تبلیغات
korean story - Happen to (3

Happen to (3

نوشته شده توسط:negin
جمعه 26 اسفند 1390-01:35 ب.ظ

 

سلام بچه‌ها خوفین؟ اینم از پارت 3 happen to امیدوارم خوشتون بیاد

پارت بعدی lovely  رو هم عصر می‌زارم. دوستون دارم



آزیتا: بچه‌ها زود یه كاری بكنید! باید زود برگردیم هتل.

دخترا به هم نگاه كردن و یواش یواش به سمت پسرا رفتن.

جولی: اول دستشو ول كن.

یكی از پسرا: شما اول معذرت خواهی كنید بعداً.

بیتا: اول بگید برای چی باید معذرت خواهی كنیم؟

مهشاد: شما خیلی عقده ای هستین.

یكی از پسرا رفت تو صورت مهشاد و گفت: درست صحبت كن!

پسرا داشتن با مهشاد كل كل می‌كردن كه یهو آزیتا محكم با لگد زد به پای پسره.

پسره دست نسیم و ول كرد و پاشو گرفت.

آزیتا هم دست نسیم و گرفت و داد زد بچه ها بدویین.

دخترا شروع كردن به دویدن و نگین گفت: بچه‌ها از هم جدا شید. تو هتل همدیگر رو می‌بینیم.

پسره: لعنتی. دوباره زد به همون پام. چیكار می‌كنید؟ بگیرینشون.

موقعیت: هتل

همه دخترا رسیدن.

طره: وای عجب روزی بود. شانس آوردیم در رفتیم.

نسیم: یه روزمون بدون شر نمی‌گذره. خدا به خیر كنه.

مهشاد: پس چرا نگین هنوز نیومده.

جولی: نكنه گم شده یا اتفاقی افتاده؟

همین موقع تلفن مهشاد زنگ خورد.

مهشاد: الوووو؟ نگین چی شده؟ كجایی؟

نگین: ...

مهشاد: چی؟ یعنی چی؟

- ....

- باشه الان می‌آییم و تلفن رو قطع كرد.

مهشاد رو به دخترا گفت: بچه‌ها نگینو گرفتن! الان هم كوچه پشتی هتل منتظر ما هستن.

دخترا: چی؟ ای نگینه بی‌عرضه!!

نسیم: حالا یه عذرخواهی می‌كردیم چی می‌شد؟ طفلكی نگین.

موقعیت: كوچه پشتی هتل

طره: پس دوست ما كو؟

پسره: تو ماشینه.

بیتا: یعنی چی؟ مگه قاتل گرفتین؟

- از قاتل بدتره!!!!! پاموش زدین داغون كردین! لباسمو هم كه از بین بردین! نفسمونم كه برید. این دوستتونم تو ماشین تا تونست همه‌مونو زد. حالا دیگه معذرت خواهی كافی نیست. باید بریم پیش پلیس.

آزیتا: ما تو این كشور مهمون شماییم. این رفتار درسته؟

- مهمون به این پررویی ندیدیم!

همون موقع در ماشین باز شد و نگین با یه پسره از ماشین خارج شدن.

پسره كه نگین رو گرفته بود رو به اون یكی كرد و گفت: مینهو كوتاه نیایا! اینا خیلی پرروان.

مهشاد: حالا می‌گین چی كار كنیم؟

مینهو:‌ باید هر كاری ما می‌گیم شما انجام بدین وگرنه باید بیایید بریم پیش پلیس.

دخترا: مثلاً چه كاری؟

- این بلیطا رو بگیرین و فردا بیایین به محل این كنسرت تا بهتون بگم اگه نیاین خودتون می‌دونین چی می‌شه.

پسرا سوار ماشین شدن و رفتن.

جولی: نگین چی شد كه گیر افتادی؟

نگین: یه دفه پام پیچ خورد و پسره منو گرفت. منم مجبور شدم آدرس اینجا رو بدم وگرنه منو می‌بردن پیش پلیس.

بیتا: حالا واقعاً بریم اونجا؟

طره: چاره دیگه‌ای نداریم. چون اونا آدرسمونو بلدن ما هم نباید بزاریم مدیر تور چیزی بفهمه

موقعیت: محل كنسرت

دخترا هرچی منتظر شدن پسرا نیومدن.

جولی: یه ساعته وایستادیم پس چرا نیومدن؟

آزیتا: بیایین بریم تو ببینیم چه خبره!

دخترا رفتن تو كه یكی اومد به طرفشونو و گفت: خانما بفرمایید از این طرف! و دخترا را برد به جایگاه مخصوص جلوی سن.

دخترا با تعجب به هم نگاه كردنو نشستن.

یه دفه گروه shinee و گروه ss501 با هم وارد شدن.

دخترا از خوشحالی بلند شدن و جیغ زدن.

مینهو جلوی صحنه اومد و واسه دخترا بوس فرستاد و چشمك زد.

نسیم: بچه‌ها این همون پسره نیست كه دیشب منو گرفته بود؟

دخترا: هاااااااااااااااااااااا؟

 



نظر یادتون نره. بای تا بعدازظهر.




Tallard
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 12:33 ق.ظ
Heya exceptional website! Does running a blog like this require a massive amount
work? I've very little expertise in coding however I was hoping to
start my own blog in the near future. Anyway, should you have any recommendations or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off topic nevertheless I simply
wanted to ask. Thanks a lot!
feet complaints
شنبه 18 شهریور 1396 05:52 ب.ظ
Howdy! I'm at work browsing your blog from my new iphone 3gs!
Just wanted to say I love reading through your blog and look forward to
all your posts! Keep up the fantastic work!
What do you do for a sore Achilles tendon?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:27 ب.ظ
Greetings, I do think your website might be having browser compatibility problems.
Whenever I look at your site in Safari, it looks fine however,
when opening in Internet Explorer, it has some overlapping issues.
I just wanted to give you a quick heads up! Other than that, excellent site!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 06:18 ب.ظ
Hello, this weekend is pleasant in support of me,
as this point in time i am reading this impressive informative
paragraph here at my home.
MAHSHAD
جمعه 26 اسفند 1390 09:39 ب.ظ
سلام...خیلی قشنگ بود...ولی اگه شاینی بودن چه جوری ما نفهمیدیم که اینا شاینی ان؟؟؟مگه میشه؟؟؟!!! ولی خب خیلی خنده دار بووووووود... میسی
پاسخ negin : مهشاد جونم اخه تغییر شكل داده بودن. كلاه و عینك گذاشته بودن كه شناخته نشن!!!!:)
azita
جمعه 26 اسفند 1390 02:28 ب.ظ
nasim chi shod?
پاسخ nasim/shinee : گذاشتم...
Nasim
جمعه 26 اسفند 1390 02:06 ب.ظ
نه خب،Lovely رو میگم...آخه آزی میگه یه بار مشخص کنیم چی به چیه...
پاسخ negin : اره بذار!:)
Nasim
جمعه 26 اسفند 1390 01:57 ب.ظ
نخیرم...خیلی هم خنده دار بود...
آجی نگین من یه پست میزارم که توش رقیبا و دوستا رو مشخص بشه...باشه؟!!
پاسخ negin : برا كدوم داستان؟ تو این جدیده كه هیشكی رقیب نداره!
azita
جمعه 26 اسفند 1390 01:52 ب.ظ
khob kia hastan???begoshun
پاسخ negin : گروه شاینی. جونگمین از ss501 و ته كیون كه دوست ایناس و تو پارت بعدی میاد:)
azita
جمعه 26 اسفند 1390 01:49 ب.ظ
nmidunam hanuzrush fek nakardam...khub man part haye avalio ziad mizashtam....tazegie kam shodannagofti ma naghshe moghabel darim ya na??
پاسخ negin : اره داریم مگه میشه نداشته باشیم.
Nasim
جمعه 26 اسفند 1390 01:47 ب.ظ
نگینی...وایدلم درد کرد از بس خندیدم...اونقدر خندیدم که مامان اومده میگه:دخترم...حالت خوبه؟!!قاطی کردیاااا!!
نگینی دستت ندرده...خیلی باحال و بامزه بود...
پاسخ negin : بابا دیگه انقدرم خنده دار نبود...! مرسی اجی جونی:)
azita
جمعه 26 اسفند 1390 01:42 ب.ظ
vali kam bud
پاسخ negin : ببخشید دیگه:( پارت بعدیو زیاد میذارم! تو بقیه داستانتو كی میذاری؟ خواهشا زیاد بذار خیلی پارتات كمن:(
azita
جمعه 26 اسفند 1390 01:42 ب.ظ
hehe ina shinee budan??negin nagheshe moghabel ham darim ya na??kheyli bahal bud delam sokht bara un pesare ke zadam tu pash hala ke bud???kheyli khojmel bud
پاسخ negin : خواهش عسیسم... مینهو بود كه این همه بلا سرش اوردیم هه هه هه:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox