تبلیغات
korean story - why not(9

why not(9

نوشته شده توسط:azii
جمعه 26 اسفند 1390-12:43 ق.ظ

 

سلامممممممممممممممممم به اجی های خودم...خوبید؟؟

 اینم از این پارت امیدوارم خوشتون بیاد...نظر فراموش نشه....love u

 


اونیو:ببینید بچه ها
مهشاد:ما بچه نیستیم
اونیو:بزرگاااا...خب شد؟؟
مهشاد:اره
اونیو:ببینید یه لحظه همه گوش کنن میخوام یه چیزی بگم..این حقیقته ما همه تو یه کمپانی هستیم شب و روز قراره هم دیگرو ببینیم با هم برنامه داشته باشیم جاهای مختلفی بریم و.......این جوری که نمیشه...به بچه های کمپانی های دیگه نگا کنید هیچ کدوم مشکل ما رو ندارن از روزه اول با هم خوبن اگه بخوایم به این رفتارمون ادامه بدیم دیگه نمیتونیم به هدفمون برسیم و مردم ما رو قبول نمی کنن؟؟؟؟اوکییی؟
تمین:هیون راس میگه ما همش به هم بی احترامی کردیم بیاین یه بار احترام همو نگه داریم؟؟هااان؟نظرتون چیه؟
دخترا یه جورایی از این حرف پسرا قند تو دلشون اب شد و این که پسرا با مهربونی حرف میزدن...
نسیم گفت:ما باید با هم مشورت کنیم
طره:خیلی هم بد نمیگن
جولی:اره ما باید ازشون یه چیزی هایی یاد بگیریم هر چی باشه از ما بهترن
ازیتا:اره اونا زود تر از ما این جا بودن تجربه هاشون بیشتره
زهرا:پس چون اونا از ما بزرگ تر و با تجربه ترن پس اوکیی؟؟
مهشاد:why not
دخترا گفتن:اگه تا حالا ناراحتتون کردیم و بد حرف زدیم معذرت میخوایم...و منتظر موندن که پسرا هم همین کارو کنن
مینهو:اره ما هم بد حرف زدیم حقتون نبود...تمین یهو پرید وسط...گفت:ارهه شما دخترای خوبی هستین...که جونگی کشیدش کنارو گفت:مشت دوست داری؟؟پروشون نکن دیگه
مهشاد:پس بیاین دستامونو بزاریم رو همدیگه
دخترا و پسرا دستاشونو گذاشتن رو همدیگه . گفتن:hot girls hot boys top netrtament FIGHTING
(اسم کمپانی topهست)
بد نسیم و مینهو رفتن دم یه شیر که اب بخورن
مینهو:اا...اول شما بفرمایید
نسیم:ای بابا چرا این قد رسمی هستین؟؟من فلن دارم اس هامو چک میکنم...بخور تو
مینهو:من فک کردم اگه رسمی حرف نزنم ناراحت شی
نسیم در حالی که لبخند میزد و سرش تو گوشیش بود گفت:مگه دوست پسرمی که فک کنم داری پرو میشی و ناراحت شم
مینهو یه جوری که خودشم نمیدونست از این حرف نسیم خوشش اومد و گفت:از کجا معلوم شاید بشم!!
نسیم که حواسش تو گوشیش بود نفهمید مینهو چی گفت،برا همین گفت:هاااان؟؟
مینهو:هیچی بابا...مشغول باش...وشروع کرد به اب خوردن
دخترا و پسرا داشتن پچ پچ میکردن و اب خوری شلوغ شده بود
همه داشتن میحرفیدن که یهو ته کیون گفت:دیگه بازی گوشه بسه بریم سر تمرینمون
که کی به شوخی گفت:اووووه داری رئیس بازی در میاری دیگه؟؟
ته کیون با خنده گفت:دارم واست
تمین یهو گفت:1 دقیقه همه ساکت مدیره،ساکت ساکت.
ته کیون:عجب ادمیه من این جا ارشدم چرا به من زنگ نزده؟؟اییییییش...
ازیتا:حالا نکش خودتو
تمین:بله بله باشه
تمین:بچه ها مدیر میخواد مارو ببینه
زهرا:کجا هست؟
جونگ هیون: لازم نیست بدونی وقتی با هم میریم
زهرا اومد جوابشو بده  که تمین گفت:بچه ها بازم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باید زود بریم مدیر شوخی نداره
نسیم:ااااااااااه چه  ضد حالی
جولی:اره ما از صبح تمرین داشتیم باید دوش بگیریم
جونگ هیون:امروز که روز انتخاب زیبا ترین زن سال نیس این قد غر نزین تازه شما قیافه هاتون خوبه
اونیو:ارهه حالا انگار کسی ما رو میشناسه که نگران باشیم...با ماشین میریم زود میایم
همه داشتن غر میزدن که مینهو گفت:بسه دیگه زود اماده شید...من اینارو میشناسم ناز کسی رو نمیکشن
دخترا رفتن که اماده شن
همون موقه کی اومد و گفت:چرا اینا این قد شنگول بودن؟؟؟حالتونو گرقتن؟؟هاها
ته کیون:همین یه کار ازشون بر نمیاد
کی:خواهیم دید
جونگ مین داشت از پشت به نگین نگا میکرد با خودش میگفت چقدر عوض شده..خوشگل تر شده...با خودش لبخند میزد
مینهو:هووووش چته؟؟
جونگی:عاشق شدی؟
جونگ مین:پس چی من که گفتم برای همین میخوام خواننده شم
نگین حرفشو شنید . نمیدونست چی بگه خودشو زد به اون راه
دخترا اومدن . همه باهم سوار ماشین شدن و رفتن


------------------------------------------------------------------------------------------

اینم از این....بد بود نه؟؟؟ببخشید..یه بار دیکه هم میگم خیلی دوستون دارم....بازم ببخشید




How long does it take to recover from Achilles injury?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:29 ق.ظ
This design is incredible! You most certainly know how to keep a reader amused.
Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Excellent job.
I really loved what you had to say, and more than that, how you presented it.
Too cool!
Negin
جمعه 26 اسفند 1390 07:15 ب.ظ
سلام گلم
من 1پارت بعدی حتی در بهشت رو گذاشتم
منتظرتم
راستی بعدا حتما داستانت رو میخونم
شب شاید شروع به خوندنش كردم
پاسخ azii : bashe mer30 aziz mamnun booos
azita
جمعه 26 اسفند 1390 04:24 ب.ظ
monire jun khodeto marefi kon
منیره
جمعه 26 اسفند 1390 04:18 ب.ظ
تو معرکه ای!!!!!
عالی بود دختر!
پاسخ azii : mer30
MAHSHAD
جمعه 26 اسفند 1390 02:16 ق.ظ
خیلیییییییییی ناناز بوووووووووود...
پاسخ azii : mer3000
Nasim
جمعه 26 اسفند 1390 02:00 ق.ظ
واااییییی آزی انگار دارن تو دلم کله قند آب میکنن...!!!!اااا...با پسرا آشتی شدیم؟!!!عجیبههههه!!!!
خیلی باحال و بامزه بود آجی...ملسیییی...
داستان از این به بعد خوشمل تر میشه...ایوللللللللللللللل...
پاسخ azii : are ashti kardim dg.hehe....khahesh..mer300
MAHSHAD
جمعه 26 اسفند 1390 01:25 ق.ظ
سلام...من آپیدم!
پاسخ nasim/shinee : باشه الآن میام...حالا چرا اینقدر بی اعصاب؟!!
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 01:17 ق.ظ
گفتی مینهو از حرف نگین خوشش اومد! باید میگفتی نسیم!
پاسخ azii : oooooh alan dorostesh mikonam
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 12:54 ق.ظ
ازی جونم مثل همیشه فوق العاده بود
ولی منو نسیمو با هم قاطی كردی یه جایی!
بووووووووووووووووس
پاسخ azii : mer30...koja???
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox