تبلیغات
korean story - LOVELY SHINY (7

LOVELY SHINY (7

نوشته شده توسط:nasim/shinee
پنجشنبه 25 اسفند 1390-06:39 ب.ظ

سلام آجی های گلم!!!
من اومدم با پارت 7 داستان LOVELY SHINEY...
بپرید ادامه...



دخترا داشتن با گروه‌ها اشنا می‌شدن كه مدیر برنامه به دخترا گفت: بیایین دخترا. این هم بچه‌‌های گروه shiny boys .
دخترا برگشتن و با صورت عصبانی پسرا روبرو شدن.
دخترا با دیدن قیافه ی پسرا خندشون گرفته بود اما سعی میکردن جلوی خندشون رو بگیرن...نگین دید دیگه نمیتونه تحمل کنه واسه همین هم رفت پشت نسیم وایستاد و آروم آروم خندید!!!
نسیم:زهر مار...بسه الآن گندکار درمیاد...
نگین:آخه تورو خدا یه نگاه به لب و لوچه ی آویزون اینا بنداز...
با این حرف نگین نسیم هم خندش شدید تر شد!!!
پسرا هم با دیدن اونا عصبانی تر شدن تا این که کی میخواست دهنشو باز کنه که چیزی بگه،که یهو طره رفت جلو و دستشو به سمت کی دراز کرد و گفت:از دیدنتون خوشحالیم،خیلی دلمون میخواست از نزدیک ملاقاتتون کنیم و به نشانه ی سلام خم شد بعد همه ی دخترا با هم به پسرا تعظیم کردند!!
پسرا هم با دیدن تعظیم دخترا یه نیمچه تعظیمی کردن و بعد با عصبانیت بهشون خیره شدن.دخترا دیگه نمی تونستن جلوی خودشونو بگیرن و هر لحظه ممکن بود از خنده رو زمین پهن بشن!!!همه منتظر یه معجزه بودن که از اون موقعیت خلاص بشن...تا اینکه مدیر واتسون به سمت دیگه ای اشاره کرد گفت:دخترا بیاید با گروه ANGEL BOYS هم آشنا بشید،با اجازه پسرا...
دخترا هم از خدا خواسته بدو بدو دنبال مدیر راه اوفتادن...همین جوری که میرفتن مهشاد یهو برگشت تا ببینه پسرا چی کار میکنن و اونیو رو دید که زیر لب میگه:نشونت میدم!!!
مهشاد هم سرشو بالا پایین کرد یعنی:بیشین بینیم بابا!!!!
بعد مدیر جلوی یه دسته پسر وایستاد و رو به دخترا گفت:دخترا بیاید،اینا هم همون گروهی که براتون گفتم...بعد از اونطرف صداش کردن و مجبور شد که بره...
دخترا که همش حواسشون به پشت سرشون بود با بی حواسی یه تعظیم کوتاه کردن و سلام دادن...
پسرا هم خم شدن و سلامی دادن و همش سرتاپای دخترا رو وارسی میکردن...
دخترا دیگه کلافه شده بودن...آزیتا آروم دم گوش جولی گفت:اینا دنبال چی میگردن که اینجوری نگاه میکنن؟؟!!!
بیتا آرومتر از آزیتا گفت:خوب اینجوری که تو پرسیدی فقط خواجه حافظ شیرازی صداتو نشنید!!!خیر سرت آروم حرف زدی...؟؟!!!!!!
لیتوک:خوب راست میگن خانوم!!!
بیتا:با من بودید؟!!
-بله...فرمودم حق باشماست
آزیتا:هه تو که بدتر از منی...
هیون سیونگ:نه،مشکل ازشما نیست...ما گوشامون خیلی تیزه!
نسیم:فکر کنم اگه پنبه تو گوشاتون بکنید،بازم شنوایتون از حد نرمال بالاتره!!!
کیوهیون:بله،این دفعه حق باشماست!!!
مهشاد:نیازی به تایید شما نبود،همیشه حق با ماست!
هیونگ جون:بله بله،شما درست میگید...
جولی:اااا...خود شما هم دارید همین کارو میکنید...
ایونهیوک یه چشمک به بقییه ی پسرا زد و گفت:این دفعه دیگه شما راست میگی...
دخترا هم فهمیدن که سرکارن میخواستن یه چیزی بگن که گیریمور صداشون کرد و مجبور شدن برن...وقتی داشتن میرفتن هیون جونگ رو به نگین گفت:از دیدنتون خوشحال شدم خانمی!
نگین هم پشت چشمی نازک کرد و رفت...
بعد از رفتن دخترا ایونهیوک رو به پسرا گفت:نظرتون چیه؟؟!!!
لیتوک:خوب بودن...
کیوهیون:خوب نبودن،خیلی خوب بودن!
-چه فرقی داره خب؟؟!!!
هیون سیونگ:نه خوب خیلی فرق داره،نمیشه که ما هم به گروه SSG (یه گروه دختر کره ای من دراوردی!!!) بگیم خوب هم به این گروه...
هیون جونگ:آره،نکنه تو فرقی بین شون نمیبینی؟!!!!!!
هیونگ جون:دیگه باید کور باشی تا چیزی نبینی!!!!!!
لیتوک:خوب بابا غلط کردم!اصلا"خیلی خیلی خوبند!!!!بیاید بریم...

پسرای Shiny Boys یواشکی داشتن حرفاشون رو میشنیدن...وقتی که پسرا رفتن تمین گفت:خدایی راست میگن،دخترای SSG خیلی فاجعه اند!!
اونیو:واقعا"!!!
مینهو:بچه ها من هنوز رو حرفم هستماااا!!!
ته کیون:کدوم حرفت؟!!
-همین که باید دخترا رو به خودمون علاقمند کنیم!!!
جونگ مین:غلط میکنی،بخاطر ایده ی آلبرتیه شما 2 ساعت تو محل قرار علاف شدیم!
کی:من میخوام کله شونو بکنم اون وقت تو میگی عاشقشون بشم...پسر عقلت پاره آجر بر میداره...
مینهو:من کی گفتم عاشقشون بشیم؟!این اتفاق باید واسه اونا بیفته!!!!بعد یه نگاه شرارت آمیز به بقیه انداخت...
پسرا همه با هم:آره همینهههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!


_________________________________________________________



خوف بچه ها تمومید...
چطور بود؟!!!حتما"تو نظرا بهم بگید...
همتونو دوش دالم بسیار...بوووووسسسس






foot complaints
شنبه 18 شهریور 1396 05:15 ب.ظ
An impressive share! I have just forwarded this
onto a co-worker who was conducting a little homework on this.

And he in fact bought me lunch due to the fact that I discovered it for him...
lol. So let me reword this.... Thank YOU for the meal!!

But yeah, thanks for spending the time to discuss this matter here
on your blog.
feet pain
شنبه 18 شهریور 1396 04:22 ق.ظ
This design is steller! You obviously know how to keep a reader entertained.
Between your wit and your videos, I was almost moved to
start my own blog (well, almost...HaHa!) Excellent job.
I really enjoyed what you had to say, and more than that, how you presented it.

Too cool!
Foot Issues
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:05 ق.ظ
Appreciate this post. Let me try it out.
joiecriscione.hatenablog.com
یکشنبه 8 مرداد 1396 06:40 ق.ظ
Thank you, I have recently been searching for information approximately this topic for a while and yours is the greatest I have discovered till
now. But, what about the conclusion? Are you positive in regards to the supply?
mirnafilippi.wordpress.com
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 01:18 ق.ظ
I visited various blogs however the audio feature for audio songs present at this web site is really marvelous.
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:19 ب.ظ
اوه...اوه....داستان داره هیجانی میشه...اونم از نوع حسابیش!!
خیلی باهال بود وقعا دمت جیز!من عاشق این داستاناییم که لج و لجبازی و رو کم کنی دارن!!
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...آره،داستان داره هیجان انگیز میشه...مر30...منم از این داستانا میدوستم...:))
فرناز
یکشنبه 28 اسفند 1390 06:46 ب.ظ
افرین بابا ایل تو این یه هفته این همه داستان ....واقعا شاهكار بود......
پاسخ nasim/shinee : بله...هه هه هه...مر30 گلم...بوچ...
azita
جمعه 26 اسفند 1390 12:20 ب.ظ
راستی بچه ها اسم هیون سیونگ رو کامل بنویس...بنویس هیون سیونگ
پاسخ nasim/shinee : اوکی...باشه...
azita
جمعه 26 اسفند 1390 12:18 ب.ظ
bache ha ye sola mishe raghib haye eshghio moshakhas konid????yani tu ye post bezarid ham male ma ham male pesara...badesham begid male che gorohian
پاسخ nasim/shinee : باشه الآن همین کارو میکنم...
MAHSHAD
جمعه 26 اسفند 1390 02:24 ق.ظ
هه...هه...ههه بیشین بینیم بابا! خیلی قشنگ بوووووووووووود...
پاسخ nasim/shinee : هه هه هه...آره دیگه مگه اینکه تو جوابه داداش اونیو رو بدی...!!!
خواشش آجیه گلم...بوس
azita
جمعه 26 اسفند 1390 01:11 ق.ظ
nasim lolo bordet??
پاسخ nasim/shinee : هه هه...نه،گذاشتم...
azita
جمعه 26 اسفند 1390 12:52 ق.ظ
gozashtam
پاسخ nasim/shinee : اوکی...الآن موخونمش...
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 12:27 ق.ظ
ازی نمیذاری نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ azii : چرا دارم مینویسم
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 12:20 ق.ظ
ااااااااا طره هم اونجاست. اره است اومد. ازی جونم دونسنگم بدو. ازی من گفتم خاك بر سر saddam.
پاسخ azii : ارهummaهم این جاس...اوووه :دی.....من میخوام اس بدم چرا نمیشه؟؟؟؟؟؟شانس که ندارم
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 12:06 ق.ظ
ازی تو چقدر وقت میخوای؟
پاسخ azii : نمیدونم
اون یکی اسم اومد؟
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 12:05 ق.ظ
خاك بر سر صدام!نیم ساعت؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ azii : خدا نکته
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 12:04 ق.ظ
ازی مگه كجایی؟
پاسخ azii : کرمان
نگین
جمعه 26 اسفند 1390 12:02 ق.ظ
نسیم 100 تا دراز نشست برو!!!!!!!! ساعت 12:5 هست
پاسخ nasim/shinee : نگین من 200 تا میرم فقط یه نیم ساعت دیگه بصبر...
Nasim
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:58 ب.ظ
آزی مطمئنی گوشیت شماره های ناشناس رو رد نمیکنه؟!!یا شاید هم سند باکس ت پر شده...
پاسخ azii : اره......نه پر نیست
نگین
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:58 ب.ظ
ازی جونم میزنه sending filed. فردا واست اس میفرستم الان نمیشه.
پاسخ azii : باید چند بار امتحان کنی..شاید چون دوریم نمیشه
نگین
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:51 ب.ظ
بچه ها من 5 دقیقه دیگه میام داستانارو بذارید وگرنه باید 100 تا دراز نشست برید.
پاسخ azii : اوکی
Nasim
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:51 ب.ظ
منم جواب اس تو دادم نیومده؟!!
پاسخ azii : نههه؟؟
Nasim
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:47 ب.ظ
آخه میدونی چون تو این مدت آزی صدات کردیم من به آزی عادت کردم،پس آزی صدات کنم عب نداره؟!!
پاسخ azii : نه عزیزم...بهت اس دادم گلی
نگین
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:43 ب.ظ
نمیدونم چرا نمیاد. ازی یا صومی جونم كی میذاری بدو بذار؟
راستی نسیم مهشاد فعلا نتش قطع شده!
پاسخ azii : ااااا...چرا؟!!اه بد شد...:((///نگین هر کدوم دوس داری صدام کن...نسیم به تو هم اس دادم
Nasim
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:39 ب.ظ
عزیزم من آواره موندم میشه خودت مشخص کنی که چی صدات کنم...آزی یا صومی...کدوم روبیشتر میدوستی با همون صدات کنم...
پاسخ azii : خدا نکنه..هرکدوم که راحت تری گلم
نگین
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:33 ب.ظ
sms تو اومد واسه من نمیاد فعلا.
پاسخ azii : چرااا؟
نگین
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:25 ب.ظ
اااااااااااا تو بودی الان save موكونم.
داری طفره میریاااااااااا
بدو بذااااااااااااااااااااااااارررررررر
عاشمقتم
راستی اس هام نیومد.
پاسخ azii : ارهه...دوباره اس بدم؟؟ باشه میزارم
نگین
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:21 ب.ظ
دشمنت شرمنده عزیزم قبلا گفتم تو چون كوچیكتری از همه عزیزتریمن دركت میكنم
نه تنها من بلكه همه ی بچه ها دوستت دارناینو مطمئن باش.
پس بدو برو داستانتو بذار كه من عاشقه داستانتم! زیاد باشه هااااااااااا
پاسخ azii : مر30 اجی عزیزم...منم همین طور....راستی نگینی من بهت اس دادمم
نگین
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:14 ب.ظ
نه برا چی باید مشكل داشته باشم؟
پاسخ azii : منظورم سر همون موضوع هست...به خدا شرمنده..نگینم من خیلی میدوستمت
azita
پنجشنبه 25 اسفند 1390 11:13 ب.ظ
نسیم زیاد یاشه ها...مر30
پاسخ nasim/shinee : باشه گلم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox