تبلیغات
korean story - LOVELY SHINY (8

LOVELY SHINY (8

نوشته شده توسط:negin
جمعه 26 اسفند 1390-04:04 ب.ظ

سلام جیگرا. چطورین؟

زیاد حرف نمی‌زنم. ادامه داستانو گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد.




دخترا كم كم با گروه
Angel boys گرم گرفتن.

پسرای گروه shiny boys به اونا نگاه می‌كردن.

تمین: اونا رو نگاه كنید. انگار می‌خوان لج مارو در بیارن.

جونگهیون: نگاه كنین توروخدا نیششون تا بناگوش بازه.

ته كیون: وقتی با ما حرف می‌زنن با یه من عسلم نمی‌شه خوردشون.

اونیو: مطمئن باشین یه كاری می‌كنیم همشون گریه كنن.

هیونگ جون: ببخشید می‌تون بپرسم اسمتون چیه؟

مهشاد: آلزایمر داری؟ الان خودمونو معرفی كردیم؟

هیونگ جون: معلومه خیلی شیطونی می‌خواستم سر حرف و باهات باز كنم.  خوشت نمیاد؟

مهشاد: چیه از من خوشت اومده؟

هیونگ جون: !!!!!

جولی داشت كیك می‌خورد كه یه تیكه از كیك روی لباسش افتاد.

همون موقع ایونهیوك به طرفش اومد و دستمالش رو به طرفش دراز كرد و گفت: توی گروه شما من از بیشتر از همه از اجرای شما خوشم میاد.

جولی دستمال و گرفت و گفت: داری هندونه میذاری؟

ایونهیوك قهقه‌ای زد و گفت: نه جدی می‌گم!

لیتوك به طرف بیتا رفت و گفت: ببخشید من می‌تونم یه لحظه خصوصی با شما صحبت كنم.

بیتا از بچه ها جدا شد و به گوشه‌ای رفتن.

لیتوك: مثل اینكه زیپ لباستون بازه!!!!!

بیتا جیغ كوتاهی كشید و به طرف در رفت.

لیتوك هم با لبخندی به دنبالش رفت.

كیوهیون به طرف نسیم رفت و گفت: اسم شما نسیم بود درسته؟

نسیم: درسته؟ ولی من اسم شما رو یادم نیست.

- ولی من اسم شما رو هیچوقت یادم نمی‌ره.

نسیم: چرا؟ با این اسم مشكلی داری؟

- نه. اتفاقاً اسم شما خیلی قشنگه

هیون سیونگ به طرف آزیتا رفت و گفت: چطوری كوچولو؟!!!!!

آزیتا: من خوبم. تو چطوری خرس گنده!!!!

یه دفه هر دو با هم زدن زیر خنده

هیون سیونگ: خیلی باحالی!!

آزیتا: می‌دونم.

هیون جونگ: افتخار می‌دین با هم برقصیم.

نگین: شرمنده. افتخارم تموم شده.

هیون جونگ با خنده: اذیت نكن. من دوست دارم باهات برقصم.

نگین: حالا كه اصرار می‌كنی باشه.

طره واستاده بود و به پسرای shiny boys كه داشتن با عصبانیت به دخترا نگاه می‌كردن، نگاه می‌كرد كه كی به طرفش رفت و گفت: چرا تنها واستادی؟

طره: به تو مربوط نیست.

كی: حالا كه اینطوریه خسارت ماشینو بده.

طره: برو بابا وقت گیر اوردی. و رفت به سمت مدیر گروه.

مینهو كه همین طور به نسیم نگاه می‌كرد گفت: بچه‌ها باید بجنبیم وگرنه نقشه امون نمی‌گیره.

تمین: مثل اینكه پسرای angel boys از ما زرنگترن.

جونگهیون: حالا چكار كنیم؟

موقعیت: خونه دخترا

بیتا: خیلی خوش گذشت.

مهشاد: چه حالی از پسرای shiny boys گرفتیم.

نگین: ولی بچه‌ها من می‌خوام یه اعترافی كنم.

جولی: باز چه دسته گلی به آب دادی.

آزیتا: نگین خرابكاری كه نكردی؟

نگین: نه ولی فكر می‌كنم من یه جورایی از این پسره جونگمین خیلی خوشم اومده.

یه دفه دخترا ریختن سر نگین و شروع كردن به زدن.



نظر نظر نظر یادتون نره. فداتون بشم
.

 

 




Where are the femur tibia and fibula?
شنبه 25 شهریور 1396 11:19 ب.ظ
You're so cool! I don't suppose I've truly read through a single thing like that before.
So wonderful to find another person with unique thoughts on this topic.
Seriously.. many thanks for starting this up.
This site is something that's needed on the web, someone with some
originality!
aurakuhl.wordpress.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:14 ق.ظ
I want to to thank you for this great read!!
I absolutely enjoyed every bit of it. I've got you bookmarked to check out new things you post…
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:34 ب.ظ
واااااای چقد شاینی خر شانسن!
همینطور خود به خود اینا عاشقشون شدن!حالا بقیه هم میشن ب سلامتی...کم کم!
بگو نه چک زدیم نه چونه...عروس اومد به خونه!!!
پاسخ negin : بهلهههههههه دیگه(^_^)
MAHSHAD
جمعه 26 اسفند 1390 09:54 ب.ظ
نههههههههههههههههههههههههههه...من داستان هم موخواااااااااااام... قاطی هم میکنم... به جهنم... داستان مهم تره...
پاسخ negin : جیگرتو برم......(^_^)بووووووووووووووس.
MAHSHAD
جمعه 26 اسفند 1390 09:46 ب.ظ
سلام...چه باحال بووووووووود... ولی چرا یه داستان دیگه شروع کردین...؟به خدا من همه رو باهم قاطی کردم... یادم نمیمونه موضوع پارت قبل هرکدوم چی بوووووود...!
پاسخ negin : ببخشید مهشادی گفتیم حالا كه تعطیلیم 2 تا بذاریم. اگه دوست ندارین ادامه ندیم...؟!
azita
جمعه 26 اسفند 1390 06:15 ب.ظ
pas dastan chi shod?
پاسخ nasim/shinee : یه کوچولو بصبر...
منیره
جمعه 26 اسفند 1390 05:29 ب.ظ
ببخشید یادم رفت بنویسمش اسم وبمو.خب لینکم کن عزیزم من لینکت کردم.عنوان لینکم خونه ی شاینی بزار
پاسخ azii : باشه عزیزم
منیره
جمعه 26 اسفند 1390 05:26 ب.ظ
خب یه داستانم درست کنید که منم باشم
پاسخ nasim/shinee : ایشالا... داستان بدی..:))
منیره
جمعه 26 اسفند 1390 05:24 ب.ظ
سلاااام به همگی و نسیم جونو آزی جونم.من پارت 2 رو هم گذاشتم اتفاقا شما هم توش هستییییییییییییین!!پس بدویین!
پاسخ azii : سلام باشه عزیزم..مر30....سایتت چیه؟
azita
جمعه 26 اسفند 1390 05:20 ب.ظ
داستان داستان داستان.....داستان داستانهر دو داستان منظورم بود..نگینی
پاسخ negin : نسیم تا دق نده كه نمیذاره...!(-_-)
Nasim
جمعه 26 اسفند 1390 04:58 ب.ظ
این که الآن دارم ناهار میخورم...جواب صومی بود...
پاسخ negin : ما داستان میخوایم یالا...!!!!!!!!(^_^)
Nasim
جمعه 26 اسفند 1390 04:54 ب.ظ
آره دیگه الآن...آدم که 12 ظهر بیدار بشه الآن باید ناهار بخوره!!!
پاسخ negin : چی الان؟
Nasim
جمعه 26 اسفند 1390 04:43 ب.ظ
نگینی خیلی خیلی خوف بود عجیجم...
بله پسرا بدوئید که از دستتون میره...این دخترا خواهان زیاد دارن...(بابا اعتماد به نفس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
ولی جدیه جدی خیلی خوشمل بود آجیه گلم...بوس بوس...
پاسخ negin : ملسیییییییییییییییییی عجیج دلم:) هه پس چی كه خواهان داریم!!!!!!! بوووووووووووووووووووووووس(^_^)
تو هم بدو بذار!!!!!!!!!!!!
azita
جمعه 26 اسفند 1390 04:37 ب.ظ
man kheyli delam mikhad bedunam edamash chi mishe
پاسخ negin : كدوم داستان؟
azita
جمعه 26 اسفند 1390 04:33 ب.ظ
ahan...tarsida, in lolo adamo deghmarg mikone
پاسخ negin : هه هه هه...:)اره!
azita
جمعه 26 اسفند 1390 04:31 ب.ظ
nasim lolo bordesh ha
پاسخ negin : داره ناهار میخوره!
azita
جمعه 26 اسفند 1390 04:26 ب.ظ
eeee...pas in jorie?bawshe....bazm migam kheyli bahal bud jolo khandamo geerftam ke mamanm gir nadebe jash inja mikhandamkherse gonde haha..haha
پاسخ negin : هه ههههههه هه ...:)))))))) مر30 عسیسم.
azita
جمعه 26 اسفند 1390 04:21 ب.ظ
وااای خیلی باحال بود...خرس گنده.ههه...زیپ لباس..ههمردم از خندهولی منطقی نیست مه از جونگ مین خوشت بیاد....خیلی با حال بوود
پاسخ negin : اونو نسیم باید مشخص كنه كه چیشد من از جونگ مین خوشم اومد...! خوشم اومده بود ولی به روم نمیاوردم. عاشقتمممممممممم...:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox