تبلیغات
korean story - why not(6

why not(6

نوشته شده توسط:azii
پنجشنبه 18 اسفند 1390-02:02 ب.ظ

سلام......خوفید؟؟خوشید؟؟ اینم پارت6 ......امیدوارم خوشتون بیاد..بوسس
دخترا رسیدن خونه.
طره :ازیتا برو از تو اتاقم کتابم رو بیار
نسیم:مهشاد میدونی که امرز تولد ازی؟؟نه؟
مهشاد:اره...ولی من وقت نکردم براش چیزی بخرم!!چیکار کنم؟
جولی:ما هم همین طور..ااه اگه با اون پسرا بحث نمیکردیم ..میتونستیم..ما فقط تونستیم کیک بخریم
طره:در مورد اون پسرالان حرف نمیزنیم...باشه؟
نسیم:باشه بابا!
دخترا چراغ ها رو خاموش کردن..و ازیتا اومد
ازیتا:هی هی کجایین؟بچه ها؟
دخترا چراغ رو روشن کردن.....تولدت مبارک
ازیتا مونده بود چی بگه...این دخترا از روزی که باهاشون اشنا شده بود هیچ وقت تنهاش نذاشته بودن و تولدشو فراموش نکرده بودن...گریش گرفت.
طره:چی شده؟؟خوشت نیومد؟
ازیتا: umma    . اونو بغل کرد...بچه ها خیلی دوستتون دارم
جولی:چی شده؟؟ازی؟
دخترا نشستن و ازیتا همه چیو تعریف کرد...دخترا میدونستن که ازیتا با مامانش مشکل داره ولی نمیدوستن چرا!
نسیم:گریه نکن ..ما هم دوست داریم.
جولی:ارررهه
مهشاد برای این که جو رو عوض کنه.گفت.
.مهشاد:جولی تو هم مثل اون پسره شدی
جولی:اااااااا
ازیتا:هه راس میگه
جولی:نا مرد حرفمو پس میگیرم..دوست ندارم
ازیتا:ااااااا
 جولی:شوخ کردم
ازیتا گفت:شما بیشتر از مادرم به من محبت کردین...نمیدونم اگه شما نبودین چیکار میکردم؟
طره:و نمیخواد فکر هم بکنی...ما تا اخر عمر با هم میمونیم..
دخترا:ارهه
مهشاد:ااممم ازی ما وقت نکردیم برات چیزی بخریم
ازیتا:تنها چیزی که میخوام اینه هیچ وقت تنهام نزارین...باشه؟
دخترا:باشهه
--------------------------------------------------------------
ته کیون:جونگی توضیح بده؟؟
جونگ هیون:من پشیمون نیستم...خودش شروع کرد
اونیو:فک نمیکردم این قد عوضی باشی؟؟واقعا میخواستی بزنیش؟؟
جونگ هیون:.................
مینهو:نه از رفتار دیشبت ئه از رفتار امروزت!
کی:بسه دیگه جونگی معذرت خواهی میکنه!نه
جونگ هیون:................
تمین:چرا لال شدی؟
جونگ هیون:..............
کی:ولش کنید..میدونستین تمین عاشق شده؟
تمین که داشت اب میخورد...اب پرید تو گلوش
تمین:من؟
کی:پ ن پ..
اونیو:اوووووو حالا کی هست؟
مینهو:نکنه....!
کی:اره خودشه!
ته کیون:پس بدبخت شدی
تمین:چرا..توهین نکن بهش..
ته کیون:با اون کاری که جونگی کرد رسما ازمون بدشون میاد!جونگی نباید به خانوادش توهین میکردی
ته کیون اون شب حرف های ازیتا رو شنیده بود.
تمین:جونگی به خاطر من  عذر خواهی میکنه؟نه
جونگی :هه ...نه
کی:واقعا که.. اون دختره...نذاشت من و تمین عذر خواهی کنیم برای این که غرورمون شکسته نشه..حالا تو برای این که دوستتو خوش حال کنی راضی نمیشی عذر خواهی کنی؟
اونیو:کدوم؟؟
کی:همون بزرگه
اونیو:اهان طره؟
کی:.................

مینهو:هی انتن اسماشونو بگو
اونیو:خب...اونی که اون روز عصبانی بود اسمش مهشاده...اون بزرگه هم طره
اونی که موهاش مشکی بود..یا همون عشق  تمین..جولی...اون مو قهوه ایه هم نسیم..ائون امریکایه هم ازیتاست

ته کیون:واااو  دیگه چی؟
اونو:هین
سلام..
پسرا برگشتن...دیدن یه پسر اون جاست
پسر:من پارک جونگ مین هستم
مینهو:خب که چی؟
جونگ مین:مدیر گفت بیام این جا
ته کیون:اهان...شما عضو جدیدین..بچه ها جونگ مین هم با ما تمرین میکنه.
اونیو:اا باشه.خودتو معرفی کن
جونگ مین خودش. معرفی کرد.
جونگی:دوست دختر داری؟

کی:اااا به تو چه؟
جونگ مین:نه طوری نیست اگه بخوایم دوست باشیم..باید همه چیو بدونیم..نه ندارم..ولی یکی هست که دوسش دارم
تمین:کی؟؟
جونگ مین:همبازی دوران قدیمیمه..دختر همسایه مونه
اونیو:اا خوبه؟اسمش؟
جونگ مین:نگین
جونگ هیون:اسم قشنگیه
جونگ مین:ارهه...من میخوام خواننده شم که منو بشناسه..دیگه خیلی وقته ندیدمش
ته کیون:غصه نخور خودم کمکت میکنم

تمین:اار...هیچی
مینهو:هه هه ترسیدی دوباره بگیم حق بادخترست؟

تمین:اولا..دختره اسم داره..دوما..من افتخار میکنم مثل اون باشم
پسرا:اووووووووو

تمین:کوفت
جونگ مین خیلی از پسرا خوشش اومده بود اگه میتونست نگین رو هم داشته باشه..دیگه عالی مشه
-----------------------------------------------------------------------
مدیر:خب خانم ها باید صبر کنید تا دخترا بیان...یه چیزه دیگه باید خیلی سخت کوش باشید..چون اونا این جورین
نگین:نگران نباشید من عاشق رقص و اهنگم...ناامیدتون نمیکنم
زهرا:درسته
تق تق تق
مدیر بله:
دخترا اومدن تو
طره:قربان شما با ما کاری داشتین؟
مدیر:بله...اینا همون اشخاصین که گفتم
نگین:سلام من پارک نگینم.
ازیتا که داشت بنده کفششو می بست اسم نگین رو شنید از جا پرید..دخترا هم ترسیدن
ازیتا:نگین؟؟...خودتی؟
نگین قیافه ی ازیتا براش اشنا بود؟؟
نگین:ازی..خودتی؟؟
ازیتا:اررهه...بگو خودتی؟؟چرا رفتی؟؟مگه نگفتی پیشم میمونی؟
نگین:میدونم...متاسفم..بعد از اون اتفاق..مامانم فکر میکرد ممکنه همین اتفاق برای منم بیوفته....متاسفم مجبور شدم برم.
ازیتا:مشکلی نیست...حق داری...بچه ها ایشون نگینه...همبازیه بچه گیام و بهترین دوستم
مهشاد:پس ما این جا چغندریم؟
ازیتا:نه عزیزم..شما که برای من مقدسین..یادتون رفته؟؟
طره:نه عزیزم..نرفته
نگین:هی داره حسودیم میشه.
مهشاد:اگه حسودیت میشه نباید میرفتی
ازیتا:مهشاد!!
نگین:نه حق با اونه...ولی مادرم مجبورم کرد اما من همیشه سعی میکردم پیدات کنم
ازیتا:من برگشتم امریکا...اون جا باهاشون اشنا شدم.
جولی:اممم شما کی هستین؟
زهرا:من لی زهرام
دخترا:خوشبختیم
مدیر:خوبه که با هم اشنا شدین...ببینم دوست منم هست؟
مهشاد:وااااا قربان من الان 2ساعت دارم فک میزنم..منو ندیدن؟
مدیر:اممممم..چرا گفتم یه چیزی گفته باشم
دخترا زذن زیر خنده
طره:بسه دیگه ...بریم تمرین
نسیم:فقط یه چیزی تا وقتی با طره هستیین باید منظم باشید.
طره:اره پس چی؟
-------------------------------------------------------------------------
پسرا رفتن تو سالن دخترا هم اومدن
جونگ مین چشمش افتاد به نگین و خشکش زد
ته کیون:چی شده؟؟
اونیو:سلام.... عضو جدید دارین؟
مهشاد: فضولیش به شما نیومده
طره:مهشاد!!بس کن
کی خیلی از اخلاق طره خوشش اومده بود
طره:ازیتا..عذر خواهی کن
ازیتا:....!!!
جونگ هیون هم میخواست ببینه عذر خواهی میکنه یا نه؟
ازیتا:....عذر میخوام...نباید اون جوری حرف میزدم.
نگین خیلی تعجب کرده بود..اون ازیتایی که میشناخت به این اسونی ها از کسی عذر خواهی نمیکرد
زهرا:ببینم تو همون جونگ هیون نیستی؟
جونگی:ااا اره تو هم زهرایی؟ نه؟
زهرا:ارهه..نمیخوای عذر خواهی کنی؟
جونگی:....باشه ساری اینم به خاطر تمین..
جولی:چرا اون
تمین:اااااممم هیچی.
مینهو:ببینم تو همون دختره ای که باعث شد ما گشنه پلو. بخوریم؟
زهرا:جااان؟؟
اونیو:هه ...چرا خودشه
جونگی:ساکت
کی:ما هم یه عضو جدید داریم.....جونگ مین؟
جونگ مین:س..سلام
اونیو:چت شده؟؟
جونگ مین:...........
نگین با خودش گفت یعنی همونه؟
ازیتا:ایشون نگین هستن...پارک نگین....وایشون هم لی زهرا
اونیو:نگین؟؟اروم به جونگ مین گفت:همونه؟
جونگ مین:ارهه...نگین منو  یادته؟
نگین:...اره تو همون جونگ مینی؟؟
جونگ مین:ارههه
اهم اهم
مدیر:بچه ها ایشون خانم شین سیمی هستن مدیر یکی از کمپانی های معروف که تا الان خودشونو نشون ندادن....ولی تعریف منو شنیدن...که شما اینده ی روشنی دارید و میخوان بهتون کمک کنن
پسرا و زهرا خیلی خوش حال شدن باورشون نمیشد جلوی شین سیمی وایسادن.
اما بقیه که میدونستن سیمی کیه اصلا خوش حال نشدن
ازیتا داشت مستقیم به کسی نگاه میکرد که اونو ول کرده بود و مزاحم میدونست..وحالا هم برگشته بود که مانعش بشه

--------------------------------------------------------------------------------------------------------
اینم از این پارت..امیدوارم خوشتون اومده باشه.....منتظر داستان نسیم هم
امشب باشید...دوستتون دارم شدید



foot pain ball
یکشنبه 11 تیر 1396 08:24 ق.ظ
These are actually great ideas in about blogging. You have touched some fastidious things here.
Any way keep up wrinting.
ameblo.jp
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 02:25 ق.ظ
I love looking through an article that can make men and women think.
Also, thank you for allowing me to comment!
stimulatingauto98.jimdo.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:13 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Cheers
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:37 ق.ظ
Great blog you have here.. It's difficult to find good quality writing like yours these days.
I honestly appreciate people like you! Take care!!
Nasim
دوشنبه 22 اسفند 1390 12:47 ق.ظ
آره رقیبت,آره هر کسی بخوای,یکی واسه خودت,یکی هم واسه ته کیون...
پاسخ azii : bad shoma mitunid ye adame dg biarin tu dastan???shakhsiat ha ziad nmishan?
Nasim
یکشنبه 21 اسفند 1390 08:11 ب.ظ
سلام آزی جونم،خوفی؟!
آزی بگو میخوای رقیبت کی باشه؟
پاسخ azii : raghibam??har ki bekham mitune bashe???pesar y adokhtar?
Jullie
شنبه 20 اسفند 1390 12:13 ق.ظ
hihihihiih kheyli jaleb va bahal bo0d
hame hamo az ghabl mishnasan
vay shin siimi dg kiye?
azita negaran nabash ma hame bahatim
in part ham aaaaaaaaaaaliiiiiiiiiiiiiiiiiii bo0d mer30o0o0o0o
پاسخ azii : khahesh aziam....are mishnasan...shin siimi maman junim dg:D.....(mamane ideaal)
نگین
جمعه 19 اسفند 1390 01:57 ب.ظ
بچه ها كوشین پس؟
پاسخ nasim/shinee : من این جام...!!!
نگین
جمعه 19 اسفند 1390 01:11 ب.ظ
پس خدا كنه زود بیاد چون من 2 ساعت دیگه میخوام برم كار دارم!
پاسخ nasim/shinee : خدا کنه...!!! :(((((((((((
نگین
جمعه 19 اسفند 1390 01:02 ب.ظ
نمیدونم
پاسخ nasim/shinee : پس ای وای!!!!!!
بزار آزی بیاد از اون پرسیم... : ((
نگین
جمعه 19 اسفند 1390 12:55 ب.ظ
اره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ nasim/shinee : اااااااااااا...پس چرا آخه؟؟؟ : ((
نگین
جمعه 19 اسفند 1390 12:46 ب.ظ
نسیم هر كاری میكنم نمیاد تو میهن بلاگ.
پاسخ nasim/shinee : آخه چرا؟!!مطمئنی درست میزنی همه چیو...؟!
نگین
جمعه 19 اسفند 1390 12:42 ب.ظ
سلام یار با وفای توی داستان
راستی چشمت روشن كه مینهو ازت خوشش اومد!
پاسخ nasim/shinee : آآآآآآآآرررررررره،من الآن در حالت ذوق مرگی قرار دارم...!!!
نگین
جمعه 19 اسفند 1390 12:02 ب.ظ
ازیتا من میرم تو سایت میهن نام كاربریمو كردم نگین و رمزمم همونه كه خصوصی فرستادم ولی میگه یا رمز یا كاربری غلطه؟! چیكار كنم؟
پاسخ azii : negini bayd hamun negin044 ro bezani ....uni ke avaz kardi faghat tu site avaz mishe
نگین
جمعه 19 اسفند 1390 11:37 ق.ظ
سلومازی بدو بذار
پاسخ nasim/shinee : سلام نگینی جونم،صب بخی..ظهر بخیر!!!
Nasim
پنجشنبه 18 اسفند 1390 04:08 ب.ظ
گذاشتمممممممممممممم............
UMMA TORRE
پنجشنبه 18 اسفند 1390 04:00 ب.ظ
rasti negin joon shenidam nevisande shodiiiii tabbbrrriiiiikkkkkkk.hala shakhsiataye dastanet kia hastan???age mikhay asr bezari labod neveshtish dg.kia hastan???.
پاسخ negin : سلام umma جونم چطوری؟ راستش من و نسیم قراره با هم بنویسیم تا راه بیفتیم! الان نسیم قراره پارت 1 رو بذاره و منم هفته ی دیگه پارت 2 رو. فكر كنم همه با جفتامون هستیم...:)
UMMA TORRE
پنجشنبه 18 اسفند 1390 03:57 ب.ظ
VAAAAYYYYYY cheghadr khoshhalam key azam khoshesh oomad mer30000000 .cheghadr azam tariif kardin baba dg daram los mishamaaaaashomaha ham aalitarin dokhmalaeen.azzzziiiii joonam kheyli naz dare mishe woooowoooowowowowowow
پاسخ azii : are dg bayadam ki khoshesh biad........khaehs azizam
Nasim
پنجشنبه 18 اسفند 1390 03:39 ب.ظ
الآن مییییییزارم...ببخشید دیر شد
پاسخ negin : اشكال نداره.:) من كه دستم كنده فكر كنم باید از صبح بشینم بنویسم كه تا عصر تموم شه...!
نگین
پنجشنبه 18 اسفند 1390 03:21 ب.ظ
پس چیششششششششد؟
Nasim
پنجشنبه 18 اسفند 1390 02:54 ب.ظ
باااااااااششششششههههههه نگینیییییییییم.......
پاسخ negin : افرین بدو!
نگین
پنجشنبه 18 اسفند 1390 02:43 ب.ظ
نسیم بدو بدو بذااااااااااااااااااارررررررر
Nasim
پنجشنبه 18 اسفند 1390 02:29 ب.ظ
ااااااااا آزی معذرت خواستی باورم نمیشه.......!!!جونگ هیون هم معذرت خواهی کرد این دیگه اصلا"باورم نمیشه............!!!!!!!!!!!!!!!!!!تمین چه زود عاشق شدی.......!!!کی بایدم از طره جونم خوشش بیاد......!!!
آزیتایی مر30 خیلی خوشمل بود.....
پاسخ azii : مر30...ارهه منم باورم نمیشهه..اره طره ما حرف نداره
نگین
پنجشنبه 18 اسفند 1390 02:13 ب.ظ
وااااااااااااااایییییییییی عشقم خیلی ناناز بود جدی میگممممم!
پاسخ azii : مر30
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندها


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها


:نظرسنجی



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox