تبلیغات
korean story - LOVELY SHINY (6

LOVELY SHINY (6

نوشته شده توسط:nasim/shinee
چهارشنبه 24 اسفند 1390-09:06 ب.ظ

سلام بچه‌ها خوفید؟!
من نگینم ولی چون مشكل واسم پیش اومده نتونستم با كاربری خودم وارد وب شم. اینم پارت 6 امیدوارم خوشتون بیاد. دوستون دارم.



موقعیت: اتاق پسرا

كی: بچه‌ها من رفتم ماشینو دیدم. راننده‌اش معلوم نبود حواسش كجا بوده. تیر چراغ برق به اون بزرگی رو ندیده با كله رفته تو تیر چراغ برق. جلوی ماشین داغون شده.

ته كیون: معلوم بود از اون دخترای لوسن كه هیچ كاری بلد نیستن. فقط ادعا دارن.

جونگمین: وی خداییش همشون خیلی خوشگل بودن.

تمین: باید خسارتو تا قرون آخر ازشون بگیریم تا روشون كم شه.

جونگهیون: فكر نمی كنم اونا با دادن خسارت مشكلی داشته باشن.

مینهو: من یه فكری دارم.

پسرا: چه فكری؟

مینهو: شماها از اونا خوشتون نمیاد؟

پسرا: بدمون نمیاد چطور؟

مینهو: بیایین باهاشون قرار بزاریم وخوش بگذرونیم كه وقتی برگشتن انگلیس یه خاطره خوش از ما داشته باشن.

چشمای پسرا از شیطنت برق زد و همه با هم گفتن:‌ اوووووووووووكی

رستوران هتل

دخترا سرمیز صبحانه نشسته بودن و به غذاهای روی میز نگاه می‌كردن.

مهشاد: اینا دیگه چی‌ان؟ هرچی جونور تو دریا بوده آوردن سر میز ما!

نگین: من فكر كنم فقط بتونم كیمچی بخورم.

آزیتا: بابا اینقدر غر نزنین. بیایین امتحانشون كنیم.

نسیم: من از گشنگی هم كه بمیرم عمراً این خرچنگه رو بخورم.

بیتا: بچه‌ها غذاتونو بخورین كه خیلی كار داریم.

طره: بیایین هممون سوسیس بخوریم.

جولی: همش كه نمی شه سوسیس خورد. بیایید امتحان كنیم شایدخوشمون اومد.

همون موقع تلفن طره زنگ خورد.

طره: بله؟

كی: سلام .... من كی هستم برای خسارت ماشین زنگ زدم.

طره: آهان بله بفرمایین؟

- می‌خواستم بپرسم اصلاً شما رانندگی بلدین؟ خیابون به اون خلوتی و تیر چراغ به اون بزرگی رو ندیدین و با  كله رفتین تو تیر چراغ برق؟

طره: اصلاً برو ثابت كن ما این كار رو كردیم!!!!!!

- چی؟ خیلی پررویی!

همین موقع اونیو گوشی رو گرفت و گفت: ببخشید. داشتیم شوخی می‌كردیم! راستش ما از شما دخترا خیلی خوشمون اومده. نظرتون چیه كه قرار بزاریم و راجع به این مسئله با هم صحبت كنیم؟

طره: باید با دوستام صحبت كنم بعداً بهتون جواب می‌دم.

اونیو: اوكی. ولی ما شب جایی قرار داریم بیایید عصری همدیگه رو یكی دو ساعت ببینیم.

طره جریانو واسه دخترا تعریف كرد.

نسیم: چه پررو ان. فكر كردن به همین سادگی ما باهاشون قرار می‌زاریم.

بیتا: آره بچه پرروها. باید حالشونو بگیریم.

جولی: بچه‌ها من برای اینكه حالشونو بگیریم یه نقشه دارم.

دخترا: چه نقشه‌ای؟

كی: بچه‌ها نقشه‌مون گرفت. اونا زنگ زدن و قرار گذاشتن.

پسرا: ایول ایننننننننه!

موقعیت: عصر كلوپ محل قرار

تمین: كی درست آدرسو بهشون دادی؟ نكنه اینجا رو گم كردن؟

مینهو: بریم دستشویی مردونه رو بگردیم شاید اونجا پیداشون كنیم!!!!!!!

پسرا زدن زیر خنده.

جونگهیون: پس چرا گوشیشونو بر نمی‌دارن؟

جونگمین: بابا بده من بگیرم الان نیم ساعته كه داری زنگ می‌زنی.

جونگمین شماره رو گرفت.

طره: بچه‌ها پسرا همش دارن زنگ می‌زنن كلافه شدم چیكار كنیم؟

جولی: جواب نده. بزار زیر پاشون علف سبز شه.

آزیتا: نمی‌شه كه همینطوری تلفن طره زنگ بخوره.

نگین: بده من گوشیو.

طره گوشیو داد به نگین.

نگین گوشیو برداشتو و گفت: بابا حالیت نیست. مشترك مورد نظر در دسترس نمی‌باشد لطفاً شماره‌گیری نفرمایید اه . و گوشیو قطع كرد.

دخترا همه زدن زیر خنده.

جونگمین: پسرا رو دست خوردیم. سر كارمون گذاشتن. احتمالاً نمی‌آن.

ته كیون: به خدا حالشونو می‌گیرم. لعنتیا.

موقعیت: محل برنامه

دخترا وارد شدن. گروهای مختلفی اونجا بودن. مدیر برنامه رو به دخترا كرد و گفت: بیایین به گروه‌ها معرفیتون كنم.

دخترا داشتن با گروه‌ها اشنا می‌شدن كه مدیر برنامه به دخترا گفت: بیایین دخترا. این هم بچه‌‌های گروه shiny boys . دخترا برگشتن و با صورت عصبانی پسرا روبرو شدن.


ببخشین اگر بد بود. نظر یادتون نره. خیلی خیلی
 I LOVE YOU 




What do you do when your Achilles tendon hurts?
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:51 ب.ظ
Wow, wonderful blog layout! How long have you been blogging for?
you make blogging look easy. The overall look of your web site is great, as well as
the content!
http://joliedrumwright.wordpress.com/
چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:36 ق.ظ
I could not resist commenting. Exceptionally well written!
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:10 ب.ظ
واسه داستان جدید میخوای چه کسایی رو بزاری؟؟؟؟
پاسخ negin : واسه happen to ثبت نام تمومید...:(
منیره
یکشنبه 28 اسفند 1390 08:08 ب.ظ
توپ بووووووووووووووود!!
پاسخ negin : مرسییییییییییییییی(^_^)
Jullie
یکشنبه 28 اسفند 1390 03:17 ب.ظ
hihihihi che jalaaaaaaaaaaab bo0d
khoda be dademun berese pesara asabi shodsaaaaaaaaaaaaaaan
پاسخ negin : ما ها كه نمیترسیم فقط هر هر هر میخندیم و بد تر عصبانیشون میكنیم...! هه هه هه... :)
فرناز
پنجشنبه 25 اسفند 1390 08:18 ب.ظ


من درعرض یك ساعتو نیم همه داستاناتونو خوندم.....خیلی باحاله مخصوصا lovely shiny خیلی میدوستمش ...اما یه سوال شما چرا هر دفعه میگید خوب بو بد بود مطمئن باشید كه خوبه....ما دخترا كارمونو خوب بلدیم....ازی جون تو هم نگران نباش...اتفاقا داستانای تو گاهی باحالتره...نسیم جون نگین جون دست شمام درد نكنه

پاسخ nasim/shinee : فرناز جونم مر30 که رفتی و همه ی داستانا رو خوندی...بسی بسیار خوشحالم که از داستانا خوشت اومد عجیج دلم...من هم از طرف خودم هم آجی نگین و آجی صومی ازت تشکر میکنم گلم...بوووسسسس
نگین
چهارشنبه 24 اسفند 1390 11:04 ب.ظ
هوراااااااااااااشتباهم این بود كه كاربریمو با فاصله مینوشتم. ملسیییییییییییی عاشقتم
پاسخ nasim/shinee : هووورررررااااااااا پس درست شد...:))
نگین
چهارشنبه 24 اسفند 1390 10:46 ب.ظ
مهشادی تو رو خدا ببخشید انقدر زیادیم نمیدونم كی به كیه! حالا پارت بعدی كل كلاش زیاده تو هم كه خدای حال گیری! تو رو خدا شرمنده
پاسخ azii : نگین رمزتو بده
azita
چهارشنبه 24 اسفند 1390 10:39 ب.ظ
ok misabrim
azita
چهارشنبه 24 اسفند 1390 10:28 ب.ظ
نسیم؟؟
پاسخ nasim/shinee : بهله؟؟؟!!!!
azita
چهارشنبه 24 اسفند 1390 10:23 ب.ظ
negin ramze negin ro baram khososi mizari?
پاسخ nasim/shinee : یه دیقه صبر کن آزی...
نگین داره شام میخوره جواب منو نمیده...:))
azita
چهارشنبه 24 اسفند 1390 10:22 ب.ظ
salam mahshadam khubi??
MAHSHAD
چهارشنبه 24 اسفند 1390 10:10 ب.ظ
سلام... فکر کنم من توی این پارت نه وجود خارجی داشتم نه داخلی... نه کلا وجود نداشتم...
ولی مهم نیس...
خیلی قشنگ بود نگین جونم... خیلی باحال بووووووود... پسرا هم رفتن سر کار... مرسییییییییی
پاسخ negin : مهشادم تو پارت بعدی و داستانه جدید جبران میكنم.
azita
چهارشنبه 24 اسفند 1390 10:00 ب.ظ
ahan vaghti umad tu veb nasim bezan khoroj az panel...bad az khodeto bezan doros mishe
پاسخ nasim/shinee : آزی نگین میگه نمیشه یه بار دیگه کلا" یه پنل دیگه واسم درست کنی؟!!
نگین
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:59 ب.ظ
ازی همش میره تو وب نسیم اصلا نمیتونم رمز اینا بزنم. من میرم شام بخورم نیم ساعت دیگه میام. اعصابمم خورده.فعلا....
azita
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:52 ب.ظ
doros shod?
نگین
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:52 ب.ظ
داستان جدیدرو فردا میذارم!
پاسخ nasim/shinee : باشه گلممممم...
نگین
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:49 ب.ظ
باشه الان
پاسخ nasim/shinee : چی الآن؟!!
حالا چرا ناراحتی؟؟؟!!:(((
کاری رو که آزی گفت رو انجام دادی؟؟
azita
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:44 ب.ظ
negin kojaie????????
azita
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:40 ب.ظ
negin name kararit hamun ke behet dadame uno bezar
نگین
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:38 ب.ظ
من شیطونممممممممم؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟ بعد از تو من میزارم دیگه؟
پاسخ nasim/shinee : بهله شیطونی...همین جوری...نه اون یکی رو میگم!
نگین
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:33 ب.ظ
خوااااااااااااهش میكنم عسیسمااااااا
اونو دیگه باید نسیم بذاره؟ نسیم كی میذاری؟
پاسخ nasim/shinee : نمیدونم نگینی...تو چطور شیطون...؟؟؟!!!کی میزاری؟؟؟!!!!!
UMMA TORRE
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:28 ب.ظ
VAAAYYYYYY kheyli bahal shod hehehehehe boogh shodan pesara.vay ghesmate badiro key mizari?????
پاسخ nasim/shinee : از طرف نگینی:خواهش گلی...مر30!:))
Nasim
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:23 ب.ظ
نگینم عاااااالللللیییییییی بود عسیسم
مر30 گلم خیلی خوف بود...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox