تبلیغات
korean story - why not(10

why not(10

نوشته شده توسط:azii
جمعه 26 اسفند 1390-02:20 ب.ظ

سلام...خوفید؟؟اینم از این پارت....بخونید نظر بدین
همه رسیدن به کمپانی
مدیر:خب پس شما دخترا این جا جدید هستین؟درسته
دخترا:بلعه
مهشاد:نه که حالا پسرا قدیمین!!
مدیر:من پسرا رو از قبل میشناختم...و خیلی خوش حال شدم که خانم سیمی قبول کرد با شماها قرار دادامضا کنه
ازیتا:میشه بگین خانم سیمی دقیقا چکارس؟
مدیر:ایشون رئیس اصلی این جا هستن و کارای قراردادی رو انجام میدن در واقه سهام دار این جا..
ازیتا:فهیدم فهمیدم...
مدیر:خب ببینبد شما باید با هم یه اجرا داشته باشید تا ما ببینیم که میشه شما رو به عنوان خواننده معرفی کرد یا نه و مردم استقبال میکنن یا نه
پسرا و دخترا قبول کردن
اونیو:حالا تا کی وقت داریم؟
مدیر 4 هفته
جولی اروم گفت:بگو 1ماه...نکش خودتو
مدیر:بلعهه؟
جولی:اممم هیچی
مدیر :خب همینو میخواستم بگم..دیگه برید وقت زیاد ندارید
نگین:ولی قربان وقت خیلی کمه
مدیر:باید زیاد تلاش کنید...ما به ادم هایی که کم کارن نیازی نداریم.
نگین اومد یه چیزی بگه که کی گفت:باشه قربان ما میریم
مدیر:باشه موفق باشید
همگی از دفتر اومدن بیرون
نگین»چرا نزاشتی حرفمو بزنم؟
کی:چون ایشون اعصاب مصاب نداره
تمین:راس میگه هر چی میکه بگو باش
طره:به نظر شما چیکار کنیم؟برا اجرا؟
جونگ هیون:باید کارا تقسیم شه
مینهو:ببینید 2نفر..
نسیم:حالا نمیخواد وسط خیابون برنامه ریزی کنی..بریم کافی شاپی جایی!!
-باشه
-----------------------------------------------------------------------------------------
سیمی داشت با موبالش حرف میزد:باشه باشه خووبه..ته کیون.........فقط حواستو جم کن
---------------------------------------------------------------------------------------
کافی شاپ
مینهو:کی میهخواد رقصو تهیه کنه؟
ازیتا:من
مینهو:باشه...راستی چون 14 نفریم باید جفت جفت کار کنیم...از ما کی میخواد باشه؟؟/
کی:ته کیون خوبه؟
تمین:اره.....راستی کوشش؟
جونگ مین:رفت دست شویی
مینهو:متن اهنگ؟؟
مهشاد:من
اونیو:منم هستم
مینهو:اوکی.....کی اهنگو میسازه؟
طره:من...ولی باید صبر کنیم تا مهشاد اینا متنشو بنویسن
مینهو:اوکی
کی:منم کمکت میکنم
طره:مرسی
-طراحیه لباس؟
جولی:من
تنمین:من
-طراحی دکور؟؟
نسیم:من ولی مگه خودشون این کارو انجام نمیدن؟
مینهو:چرا...ولی میخوام همه چی از خودمون باشه تا ثابت کنیم میتونیم مشهور شیم
نسیم»اهاان
مینهو:منم کمکت میکنم
نسیم :اوکی
لیدر کی باشه؟
تمین:باید یکی باشه ار همه بزرگ تر باشه
مینهو:میدونم ولی بیاین تنوع ایجاد کنیم
جونگ مین:راس میگه من حاضرم
-ok
نگین:منم هستم
جونگ مین خیلی خوش حال شد
مینهو:می مونه جونگی و زهرا....شما چکار میکنید؟
-هیچی شما رو نگا میکنیم
-نه جدی؟؟
زهرا:میخواین کارای تبلیغاتی رو انجام بدیم؟؟
ارههه ..خوبه...تبلیغ کنید
جونگ هیون:من که تو این کار استادم....چون خوش قیافم کارم راحت میشه
زهرا:منو کشتی با این اعتماد به نفست
همون موقع ته کیون اومد
تمین:هیون داشتی چیکار میکردی
ته کیون:هیچی داشتم غذا میخوردم.....دست شویی میکردم دیگه
تمین با این حرف سرخ شد..ازیتا مه داشت اب میخورد اب پرید تو گلوش:مثلا داشتم اب میخوردم.ها.مثلا...میگم مثلا
ته کیون:خجالت نکش یه بار دیگه بگو....مگه من گفتم نخور...
اونیو:بچه ها یچه ها بسه ..بریم که کار داریم
مهشاد:ااااااااا...دوباره گفت بچه ها..ما که بچه نیستیم
اونیو برگشت بهش نگا کرد...اونم رفت پشته طره..
همه رفتن که استراحت کنن که از صبح کارشونو شروع کنن
---------------------------------------------------------------------------
ته کیون:بچه ها من میرم جایی میام
جونگی:قربون دستت شام هم بخر بیا
-نه خیر هر وقت تو خریدی من میخرم
-اااااااا من که خریدم
تمین:خیر...یادت نیست ...گشته پلو خوردیم؟؟با خورشته....
-اهان...یادم اومد ...باشه منم همرات میام که غذا بخرم...اهان من که صبحش صبحانه درس کردم
ته کیون:اقا نخواستیم خودم میخرم..فلا
-----------------------------------------------------------------------------------
ته کیون:سلام...به یه مرده سلام کرد
مرد:سلام
-خب اقای .....ممنون که اومدین
- خواهش...چکارم داری؟
-ببینید............
----------------------------------------------------------------------------
مهشاد:زنگ بزنید پیتزا بیارن
جولی:اهه نه همش داریم پیتزا میخوریم
-خب چی بخوریم...یکی غذا درس کنه
ازیتا:بیاین سنگ کاغذ قیچی کنیم!
همه ب:باشه
شروع کردن...به هر کی می افتاد قبول نمیکرد..مجبور بودن از اول انجام بدن
جولی:...بچه ها شام اماده است
نگین:چی چجوری  اماده است..ما که هنور داریم سنگ کاغذ قیچی می...اوووه
دخترا نگاه کردن دیدن غذا  اماده هست
نسیم:چجوری این قد سریع؟
جولی به ساعت نگاه کنید الان نیم ساعت که دارین این کارو انجام میدین...اگه به شما باشه که تا صبح میخواستین ادامه بدین...هیچ کدومتون قبول نمیکردین..منم درست کردم
دخترا:هه هه
جولی:هه..اره بخندین اگه نخندین چکار کنید!!!
زهر:حالا نرن
مهشاد:ره بریم یخوریم که صبح خیلی کار داریم
نگین:بچه ها یه چیزی بگم؟
-بگو
-من خیلی از جونگ مین خوشم میاد!
اوووووووووووووووو
-چیه...راس میگم..تازشم اونم از من خوشش میاد
ازیتا:اااا..از کجا میدونی؟/
-چون وقتی داشت به پسرا میگفت شنیدم
ازیتا:ای ول..راستی...اونو از کجا میشناسی؟
-وقتی از پیش تو رفتم...تو محلمون بود..با هم باززی میکردیم..خیلی بچه باحالی بود..الانک خیلی خوشگل شده
اهااان.....فهمیدم
طره:غذا یخ کرد ..بیان بخورید
------------------------------------------------------------
ته کیون:بیا..اینم غذا.....دفعه ی دیگه من نمیخرم
-خیله خب حالا
------------------------------------------------------------------------------
بچه ها من تمام سیعمو کردم....فک نکنم دیگه پارت بزارم....دوستتون دارم زیاد



How do you get Achilles tendonitis?
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:20 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts. I really appreciate your efforts and I
am waiting for your further post thank you once again.
foot pain icd 10
یکشنبه 4 تیر 1396 02:48 ب.ظ
Stunning quest there. What occurred after? Good luck!
http://teishabrundermana.exteen.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:27 ب.ظ
Hello very nice web site!! Man .. Beautiful ..
Superb .. I'll bookmark your website and take
the feeds also? I'm happy to seek out so many useful information here within the post, we'd like develop
extra techniques on this regard, thank you for sharing.

. . . . .
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 10:31 ق.ظ
What's Happening i am new to this, I stumbled upon this I have discovered It absolutely helpful and it has helped me out loads.
I hope to contribute & help different users like its helped me.
Great job.
zahra jungi
یکشنبه 28 اسفند 1390 04:18 ب.ظ
سلاممممممممممممم
داستانت عالیه دختر............خیلی خوشمان آمد
من و جونگی تبلیغ میکنیم
مرسی عالی بود منتظرم زود بذاریااااااا
پاسخ azii : khahesh bashe aziam
monireh
شنبه 27 اسفند 1390 03:05 ب.ظ
azii joon azizam nemiay to webam writer beshiiiiiiiii????
پاسخ nasim/shinee : منیره جونم آزی رفته مسافرت...
دیروز رفت...:(
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 11:32 ب.ظ
مهی تو متولد چه ماهی هستی؟ من اذرم!!!!!!!!!!!!!
MAHSHAD
جمعه 26 اسفند 1390 11:05 ب.ظ
منیره جون من از طرف آزی میگم...آزی 1376 و متولده آبانه...
منیره
جمعه 26 اسفند 1390 10:29 ب.ظ
سلام آزی جونم.عزیزم تو متولد چه سالی هستی؟
من متولد 77 و 4 شهریورم.
MAHSHAD
جمعه 26 اسفند 1390 09:42 ب.ظ
خیلی قشنگگگگگگگگ بوووووود... چرا دیگه ممکنه پارت نذاری؟ آخه چرا؟ من بازم میخوااااااااام... بذار دیگه... جووون من...
پاسخ negin : از طرف صومی:مرسی عزیزم.:)
صومی فردا میره مسافرت به خاطر همین نمیتونه بذاره:(
منیره
جمعه 26 اسفند 1390 04:27 ب.ظ
میگمااا آخر سر این ته کیون یه بلایی سر این بدبختا میاره!
مثل همیشه عالی بود عزیزم
پاسخ azii : aree khodam nmikhastam ke injori she vali shod dg....:((migam akharesh malum mishe
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 04:20 ب.ظ
وااااااااااااااایییییییییییی خیلی خیلی قشنگ بود!
ای ته كیون خائن
بووووووووووووووووووس
پاسخ azii : mer30...taze kojasho didi....dastan dare hanuz akahre in dastan ye jori tamum mishe hmatun kaf konid...hehe
Nasim
جمعه 26 اسفند 1390 04:19 ب.ظ
واااااااااااااایییییییییییی...به به منو مینهو باهم کار می کنیم...ذوق مرگ شدم...
شما هماهنگ کردین تو جفت داستانا همزمان نگین از جونگمین خوشش بیاد؟!!!!
آزی خیلی خیلی خوشمل و باحال بود...ملسییی
پاسخ azii : mer30....na bekhoda:-o......are dg to na minho
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox