه رو بدون حرف میرقصیدن فقط نگین با تعجب به جونگ مین نگا میکرد و جونگ مین هم با یه لبخند جوابشو میداد!!!!!!!!!!!!

نگین شکل علامت سوال شده بود و مدام با چشماش دنبال بقیه ی دخترا میگشت تا ببینه اون چیزی رو که اون میبینه رو اونا هم میبینن یا داره خواب میبینه...!!!!!!!!!!!!!!

جونگ مین هم با چشماش به پسرا که شبیه علامت تعجب شده بودن نگاه کرد و یه لبخند پیروزمندانه بهشون زد...

تمین هم با تعجب زیر لب ازش پرسید:چه جوری؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جونگ مین هم زیر لب جوابشو داد:ما اینیم دیگه!!!!!!!!!!!!!

ته کیون:بابا این عجب مارمولکی بوده ما نمیدونستیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جونگ هیون:واقعا"!!!!!!!!!ایول جونگ مین....

اونیو:خدا از این دل و جراتا به منم بده....

کی:و به من...

______________________________پایان فلش بک

نگین:همه ی ماجرا همین بود...

مهشاد اومد یکی زد پس کله ی نگین و گفت:ای خدا بگم چیکارت کنه دختر به این زودی از همون پسرا که میخواستیم کله شونو بکنیم خوشت اومد؟!!!!!!!!!!!!

نگین:اااااااااااااااااااااااااا....خوب به من چه؟!!!!!

طره:نگین گوشاتو وا کن ببین چی میگم...این یه حس زود گذره،تو هم اصلا" نباید بهش اهمیتی بدی...اصلا" فراموشش کن...فهمیدی؟!!

-آره بابا من نگفتم که عاشقش شدم فقط گفتم که ازش خوشم اومده...

آزیتا:اه...حرف زدن بسه راند دوم کی شروع میشه...؟!!!!!!!!!!!!

نسیم:یادم باشه واسه تولدت یه کیسه بکس بخرم...

مهشاد:منم می خواممممممممم....

جولی:باشه منم واسه تو میگیرم...

بیتا:پس من چییییییییییی؟!!

نسیم:ای درد...لوس نشید دیگه...

مهشاد:رررررییییییییییییییینننننننننننننگگگگگگگگگگگگگگگ

طره:چته؟!!کرمون کردی!!!!!!!!

-این زنگ شروع راند دوم بود...

و بعد همه دنبال نگین راه افتادن و از خجالتش دراومدن....

 

خوف تمومید...

وای خسته شدم....

بچه ها بنظرید هاااااا...

فعلا" بای بای ... بوووووووسسسسسسس




foot pain after pregnancy
دوشنبه 5 تیر 1396 06:09 ب.ظ
Stunning quest there. What happened after? Thanks!
http://webbzeyluzvbwx.wordpress.com/category/hammer-toes
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 01:04 ق.ظ
Hi there! I understand this is kind of off-topic but I needed to ask.
Does building a well-established blog such as yours take a lot
of work? I am completely new to blogging however I
do write in my journal everyday. I'd like
to start a blog so I will be able to share my personal experience
and views online. Please let me know if you have
any ideas or tips for new aspiring bloggers. Appreciate it!
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:40 ب.ظ
ای خدا بگم چکارت نکنه دختر!
آخه چقد تو باحالی!
پاسخ nasim/shinee : مر30 عجیجم...:))
نگین
شنبه 27 اسفند 1390 07:30 ب.ظ
اره مهشادی كفود شدم... اخخخخخخخ...اییییییییییی... بدنم
قول میدم دیگه عاشق نشم
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...
MAHSHAD
شنبه 27 اسفند 1390 07:24 ب.ظ
خیلیییییییییی خوشگل بود نگین دیگه الان کبود شده؟نه؟ نخیرم باید بذارید
پاسخ nasim/shinee : ملسیییی...هه هه هه...آره دیگه الآن همه جاش پره بادمجونه...باشه زود زود میزاریم...بووووووچ:))
نگین
شنبه 27 اسفند 1390 05:54 ب.ظ
تا 20 دیقه اینا میذارم!!!!!
پاسخ nasim/shinee : بهله...بهله...بدووووو...:))
نگین
شنبه 27 اسفند 1390 05:38 ب.ظ
حالت خوبه عشقم؟؟؟؟؟؟؟؟ منم happen to رو نوشتم. نظرت چیه نذارم؟
پاسخ nasim/shinee : نه...اصلا"حالم خوب نیست...نه بزار بزار بزار...:))
نگین
شنبه 27 اسفند 1390 05:33 ب.ظ
یعنی دیر به دیر پست بذاریم؟
پاسخ nasim/shinee : نه منظورم این نبود...منظورم این بود که........ خودمم نمیدونم...!!!:((
نگین
شنبه 27 اسفند 1390 05:21 ب.ظ
وااااااااااااااااااااااااایییی خیلی توپ بود
بیچاره من چقدر از دستتون كتك خوردم
ملسیییییییییییییییییییییی
پاسخ nasim/shinee : واقعا"خوب شده؟!!!فکر کردم بی مزه شده!!!!
بله دیگه کتک خورت ملسه...
خواااااااااشش...بوچ بوچ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox